کتاب همشهری این هفته روایاتی از حضرت رسول (ص) خطاب به جناب اباذر را تحت عنوان « و بدان ای ابوذر» به ترجمه استاد سید مهدی شجاعی چاپ کرده است که خواندنش برای من غفلت زده در این زمانه که هزار و یک کار و گرفتاری از تامل و فکر کردن بازم داشته است و روز مرگی ها به قهقرای زندگی مدرن سوقم میدهد من باب تلنگر بود بلکن بیدار شوم که فرصت نیکویی است برای بیدار شدن در این ایام که منت حضرت ارباب برماست که توفیق درک محرمی دیگر نصیبان شده است ماهی که به گفته امام روح اله حیات اسلام وابسته به ان است و باشد در این ماه ما نیز زنده شویم.
اما برای ذکر و یاد آوری برای خودم قسمت هایی از روایت مذکور را ذکر میکند و طالبین خود برای خوانش اصل روایت به سایت همشهری مراجعه فرمایند
یا اباذر! اياك ان تدركك الصّدعه عندالعثرة، فلا تقال العثرة، و لا تمكن من الرّجعة و لا يحمدك من خلفت بما تركت. و لا يعذرك من تقدم عليه بما اشتغلت به.
اي ابوذر! مبادا كه به هنگام غفلت و لغزش، مرگ گريبان تو را بگيرد. كه نه فرصت از دست رفته و به خطا سپري شده، باز خواهد گشت و نه رجعت، مقدور خواهد بود. و بازماندگان تو، بر آنچه كه از مكنت و ثروت برجاي گذاشتهاي تو را سپاس نخواهند گفت و بر آن خداي كه وارد شوي، عذر تو را بر غفلتت نخواهد پذيرفت.
يا اباذر! كن علي عمرك اشحّ منك علي درهمك و دينارك.اي ابوذر! بر صرف عمر بيش از صرف مال و ثروتت بخيل باش.
يا اباذر! اذا سئلت عن علم لا تعلمه فقل: لا اعلمه، تنجح من تبعته و لا تفت بما لا علم لك به، تنجح من عذاب الله يومالقيمه.
اي ابوذر! هر گاه از تو چيزي پرسيدند كه نميدانستي، بگو: نميدانم، و از عواقب آن خود را خلاص كن. و در مورد آنچه نميداني حكم نكن كه بتواني از عذاب روز قيامت در امان بماني.
لينك ثابت
|
نويسنده |
موضوع |
تاريخ |
اَللّهُمَّ اَدِّعَنّا
حَقَّ ما مَضى مِنْ شَهْرِ رَمَضانَ وَاغْفِرْ لَنا تَقْصیرَنا فیهِ
وَتَسَلَّمْهُ مِنّا مَقْبُولاً وَلا تُؤ اخِذْنا بِاِسْرافِنا عَلى
اَنْفُسِنا وَاجْعَلْنا مِنَ
الْمَرْحُومینَ وَلا تَجْعَلْنا مِنَ الْمَحْرُومینَ
خدایا اداء کن
از ما حق ایام گذشته ماه رمضان را و بیامرز تقصیر ما را در این ماه و آن را پذیرفته از ما دریافت کن و مگیر ما را
به زیاده رویهایى که بر نفس خویش کردیم و قرارمان ده از رحمت
شدگان و قرارمان مده از محرومان
لينك ثابت
|
نويسنده |
موضوع |
تاريخ |
در گوگل ریدر این مطلب را دیدم همان جا به اشتراکش گذاشتم اما دلم ارام نگرفت، هنوز مبهوتش هستم اینجا هم نقلش میکنم شاید به کار کسی امد
سال هفتاد ودو بود.
اونموقع خیلی مذهبی بودم.
دوم دبیرستان بودم و مدرسه سخت گیری داشتیم.
ماه رمضون میرفتم پای سخنرانی های میرزا اسماعیل دولابی.
حالی میکردم… اساسی.
شب تولد امام حسن بود …
برگشت گفت : جوونا برید دستای پدرمادراتونو ماچ کنید…
من تضمین میدم امام حسن هرچی بخواید بهتون بده….
پیرمرد با اون سن وسال وآبروش دوباره تاکید کرد
هرکی حاجت نگرفت بیاد خفت منو بگیره.
بعد جلسه رفتم پیشش گفتم:حاجاقا حرف زدی پاش وامیستی؟
گفت :آره!
از خدا خواستم که شاگرد اول مدرسه بشم و پولدار!
دستای پدر مادرمو هم ماچیدم و دیگه ازون به بعد
هرچی گفتن، گفتم : چشم!
…
گذشت… به برکت حسن بن علی هم شاگرد اول شدم
هم پولدار…اما تو دانشکده هیچ وقت شاگرد اول نشدم.
…
رفتم پیش میرزا اسماعیل.گفتم:تو میگفتی آبرو گرو میذاری تا
هرچی میخوایم کاملا همون بشه.نه؟
گفت:هر وقت سیگارتو ترک کردی،شاگرد اول هم میشی!
مگه نمیدونی بابات چقدر غصه ی سیگارتو میخوره!
گفتم : شما میدونی من سیگاریم؟
گفت: اونی که آبرو گرو میذاره یه جنسی رو
دم خونه ی امام حسن میفرسته،ناخالصی هاشم میشناسه!
…
هنوز سیگاریم… و هنوز شاگرد اولی دور از دسترسمه!
لینک اصلی
لينك ثابت
|
نويسنده |
موضوع |
تاريخ |
کوله اش را که باز میکند چترش را میبینم، مثل هر روز مسخره اش میکنم، در این گرمای وحشتناک تابستان چتر به چه کارت می آید،باز مثل روزهای پیش حتا سرش را بلند نمیکند، نجیبانه می گوید در این گرمای تیرماه هم از رحمت خدا نا امید نیستم .
لينك ثابت
|
نويسنده |
موضوع |
تاريخ |
۰-
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست هر کجا هست خدایا به سلامت دارشپویان بهم سپرده بود برایش بنویسم بر اساس همان بازی مسخره که دو-سه خط راجع دوستانی که به آنها لینک داده ای نوشته می شود اما زور مهدی چربید، سید هم که رفته سفر و معلوم نیست کی و چطور برمیگردد پس اول برای تولد مهدی نوشتم، باقی هم باشد طلبشان
1-
به جای مقدمه:
اصولن اینقدر اهمیت ندارد که پسر گیس بلندی را که که در دفتر میبینی به خاطر بسپاری اما اصفهانی بودنش کفایت میکند که بپرسی نام و شهرتش چیست
بم میگن میتی شیخ
و خیلی طول میکشد که بفهمی این میتی شیخ همان چای نبات نویس است و مدتی زمان میبرد تا قانع شوی که چای نبات نویس را می شود دوست داشت اما نه بواسطه اصفهانی بودن و نه بواسطه نوشتنش بواسطه میتی شیخ بودنش
2-
وقتی میتی شیخ معلم میشود!
در این سه چهار سال که با هم هستیم دوران متفاوتی طی شده است اما مهمترین درسی که از شیخ در عرصه وبلاگ گرفته ام اینست که میتوان تو رو در بایستی تبادل لینک نکرد اگر از وبلاگی خوشت امد بهش لینک بدهی و انتظاری لینک دادن نداشته باشی و به هر ننه من قمری که بهت لینک میدهد لینک ندهی. تصورش را بکنید اگر قرار بود به تمام آنهایی که بهم لینک دادهاند لینک می دادم چه بلبشویی میشد و چند ده و شاید چند صد وبلاگ دیگر را باید نامشان را در کنار صفحه اضافه میکردم.
3-
در هر قرار وبلاگی حاضر نمی شوم

شاید مسخره ترین دوران یک وبلاگ وقتی باشد که نویسندگانش دعوای زرگری راه می اندازند برای تنوع و خروج از یکنواختی. هر روز یکی دو پست مسخره نوشته می شود جواد علیه مهدی و مهدی علیه جواد. دعوا بالا می گیرد یارو یارکشی کامنتهای وبلاگ عرصه ای می شود برای نشان دادن قدرت طرفین ....و پس از یک هفته ناگهان پرده برانداخته می شود حوصله مان سر رفته بود خواستیم سرکارتان بگذاریم. سرمست و شادان از پیروزی حاصل و ادخال سرور در قلوب مومنین برای اجرای نقشه جدید یار سوم وارد میشود...ما شام اشتی کنان میخواهیم....قرار می شود یه رستوران با کلاس هماهنگ کنیم و در آنجا به دوستان که شام آشتی کنان می خواهند ابدوغ خیار و نون پنیر سبزی بدهیم.....سناریو را جلو میبریم و تمام کسانی که در دعوا دخیل شده اند را قطار می کنم که شام می خواهیم، اما ...داستان زمین میماند....یرای کاری می روم دانشکده اقتصاد علامه. مهدی همه را خبر کرده است که دیدار با روزنامه نویس فلان روز صحن دانشکده.....البته دروغ چرا برای این قرار وبلاگی فقط پلاکارد نزده بود....جلسات کاری که تمام می شود مهدی را می بینیم که قرار بود منتظرم باشد و در انجام کار و ارتباط گیری با دانشجویان دانشکده کمکم کند اول فکرمیکنم مهدی سرش گرم است و کاری به کار من ندارد و کنار 5-6 دختر دارد معرکه میگیرد گوشهای منتظرش میشوم که میبیندم و صدایم میکند. و معرفی ام میکند و معرفیشان میکند بچه ها میخواستند ببینندت!!!!!!!
4-
میتی دوست داشتنی ترین رفیق مجازی -حقیقی
اگر
سید نبود و دوستی ابتدا مجازی و سپس حقیقی شده مان با او نبود و همینطور خیلی بچه های دیگر که دوستشان دارم و ندیدنشان را تاب ندارم نبودند، میتوانستم ادعا کنم مهدی شیخ بهترین دوست مجازی- حقیقی ام است!!!
5-
بچه ها متشکریم
ممد تزی دارد که یک دختر وبلاگ نویس را نمیتوان پیدا کرد که برای طراحی قالب وبلاگش پول داده باشد. و در همین راستا کاملن بی ربط از جواد عزیز به خاطر اینکه در ایام محرم علم عزای حضرت ارباب را در وبلاگ ما نصب کرد سپاس گذارم.
6-
قلم متعهد

نمیدانم اول روی کاغذ مینویسند و یا مستقیم تایپ میکنند اما از آنجا که به قلمشان کاملن متعهدند یحتمل اول با قلم مینویسند چون آدم که به کیبورد تعهد پیدا نمیکند! لذا در این وانفسا که تو سر ... میزنی فریادش به آسمان می رود که چرا با وبلاگ نویسان برخورد میکنید و با هر یالغوزی که حرف میزنی ادرس وبلاگش را بهت میدهد که در آن آپولو هوا کرده ایم و هوار هوار به فرهنگ مملکت خدمت کرده ایم و وقتی صفحه اش را باز میکنی تنها پنج مطلب دزدی با هفت – هشت تا عکس میبینی اینکه وبلاگی پیدا شود که نویسندگانش از سر شکم سیری نمی نویسند و هر چرت و پرتی نمی نوسند جای تقدیر دارد (البته بعضن نوشته اند و برخورد شدید کرده ایم و لینکشان را برداشته ایم)
لينك ثابت
|
نويسنده |
موضوع |
تاريخ |
دو دل مانده ام بروم هیئت یا خاکی بر سر پایان نامه کنم، مهدی اکبری در گوشم میخواند: آی مردم آی مردم علی از دنیاتون سیره آی مردم آی مردم علی بی زهرا میمیره.مانده ام چه کار کنم
.
خدا را هزار مرتبه شکر که هزار و یک قلم توجیه هم در آستین دارم. ادله عقلی و نقلی که روایت 95 روز حساب درست تری است برای روز شهادت مادرم.
با خودم کنار میام مهم توسل است و تعظیم شعائر و اقامه عزا. دومی که با پیرهن مشکی و لباس عزا حل میشود اولی هم که با 10 گیگ مداحی روی هارد و کلی سی.دی. و دی.وی.دی قابل حل شدن است.
*******************************************************
عفواً یا اخی! اگر صدای قران بلند بود عذرخواهی ...رسم است میان ما که برای تبرک خانه جدید، یک ختم قرآن در همان خانه انجام دهیم. رحم الله ابوه...اگر خشی نبود بدبخت می شدم.دکتر خشی یادم داد که سی.دی. سی جز قرآن را بخرم. حالا هم وقتی خانه نیستم، سی.دی میگذارم که بخواند...
*****************************************************
دنبال زیارت حضرت زهرا میگردم، بین خودمان باشد یکی از فواید نظم همین است که اگر دنبال فایلی بودی لازم نباشد 10 گیگ فایل صوتی و تصویری را زیر و رو کنی و به صورت رندم سی.دی و دی.وی.دی درون دستگاه بگذاری و آخر دست از پا درازتر تصمیم بیگیری که خودت بخوانی.زیارت را که جلویم باز میشود .میبینم هیچ جوره حال نمیکنم .دستگاه را خاموش میکنم و سراغ مفاتیح میروم حال دیگری دارد. اصولن اگر با اسباب مدرن میشد خدای را ستود که لزومی نداشت هزار و بیست وچهار هزار پیامبر برای رهنمایی بشر بیایند و به توحید بخوانند که خدایی که با اسباب مدرن بشود ستودش حکمن با شرک و بت پرستی هم میتوان سازگارش کرد.
*****************************************************
خشی به زبان بیسیک روی کامپیوتر قدیمی خانه اش برنامه شب قدر را نوشته است:
10شروع
20حفظ کن:آ="الغوث الغوث، خلصنا من النار یا رب!"
30 حفظ کن:ب=0
40محاسبه کن:ب=ب+1
50چاپ کن :آ
60اگر ب=100آن گاه برو به 80
70 برو به 40
80پایان
خرت-خرت-خرت کاغذهای پی وسته ای از خروجی چاپ گر بیرون می زنند،مزین به ذکر ماثوره ی شب قدر و دعای جوشن کبیر:"الغوث.."و تا خشی از کافه بلواش به خانه برگردد، یحتمل کامپیوترش ویلا را آمرزانده است!
لينك ثابت
|
نويسنده |
موضوع |
تاريخ |