تبليغاتX
روزنامه نویس

بچه ها یه سوال!
ظهر وقتی داداش علی اکبر داشت اذان می گفت و همه داشتند اماده میشدند که نماز بخونند حتا داداش علی اصغر هم گریه نمیکرد و ساکت بود شایدم خوابیده بود من یه گوشه نشسته بودم داشتم اذان گفتن داداش علی را نیگا میکردم عمه زینب اومد تو گوشم یواش گفت که دخترم تو هم بزرگ شدی و باید کم کم نمازهاتو بخونی من گفم عمه ولی من بیشتر دوست دارم اذان گفتن داداش علی را نیگا کنم عمه گریه اش گرفت و گفت نیگاکن هر چی دلت میخواد نیگا کن
بچه ها مگه من حرف بدی زدم که عمه گریه اش گرفت؟


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

در کوچه های کوفه می دوید و به هر کس که میرسید، میگفت: فردا پیکی به سمت مکه حرکت خواهد کرد تا دعوت بزرگان شهر را به مولایمان حسین برساند هرکس هنوز نامه ای ننوشته بشتابد و بنویسد، که سعادت دو دنیا در یاری پسر پیغمبرخداست.


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب٬آب

و آب

تا ابد در حسرت لبهای عباس بمان 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
مسلم جان تو كه بهتر از من كوفيان را ميشناسي به خيالت نزند اهل و عيالت را هم با خود ببري.اگر تصميم امام بر اين شد كه به سوي كوفه حركت كنيم و كوفيان اين گونه كه در اين خروار خروار نامه اي كه نوشته اند پا در ركاب امامند و ميخواهند خيانتشان به امام مجتبا را جبران كنند انگاه خانواده ات را خودم با كاروان اهل بيت به سوي كوفه روان ميكنم

 

 

 


پ.ن:خواب بودم يا بيدار نميدانم بچه ها سه شنبه رفته بودند مشهد و من شبیه مرغک زاری، کز آشیانه بیفتد...بگذريم

چشمهايم را كه باز كردم شب جمعه بود و من هم در جوار مولاي رئوفمان علي ابن موسا(ع) خواب بود يا بيداري نميدانم جاي همگي خالي

 

شبیه مرغک زاری، کز آشیانه بیفتد
جدا ز دامن مادر، به دام دانه بیفتد

شبیه طفل جسوری، که رنج داده پدر را
برای گریه‌اش اینک، به فکر شانه بیفتد

درست مثل جوانی، شرور و هرزه و سرکش
که وقت غصه و غربت، به یاد خانه بیفتد

شبیه متهمی که، به دست خویش بمیرد
و یا به پای خودش دست تازیانه بیفتد

منم مشبه تشبیه های فوق ای کاش
که از سرم هوس گفتن ترانه بیفتد

هدف گرفته دلم را کمان ابروی ماهت
دعا بکن که مبادا دل از نشانه بیفتد

همیشه وقت زیارت شبیه پهنه‌ی دریا
تمام صورت من در پی کرانه بیفتد

شبیه رشته‌ی تسبیح پاره دانه‌ی اشکم
به هر بهانه بریزد، به هر بهانه بیفتد

ولیِ عهدِ دلم نه، تو شاه کشور قلبی
که با تو قصه‌ی جمشید، در فِسانه بیفتد

خیال کن که غزالم، بیاو ضامن من شو
بیا که آتش صیاد، از زبانه بیفتد

الا غریب خراسان! رضا مشو که بمیرد
اگر که مرغک زاری، از آشیانه بیفتد

نور عينم آقا محسن رضواني


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
 

همهمه کودک را از خواب پراند

بهت زده به اطرافش نگاه کرد خواست گریه کند پدر آرام به اغوشش کشید گریه اش را خورد پدر گونه هایش را بوسید و باز به میهمانانش نگاه کرد انها باز گفتند از باغهای به میوه نشسته از اب و هوای خوش کوفه و از مردمانی که به انتظار امام اند برای قیام و کیسه نامه ها را در برابر پدر گذاشتند

کودک در اغوش پدر باز به خواب رفته بود

 

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن:مجموعه (و آب بر پای عباس سجده کرد ) سال گذشته با این مینیمال شروع شد هر چند پیش از آن نیز به صورت و پراکنده و به صورت کامنت در وبلاگ های  دوستان به یادگار گذاشته بودم که ان شاالله به مدد مولانا عباس(ع) امسال نیز از این طریق و این شیوه عرض ادب به پیشگاه حضرت حسین (ع) مینماییم

کمتر از یک اربعین تا عاشورای او باقیست

ای دل نکند از حسین(ع) دل بکنی

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

و اب بر پای عباس سجده کرد-۹

 

هنگامیکه اب میدید اشکهایش با او همنوا میشدند و با لبهایش زمزمه میکردند

 سلام بر پدر٬ که با لبی تشنه به شهادت رسید.

 

 

۱-سال ۷۵ همین حوالی شلمچه در سومین شماره اش عکسی از یک جوان خوش سیما چاپ کرد با توضیحی که چه از اول به اخر و چه از اخر به اول می خواندی و چه از بالا به پایین و چه از پایین به بالا هیچی دستگیرت نمیشد جز اینکه احتمالن این جوان یک وقتی در یک جایی بر علیه سلمان رشدی یه کاری کرده و یه بلایی سرش اومده

تا حدود یک ماه بعد ماهنامه صبح عکس دیگری از همان جوان را بر صفحه اخرش چاپ کرد بعد از ۶-۷سال خبرش به ایران رسیده بود مصطفا مازح اولین شهید در راه اعدام سلمان رشدی

2-شنیده شده یکی از دوستان به صرف شنیدن حمله نظامی امریکا به ایران زرداب سفیداب قاطی کرده و دو روزی مهمون بیمارستان بوده

جهت اطلاع ایشون و دوستانشون عرض کنم

سردار شوشتری جانشين فرمانده نيروي زميني سپاه پاسداران با اشاره به حك كردن آرم سپاه بر بدنه يك ناو آمريكايي گفت:اين حركت بدان معناست كه  اگر لازم باشد مي توان فضا را براي اين ناوها نا امن كرد.

۳-بحث طومار اینترنتی را که در جریان هستید اگر هم نیستید در جریان قرار بگیرید!

۴-

ای نگاه تو سرشار از عطر مهمان نوازی

زیر باران بی رحم این عشق های مجازی

کی تنور گلوی تو می خواند آواز آتش

کی مرا در لهیب نفس های خود می گدازی

کی قدم می زنی در سکوت غریبانه من

کی به هم می خوردنظم این شانه های موازی

کی به آیات آتش صدای مرا می گشایی

کی به مضراب خنجر گلوی مرا می نوازی

می توانستی ای کاش از من سراغی بگیری

می توانستی ای کاش از من شهیدی بسازی


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

لمعات الحسین 

بار پروردگارا!حقا تو میدانی که آنچه از ما تحقق یافته(از میل به قیام و امر به معروف و نهی از منکر و نصرت مظلومان و سرکوبی ظالمان)بجهت میل و رغبت رسیدن به سلطنت و قدرت و مفاخرت انگیز و مبارات آمیز نبوده است و نه از جهت در خواست زیادیهای اموال و حطام دنیا!

بلکه به علت آنست که نشانه و علامت های دین تو را ببینیم و در بلاد و شهرهای تو صلاح و اصلاح ظاهر سازیم و تا اینکه ستمدیدگان از بندگانت در امن و امان بسر برند و به واجبات تو و سنت های تو  و احکام تو رفتار گردد

پس هان ای مردم!اگر شما ما را یاری ندهید و از در انصاف با ما در نیایید٬این حاکمان جائر و ستمکار بر شما چیره میگردند و قوای خود را عیله شما بکار میندند و در خاموش کردن نور پیغمبرتان می کوشند

و خدا برای ما کافی است و بر او توکل می نماییم و به سوی او باز میگردیم و به سوی اوست همه بازگشت ها

و اب بر پای عباس سجده کرد-۷

كودك دست خود را به تقلا از دست عمه بيرون كشيد و چون تيري از چله كمان رها شده به سوي قتلگاه دويد
 
كودك نفس زنان خود را به عمو رسانيد هنوز صورت عمو را نبوسيده بود كه برق شمشير لبانش را در حسرت بوسه گذارد
و به سمت دشمن خيز برداشت
هنوز من زنده ام...
 
 
 
منبر:
آنچه در پی می اید گزارش سخنرانی استاد حسن عباسی در دانشکده الهیات دانشگاه تهران در بهمن ماه سال ۱۳۸۴ میباشد که عینا خبر خبرگزاری ایلنا درج میگردد:
عکس یادگاری با شیطان
به گزارش خبرنگار سرويس ديپلماتيك خبرگزاري كار ايران (ايلنا)،‌‏ عباسي در اين سخنراني به نقش شيطان در جهان كنوني و اداره آن پرداخت و گفت: در قرآن گفته شده كه شيطان، دشمن انسان است، متأسفانه دشمن‌‏شناسي به صورت حرفه‌‏اي و جدي در صحنه‌‏هاي زندگي صورت نمي‌‏گيرد و عموماً در مسائل جنبي گم مي‌‏شود و اگر بزرگترين و مهم‌‏ترين دشمن را شيطان بدانيم دشمن‌‏شناسي، حول مقوله شيطان‌‏شناسي مي‌‏گردد.
وي ادامه داد: البته انسان خود زمينه حركت شيطان را فراهم مي‌‏كند و به تعبير علامه طباطبايي اتحاد شيطان و انسان يك اتحاد طولي است اما شيطان‌‏شناسي ماهيتي خاص و ويژه دارد و ما بايد در مسأله دشمن‌‏شناسي به اين مسأله توجه جدي داشته باشيم
 

ادامه مطلب
لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
بچه ها یه سوال!

ظهر وقتی داداش علی اکبر داشت اذان می گفت و همه داشتند اماده میشدند که نماز بخونند حتا داداش علی اصغر هم گریه نمیکرد و ساکت بود شایدم خوابیده بود من یه گوشه نشسته بودم داشتم اذان گفتن داداش علی را نیگا میکردم عمه زینب اومد تو گوشم یواش گفت که دخترم تو هم بزرگ شدی و باید کم کم نمازهاتو بخونی من گفم عمه ولی من بیشتر دوست دارم اذان گفتن داداش علی را نیگا کنم عمه گریه اش گرفت و گفت نیگاکن هر چی دلت میخواد نیگا کن

بچه ها مگه من حرف بدی زدم که عمه گریه اش گرفت؟

................................................................................................................................

 

شهادت مظلومانه شیعه ای دیگر

تروريست‌های وهابی در شامگاه 28 دي ماه، «محمداسلام  زومك‌زهي»، چهره مردمي بلوچ را هنگامي كه به منزلش در روستاي «پشتكوه» مراجعت مي‌كرد، با شليك ده‌ها گلوله به شهادت رساندند.

شهيد زوماك‌زهي از معتمدان منطقه سراوان و روستاي مذكور به شمار مي‌رفت، كه به همين دليل پس از تشرف وي به تشيع، نزديك به پنجاه نفر از اهالي اين روستا نيز مذهب شيعه را برگزيده بودند.


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |