
شده بوند تکبیر گویندگان که چون سر از تن خاندان آل الله جدا میشد فریاد تکبیر و هلهله سر داده اند
بشارت باد برشما معلم قرآنتان به کوفه باز میگردد هلهله کنید شادی کنان به استقبالش بروید
اما معلم قرانتان....
و آب
تا ابد در حسرت لبهای عباس بمان
خودت گفتی که بابا همسن و سال من که بود در کوچه ...
مادر
سیلی
عمه تو را به جان عمو رهایم کن من تاب دیدن سیلی خوردنت را ندارم عمه رهایم کن
ناگهان ایستاد و به جماعت نگاه کرد اسبش را بسان چماقی دور سرش چرخاند و فریاد کشید
میگویند حسین به این سو می آید
همانطور که علی امده بود و شما کشتیدش
جماعت ساکت و مبهوت باز با صدای قهقهه مرد به خود آمد حالا حسین می آید و شما می خواهید با سر مسلم از او استقبال کنید
میخندد و سوار اسبش می شود زنده باد ابن زیاد زنده باد کوفه زنده باد....
مادر زيباترين لباس را به او ميپوشاند موهايش را شانه ميكند و گوشواره اش را مرتب ميكند
كودك شاد خندان خود را به دامان عمه مي اندازد
-عمه جان خوشگل شده ام
-بله دختر قشنگم
-مامان ميگه فردا روز عيده براي همين بايد خوشحال باشيم روزعيد غدير .درسته ؟
آفرين به تو و مادرت...فردا يكي از بزرگترين عيدهاي مسلمانان است.روزي كه پيامبر...
اما كودك خسته از سفر در دامان عمه بخواب رفته.
بازار قصابان همیشه بوی خون میداده
اصلن عید قربان است و بره کشان
اما این بوی خون...
شاید از ان جنازه ی بی سری باشد که از دارالعماره تا بازار روی زمین کشیدند
اما جنازه مسلم که اینک بر دروازه شهر است
پس این بوی خون
نماز را که سلام داد حتا به پشت سر هم نگاه نکرد از سکوتی که مسجد را فرا گرفته بود میشد فهمید که از ان چند صد نفری که بهنگام اذان در مسجد بودند هیچکدام نیستند سر به سجده گذاشت و گریست امن یجیب المضطر اذا دعا....خدایا ! حسین به سوی کوفه راهی شده است خودت .....
پ.ن:خواب بودم يا بيدار نميدانم بچه ها سه شنبه رفته بودند مشهد و من شبیه مرغک زاری، کز آشیانه بیفتد...بگذريم
چشمهايم را كه باز كردم شب جمعه بود و من هم در جوار مولاي رئوفمان علي ابن موسا(ع) خواب بود يا بيداري نميدانم جاي همگي خالي
شبیه مرغک زاری، کز آشیانه بیفتد
جدا ز دامن مادر، به دام دانه بیفتد
شبیه طفل جسوری، که رنج داده پدر را
برای گریهاش اینک، به فکر شانه بیفتد
درست مثل جوانی، شرور و هرزه و سرکش
که وقت غصه و غربت، به یاد خانه بیفتد
شبیه متهمی که، به دست خویش بمیرد
و یا به پای خودش دست تازیانه بیفتد
منم مشبه تشبیه های فوق ای کاش
که از سرم هوس گفتن ترانه بیفتد
هدف گرفته دلم را کمان ابروی ماهت
دعا بکن که مبادا دل از نشانه بیفتد
همیشه وقت زیارت شبیه پهنهی دریا
تمام صورت من در پی کرانه بیفتد
شبیه رشتهی تسبیح پاره دانهی اشکم
به هر بهانه بریزد، به هر بهانه بیفتد
ولیِ عهدِ دلم نه، تو شاه کشور قلبی
که با تو قصهی جمشید، در فِسانه بیفتد
خیال کن که غزالم، بیاو ضامن من شو
بیا که آتش صیاد، از زبانه بیفتد
الا غریب خراسان! رضا مشو که بمیرد
اگر که مرغک زاری، از آشیانه بیفتد
نور عينم آقا محسن رضواني
همهمه کودک را از خواب پراند
بهت زده به اطرافش نگاه کرد خواست گریه کند پدر آرام به اغوشش کشید گریه اش را خورد پدر گونه هایش را بوسید و باز به میهمانانش نگاه کرد انها باز گفتند از باغهای به میوه نشسته از اب و هوای خوش کوفه و از مردمانی که به انتظار امام اند برای قیام و کیسه نامه ها را در برابر پدر گذاشتند
کودک در اغوش پدر باز به خواب رفته بود
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن:مجموعه (و آب بر پای عباس سجده کرد ) سال گذشته با این مینیمال شروع شد هر چند پیش از آن نیز به صورت و پراکنده و به صورت کامنت در وبلاگ های دوستان به یادگار گذاشته بودم که ان شاالله به مدد مولانا عباس(ع) امسال نیز از این طریق و این شیوه عرض ادب به پیشگاه حضرت حسین (ع) مینماییم
کمتر از یک اربعین تا عاشورای او باقیست
ای دل نکند از حسین(ع) دل بکنی
بحث فلسفی شده بود خفن همین که کار به شمشیر و خون و خونریزی نرسید و حرمت همان یکی دو ریش سفید را نگه داشتند حکم معجزه داشت گروهی میگفت باید هرکس نامه ای جدا بنویسد و حضرت حسین را دعوت کند و دیگران بر این عقیده بودند که اگر سواد نداشت و نتوانست بنویسد در پای نامه دیگری امضا کند
تنها ۷۲ شب تا عاشورای حسین(ع)باقی مانده است
پ.ن:دلم لک زده برای صدای آقای مرتضای آوینی :
نپندار که تنها عاشوراییان را بدان بلا آزموده و لاغير... صحراي بلا به وسعت همه تاريخ است
و اب بر پای عباس سجده کرد-۹
هنگامیکه اب میدید اشکهایش با او همنوا میشدند و با لبهایش زمزمه میکردند
سلام بر پدر٬ که با لبی تشنه به شهادت رسید.
۱-سال ۷۵ همین حوالی شلمچه در سومین شماره اش عکسی از یک جوان خوش سیما چاپ کرد با توضیحی که چه از اول به اخر و چه از اخر به اول می خواندی و چه از بالا به پایین و چه از پایین به بالا هیچی دستگیرت نمیشد جز اینکه احتمالن این جوان یک وقتی در یک جایی بر علیه سلمان رشدی یه کاری کرده و یه بلایی سرش اومده
تا حدود یک ماه بعد ماهنامه صبح عکس دیگری از همان جوان را بر صفحه اخرش چاپ کرد بعد از ۶-۷سال خبرش به ایران رسیده بود مصطفا مازح اولین شهید در راه اعدام سلمان رشدی
2-شنیده شده یکی از دوستان به صرف شنیدن حمله نظامی امریکا به ایران زرداب سفیداب قاطی کرده و دو روزی مهمون بیمارستان بوده
جهت اطلاع ایشون و دوستانشون عرض کنم
سردار شوشتری جانشين فرمانده نيروي زميني سپاه پاسداران با اشاره به حك كردن آرم سپاه بر بدنه يك ناو آمريكايي گفت:اين حركت بدان معناست كه اگر لازم باشد مي توان فضا را براي اين ناوها نا امن كرد.
۳-بحث طومار اینترنتی را که در جریان هستید اگر هم نیستید در جریان قرار بگیرید!
۴-
ای نگاه تو سرشار از عطر مهمان نوازی
زیر باران بی رحم این عشق های مجازی
کی تنور گلوی تو می خواند آواز آتش
کی مرا در لهیب نفس های خود می گدازی
کی قدم می زنی در سکوت غریبانه من
کی به هم می خوردنظم این شانه های موازی
کی به آیات آتش صدای مرا می گشایی
کی به مضراب خنجر گلوی مرا می نوازی
می توانستی ای کاش از من سراغی بگیری
می توانستی ای کاش از من شهیدی بسازی
لمعات الحسین
بار پروردگارا!حقا تو میدانی که آنچه از ما تحقق یافته(از میل به قیام و امر به معروف و نهی از منکر و نصرت مظلومان و سرکوبی ظالمان)بجهت میل و رغبت رسیدن به سلطنت و قدرت و مفاخرت انگیز و مبارات آمیز نبوده است و نه از جهت در خواست زیادیهای اموال و حطام دنیا!
بلکه به علت آنست که نشانه و علامت های دین تو را ببینیم و در بلاد و شهرهای تو صلاح و اصلاح ظاهر سازیم و تا اینکه ستمدیدگان از بندگانت در امن و امان بسر برند و به واجبات تو و سنت های تو و احکام تو رفتار گردد
پس هان ای مردم!اگر شما ما را یاری ندهید و از در انصاف با ما در نیایید٬این حاکمان جائر و ستمکار بر شما چیره میگردند و قوای خود را عیله شما بکار میندند و در خاموش کردن نور پیغمبرتان می کوشند
و خدا برای ما کافی است و بر او توکل می نماییم و به سوی او باز میگردیم و به سوی اوست همه بازگشت ها
و اب بر پای عباس سجده کرد-۷

لمعات الحسین
« ای مردم ! بدرستیکه خداوند خلق خود را نیافریده است . مگر از برای آنکه به او معرفت و شناسایی پیدا کنند .
پس زمانیکه او را بشناسند در مقام بندگی و عبودیت او بر می آیند و به واسطه عبادت و بندگی او از عبادت و بندگی غیر او از جمیع ما سوی مستغنی میگردند.
در اینحال مردی گفت:ای پسر رسول خدا ! معرفت خداوند و عزوجل چیست؟
حضرت فرمود :معرفت و شناخت اهل هر زمان امام خود را که واجب است از او اطاعت و پیروی نمایند.»۱
۱-لمعات الحسین.سید محمد حسین حسینی طهرانی.علامه طباطبایی.چاپ ششم .ص۱۲
و آب بر پای عباس سجده کرد-۶
ناگهان ایستاد و به جماعت نگاه کرد اسبش را که اکنون به عنوان چماق دور سرش میچرخاند و فریاد میکشید
میگویند حسین به این سو می اید
همانطور که علی امده بود و شما کشتیدش
جماعت ساکت و مبهوت باز با صدای قهقهه مرد به خود آمد حالا حسین می اید و شما می خواهید با سر مسلم از او استقبال کنید
میخندد و سوار اسبش می شود زنده باد ابن زیاد زنده باد کوفه زنده باد...
مادر زيباترين لباس را به ميپوشاند موهايش را شانه ميكند و گوشواره اش را مرتب ميكند
كودك شاد خندان خود را به دامان عمه مي اندازد
-عمه جان خوشگل شده ام
-بله دختر قشنگم
-مامان ميگه فردا روز عيده براي همين بايد خوشحال باشيم روزعيد غدير .درسته ؟
آفرين به تو و مادرت...فردا يكي از بزرگترين عيدهاي مسلمانان است.روزي كه پيامبر...
كودك خسته از سفر در دامان عمه بخواب رفته.
کودکان خسته از راه طولانی خستگی را با دنبال هم گذاشتن از تن به در میکنند.صدای خنده و قهقهشان فضا را پر کرده است.
عباس بیرون از خیمه ای به دور دست ها خیره شده هنوز از مسلم خبری نیست .اخرین خبر وقتی بود که از بیعت ۱۸هزار کوفی نوشته بود اما مگر میشود به کوفیان اعتماد کرد...
دست کودکی عباس را به خود می آورد
عمو جان چرا شما نمی ایید با ما بازی کنید
.....
اما گویی شن های تف دیده بیابان در زیر پای کودکان کاروان التماس میکنند
گوش کنید به وضوح صدایشان شنیدنی است
می خواهند کاروان را از این سفر باز دارند اما مگر کاروان به کدامین سو میرود؟
همهمه کودک را از خواب پراند
بهت زده به اطرافش نگاه کرد خواست گریه کند پدر ارام به اغوشش کشید گریه اش را خورد پدر گونه هایش را بوسید و باز به میهمانانش نگاه کرد انها باز گفتند از باغهای به میوه نشسته از اب و هوای خوش کوفه و از مردمانی که به انتظار امام اند برای قیام و کیسه نامه ها را در برابر پدر گذاشتند
کودک در اغوش پدر به خواب رفته بود