
۱-اردیبهشت 84،اعتراف میکنم دلم رفته بود. اما هنوز همه جا میرفتم .از جلسات ستاد دانشجویی احمد آقای توکلی و علی لاریجانی تا جلسات سخنرانی اصلاخ طلبان ، حضرات ستاذد هاشمی هم که هرشب در یکی از خوابگاه ها بساط داشتند و رفقا برای اینکه پولشان حلال شود تلفن کش میکردند که امشب دکتر فلانی سالن تلویزیون فلان ساختمان است و جون هرکی دوست داری بلند شو بیا. اما صریحن اعتراف میکنم احمدی نژاد دلم را برده بود برای همین هم در مراسم دانشجویی استقبال ار کاندیداتوری دکتر شرکت کردم.
2- احمد توکلی انصراف داد و شد قالیبافی وبه شدت تحت فشار بچه ها بودم. قالیباف!.اما هیچ رقمه رضا خان حزب اللهی تو کتم نمیرفت و دلم را زده بود ( دوستی در کمال نامردی میگفت شماها با رضاخان بودنش مشکل ندارید اما با حزب اللهی نبودنش مشکل دارید)و هزار و یک رقم توجیه که صالح مقبول از اصلح نامقبول بهتر است و گور بابای تکلیف نتیجه را بچسب، دیوانه ام کرده بود.این شایعه که داماد حداد عادل هم پشت قالیباف است پس باید به او رای داد دهان به دهان میگشت
3- پایم به یکی از ستاد های مردمی دکتر باز شده بود . اولین کاری که روی زمین مانده بود و از من بر می آمد بدست گرفتن فضای مجازی و محیط نت بود. جشنواره وبلاگ های حامی شهردار تهران اولین قدمی بود که بچه های ستاد راه انداختند برای ایجاد زنجیره وبلاگهای حامی احمدی نژاد جشنواره ای که هیچ گاه عملی نشد ( اما این حسن را داشت که لینک وبلاگ روزنامه دانشجویی در خبرگزاری ها منتشر شد)لیکن به دلایلی که خواهم گفت دیگر به ستاد نرفتم و در سایت دانشگاه با سرچ و جستجو و گشت و گذار وبلاگ های حامی دکتر را کشف میکردم و لینک و ....عملا زنجیره ای 15-20 وبلاگ احمدی نژادی تشکیل شده بود هرچند بعد خیلی های دیگر را هم دیدم و افسوس خوردم که کاش قبل از انتخابات یافته بودمشان
سایت های جوامع مجازی نظیر cloob و gazzag پر از پروفایلهایی بود که عکس دکتر معین را به عنوان عکس خود گذارده بودند . ایده ی جالبی بود پس پروفایل سازی از شخصیت های مجازی در محیط مجازی و رای دادن در نظر سنجی ها سایتهای انتخاباتی انهم صد تا صدتا و....بگذریم از کار های خوبم بگویم
4-نشریات دانشجویی مشتری های وسوسه کننده ای داشت .3-4 تا از بچه ها را که میشناختم لنگ 200-300 تومنند را یکی از دوستان فرستاده بود مجوز نشریه بگیرند و لینکشان کرده بود به ستادهایی که خوب ژول میدادند که تا خرداد 3-4 نشریه چاپ شده ستاد به اسمشان را در دانشگاه پخش کنند
5- اما دلم رفته بود .احمدی نژاد خوب دلبری میکرد اما میخواستم رای بدهم خواستگاری که نرفته بودم .از ستاد بریدم تا یک هفته گیج و منگ بودم صالح مقبول ، اصلح نامقبول ، نظر سنجی، هوای تازه و دولت مدرن و حتا برنامه های سردار برای دولت عشق و حتاتر آقامون اکبر! اما به شرافتم قسم 50 تومن اینقدر فحش بود که بر عکس انتخابات مجلس هفتم شیخ اصلاحات یکی از رای اصلی ام بود این بار اصلن به او فکر هم نکردم
اما رئیس جمهور چگونه باید باشد
مدیر توانا
سیاستمدار بصیر و خبره
آرمانخواهی شجاع
سابقه انقلاب و دفاع مقدس ( حالم ار دایه های نظام که حتا سابقه پشت جبهه را ندارند به هم میخورد)
ساده زیستی و مردم داری
عدالت طلبی
ولایت مداری و ولایت پذیری
جوانگرایی
و حلقه مشاوران و مدیران توانا
و...
به همراه چند پرامتر دیگر را قطار کردم در کنار لیست تمامی کاندیداها و به هرکدام در خصوص هر گزاره از 0 تا 10 نمره ای دادم و و جمع و تفریق و ضرب و تقسیم و نمودار و وباز هم احمدی نژاد نمره ای بهتر داده بودم نمره هایی که هنوز هم اگر بخواهم بر اساس همان پارامتر ها انتخاب کنم باز هم نام احمدی نژاد را خواهم نوشت
6- اما تشویش به جانم افتاده بود احمدی نژاد و آرمانهایش نزدیک ترین فرد بود به من و آرمانهایم تطابق بیش از 70% شعاری های احمدی نژاد با آرمانهایم . اما حرفها و حدیث ها وتخریبها.او با تمام ظرفیت آرمانی مان پا به میدان گذاشته بود اگر زمین بخورد و آن نباشد که میگوید دیگر آن ارمانها را هم زمین زده .
هیچ حزب و گروه و شخصیت مطرحی پشت سر او نیست اگر او رای آورد و اینها نخواستند پشت سرش بیاستند در مقابلش قرار گرفتند چه میشود؟
اینبار نوشتم چه مشخصه هایی در رئیس جمهور نباید باشد و خودکار قرمز و خط خطی آخرین اسمی که خط زدم احمدی نژاد بود
7- پوستر احمدی نژاد به در اتاق صدای هم اتقی ام را در اورده بود که اینکه عکس چسباندی هر کس تو کریدور رد میشه فکر میکنه همه اتاق به دکتر رای میدهند ولی من به او رای نمیدهم پس عکس را بکن اما من هم پر رو تو هم عکس هر کس را دوست داری بچسبان
اما عکس احمدی نژاد را پشت در خیلی از اتاق ها می شد دید
8- هفته آخر ! کاملا دگر گون بودم جنگ و جدل با بهترین دوستها هاشمی و معین به مرحله دوم میروند چرا رای ها را میشکنید به صالح مقبول رای نمیدهید؟
اما اخوی جان به جای اینکه من از انکه شما هم به اصلح بودنش معترفید پایین بیام شما ها بالا بیایید و اصلح به قول شما نامقبول را مقبول کنید
اما مرغ یک پا داشت
9- ظهر 27 خرداد خدمت بزرگی بودیم میگفت دیشب از یکی از ستادهای خوزستان دکتر خلبان زنگ زدند که سونامی احمدی نژاد همه را برده ما هم فقط تا الان مقاومت کردیم و رفتیم یا علی!
10 وضعیت بالای شهر چگونه است؟
بعد از پیروزی ایران و رفتن به جام جهانی رفتیم میدون ونک .اوضاع شیر تو شیری بود که نگو! با عکسهای معین و هاشمی خلاف شرع مشکلی نداشت اما تعجب ما از ان جا بود که یه عده عکسهای کسی را که قرار بود خفقان بیاورد و چادر الزامی کند و وسط خیابونها دیوار بکشد را گرفته بودند و ....
-11روز های آخر تبلیغات یکی از بچه ها زنگ زد پارک ملت تنهام هرچی عکس و cd دارید بیارید بالا. با چه مکافاتی 4-5 نفر بچه ها را که تهران مانده بودند را پیدا کردم و راهی شدیم ( به هر کس زنگ میزدم و سراغ میگرفتم میگفتند رفته فلان ده کوره برای دکتر تبلیغات!!!) نرسیده به پارک روح الله را دیدم .سردسته یک گروه 20 -30 نفره دختر و پسر یار دبستانی میخواند و عکس معین پخش میکرد ماتم برد .آنقدر خود را آقازاده میدانست که در حد یک پوستر چسباندن هم در انجمن دانشکده کار اجرایی نکرده بود و مدیریت فقط میکرد حالا خودش داشت عکس پخش میکرد....
جلو پارک سیرکی به تمام معنا بود تفریح بچه تهرانی ها ماشین را با پوستر کاغذ دیواری کرده بودند و چرخ میزدند و هرکس عکس نخورده بود در مقابل پارک پر از عکس میشد گوشه ای ایستادم و فقط میخندیدیم 3-4 تا بچه سوسول یعنی ازون تیپ اجق و جق ها دستشان عکس معین و هاشمی بود و بسته به عکسهای ماشین طرف یکی را نشون میدادند که میخواهیم عکس این آقارا به ماشین بچسبونیم و نامرد ها پس از گرفتن اذن ماشین را بگونه ای که راننده نبیند پر از عکس دکتر میکردند و روی بقیه پوسترهای چسبیده به ماشین هم عکس دکتر را میچسباندند
بگذریم که با دو سه تا از این بچه سوسولهای احمدی نژادی بواسطه طرز برخوردشان با خانم ها تا آستانه بزن بزن هم رفتیم و با کوتاه امدن آنها که به ظاهر شرع پایبند باشند قضییه حل شد.
۱۲- آخر شب بود ٬ که حاجی آمد دنبالشان که برویم جمشیدیه .حالا به چه مکافاتی خودم را جسباندم بهشان بگذریم( غیر از حاجی که ۷۰ درصد از سلامتش را به خاطر انقلاب داده بود باقی مدال افتخارشان کارت بنیاد شهبدی است که همراهشان بود ومن بر چسب لا یتچسبک جمع) اخر شب بود اما پارک شلوغ و جماعت خستگی انتخابات را در میکردند ! موبایل علی دست به دست میگشت هرکس به هر دوست و اشنایی که فکر میکرد پای صندوق باشد زنگ میزد خبر ها امیدوار کننده بود يكي دو ساعت از نيمه شب گذشته بود و من چشمم به هندوانه ای بود که باید میخوردیم و دوستان سرگرم تلفن زدن و از فکر هندوانه هم حتا بیرون امده بودند . که مرتضا تیر خلاص را زد و هم خبر صندوق حسينه ارشاد را كه خودش انجا بود را داد و از قول يكي از دوستاش گفت كه كيهان صفحه اول روزنامه را روي سايت گذاشته و تيتر اولش اينست ملت كار را تمام كرد. جيغ و دادمان هوا رفته بود
و به تبع ما دور و بريهايمان هم كنجكاو شده بودند كه چه مرگمان است خبر را داديم دختري پريد تو بغل بوي فرندش و اگر قيافه بچه ها يكم به خشونت طلب ها نمي خورد احتمالا شاهد حركات موزونش هم بوديم و پسري ديگر انگار خبر از دست دادن مادرش را شنيده بود و سرش را گذاشته بود روي پاي دوست البته از جنش مونثش و زار ميزد....و من هنوز چشمم به هندوانه بود ....
پ.ن حسب الامر برادرم حامد طالبی این چند خط را نوشتم و از برادرانم سید پویان حسین پور و مهدی شیخ صراف و احمد آقای ذوعلم و مهدی ابراهیم زاده و فرشاد عریضی و آقا صالح مفتاح و سردار مبارزه با نئو حجتیه هم دعوت میکنم که بنویسند و همین طور از باقی دوستان .
این مطالب تا کنون در این باره نوشته شده:
۱- سال گذشته اینگونه نوشته بودم!
۴- سامورایی اینگونه به یاد اوری خاطرات پرداخته!
۷- نقش خاطره ميزند سوم تيرماه(بيداري)
۸-امیر حسین ثابتی یک مدرسه فرهنگی اما احمدی نژادی!!
۹- حامد احسان بخش و احمدی نژاد
۱۰-خدا هر كه را بخواهد عزيز مي كند، هر كه را بخواهد ذليل مي كند (سيطره)
۱۱- انتظار فرج از سوم تیر کشم؛ شاید! (پاورقي)
۱۲- سوم تیر روزي از جنس اخلاص (صراحت)
۱۳- بکشيدش، از اتوبوس پرتش کنيد بيرون! (پاسداران)
۱۴- يادش بخير گويا همين ديروز بود (استشهاديون)
۱۵- عكس منتشر نشده رئيس جمهور و پيرزن محروم؛ هديه 3 تير (قاب شيشه اي)
۱۶- انتخابات نهم و مساله نظرسنجی (آرمان انقلاب اسلامي)
۱۷- نظر سنجي يا نظر سازي؟! (پاك ديده)
۱۸- روايت داستاني حماسه غريب ۳ تير (ترديد)
۱۹- جوانترها و میدان مغناطیسی برون جناحی (يادنامه)
۲۰- حماسه بود و حماسه بود و حماسه (سيد جواد)
۲۱- سوم تير روز اصولگرايي (فاتح)
۲۲- خاطراتي ازحماسه سوم تیر (پله پله تا ملاقات خدا)
۲۳- سوم تیر حقیقت امروز آرمان فردا (جوانان عدالت خواه و تحول گرا)
۲۴- از سوم تیر 84 باید بسیار نوشت (دولت ۷۰ ميليوني)
۲۵- ۳ تير روزي كه ديپورت نشديم (دلنامه)
۲۶-سوم تیر، روزی برای یادآوری( وبلاگ بحر)
۲۷-شاید خاطره (خبرنگار روزنامه دانشجویی)
۳۷- سوم تیر سال ۱۳۸۴ (سارا)
۳۸-دوسال مانده (ستاره دريايي)
۳۹- سوم تیر و نگرانیهای تئوریزه شده (كافه انديشه)
۴۰- بازی وبلاگی 3 تیر به روایت ایلیا (تاربلاگ ایلیا)
۴۱-28 روز سرنوشت ساز ( دایی حامد)
۴۲- سوم تیر حاکمیت گفتمان عدالت و مهدویت ( وحید خاوئی)
۴۳-دولت عشق امد و من ... ( وبلاگ شهید سید محمد شریفی)
۴۴-احمدی نژاد حماسه جاویدان (حزب الله هم الغالبون)
۴۵-برای سوم تیر (اشراق)
۴۶- من سوم تیر را می پرستم ( یادداشتهایی برای سید محمد خاتمی)
۴۷-سرنخ اصلی کجاست؟ (شب بو)
۴۸-به مناسبت سوم تیر (وب نگاشت)