


دست هر مادر داغدیده، جای طفلش گلی میگذاریم
نام هرچه خیابان و کوچه است فرعی و اصلی وتنگ و بن بست
کوری چشم فرعون ظالم، خالد اسلامبولی میگذاریم.
محسن رضوانی
پی نوشت:
توزيع گسترده مستند اعدام فرعون در اجلاس بين المللي حمايت از مقاومت در شهر بيروتخبرگزاری فارس ذوق زده شده که حضرت استاد علیرضا قزوه در آخرین سروده
اش آنها را خبرگزاری اشک خوانده است. به نظرم قزوه به نکته جالبی در خصوص اطلاع
رسانی، رسانه های فارسی در خصوص جنگ اشاره کرده است که بیش از انکه به خبرگزاری فارس بخورد شایسته صدا و سیماست. چرا که اگر به هر کدام از ما بگویند در خصوص جنگ چه
میدانیم تنها دو تصویر در ذهنمان می آید یک جنازه های کودکان فلسطینی که مادر یا
پدر (هر کدام که زنده مانده باشد) بالای جنازه اش مویه میکند و راهپیمایی های
اعتراضی در کشورهای مختلف و اگر خسته نشده باشیم و تمام اخبار را چک کرده باشیم شاید خبر موشک پرانی های حماس را هم شنیده باشیم.
در حالیکه خیلی هامان نه حماس را می شناسیم و نه میدانیم که چرا جنگ
شده است و خیلی چیزهای دیگر که انها راهم نمی دانیم و همین می شود که تا یه اراجیفی میشنویم
زود باور میکنیم . نمونه اش دهها شایعه و دروغی که نه تنها فضای وبلاگستان که فضای جامعه را پر کرده است.
گویی کاربرد رسانه در این روزها از منظر مدیرانش تنها به غلیان در آوردن احساسات و عواطف ملت می باشد و بر همین اساس است که خیلی ها ساعات ناهار و شام را جوری
تنظیم کرده اند که همزمان با پخش خبرسراسری نباشد که از دیدن جنازه های کودکان ...
اما در سوی دیگر جنگ خبرگزاری ها و رسانه های صهیونیستی هستند. طنز تلخی است که دوستی میگفت این روزها
برای با خبر شدن از اقدامات مختلفی که علیه رژیم صهیونیستی در سرتاسر جهان صورت
میگیرد به سایت هاآتص مراجعه میکنم. چرا که آنها در راستای جنگ روانی و سیاستی که برای توجیه جنایت هایشان پیش گرفته اند، اخبار معترضان به جنگ را هم پوشش میدهند.
در حالیکه رسانه های ایران اعم از رسانه
ملی و خبرگزاری های مختلف تنها چیزی که از جنگ نشان میدهند جنازه کودکان فلسطینی
است. تصاویری که اندک اندک برایمان عادی میشود و اگر جنگ طولانی بشود دیگر حتا حکم تلنگر را هم بر احساساتمان نخواهد داشت.
چه زمانی برای این سوال اساسی پاسخی خواهیم داشت و میدانیم کاربرد رسانه در این روزها چیست و چه قابلیت هایی دارد
أَوْ أَبْطَأَتْ بِهِ فَاقَةٌ ، أَوْ أَخَّرَهُ عَنْهُ حَادِثٌ ، أَوْ عَرَضَ لَهُ دُونَ إِرَادَتِهِ مَانِعٌ فَاكْتُبِ اسْمَهُ فِي الْعَابِدِينَ ،
وَ أَوْجِبْ لَهُ ثَوَابَ الُْمجَاهِدِينَ ، وَ اجْعَلْهُ فِي نِظَامِ الشُّهَدَاءِ وَ الصَّالِحِينَ .
با آنان دارد اما ناتوانى او را در خانه نشانيده يا تنگدستى او را بازداشته يا پيشآمد ديگرى پاى او را بسته و مانعى
در پيش اراده او پديدار گشته است، نام او را در زمرهى علمداران درج كن و ثواب مجاهدان
براى او لازم شمار و او را در سلسله شهيدان و نيكوكاران قرار ده.
محسن رضوانی
ای غزه! تاسی به گل یاس نما
شاگردی خیمه گاه عباس نما
دانشکده ی حسین کنکوری نیست
در رشته ی عشق واحدی پاس نما
سرمقاله این شماره راه چقدر دوست داشتنی است. امروز وقتی یکی از رفقا پیامک زد که کجایی بعد جلسه حاج اقا وایستا میخوام ببینمت گفتم دیگه تو اون مجلس نمیایم با تعجب تماس گرفت که چرا و داستان چیه ؟ همین پاراگراف اول سرمقاله وحید جلیلی را خوندم و گفتم: دیشب حاج آقا حتا زورش اومد ته مجلس یه دعا بکنه، برای فلسطینی ها هم نه، برای نابودی اسرائیل. چه برسه به اینکه به پیام حضرت آقا برای غزه اشاره کنه. حالا من بیام تو مجلسش تا فلسفه قیام امام حسین را از زبونش بشنوم به نظرت مزحک نیست؟ به جای منبر حاج آقا بازهم سرمقاله این شماره راه را خوندم.
طنطاوي دست برادر دينياش، شيمون پرز را به گرمي مي فشارد.خادم حرمين شريفين جايزه ترور نصرالله را هر روز بالاتر مي برد.انجمن حجتيه در واکنش به درگيري جهودها با فلسطينيهاي ناصبي! اللهم اشغل الظالمين بالظالمين مي خواند.
مناديان ذوب در ولايت بالاخره اختلافاتي را که نداشتند با دوستان جدا افتادهشان کنار ميگذارند و در برابر "دشمن" مشترک نداي وحدت سرميدهند.استالينيست ها در دانشگاه تهران با فرياد مرگ بر ديکتاتور، منجي آزادي خواهشان درگوانتانامو و ابوغريب را صدا ميکنند.جهانشاهي دوباره چفيه به دوش مي اندازد تا به هم بندانش در اوين هشدار دهد که به مقدسات توهين نکنند.
*
غزه در محاصره است.
هنيه چفيه جهانشاهي را به دوش مي گيرد
و بر ظلم زمين خواران مي خروشد: "يا للمسلمين"
عبدالله جردني از خنده ريسه مي رود.
حسنيمبارک با ضجه مادران فلسطيني، عربي مي رقصد.
شيخ کويت تصوير "عماد" را تيرباران مي کند.
سعد حريري براي ليوني، بوسه مي فرستد.
*
غزه در محاصره است.
مصر قلب خاورميانه عربي
در چنگال شوم مبارک دست و پا مي زند.
جردن به پادشاه انگليسياش زبان عربي مي آموزد...
در دوحه هواپيماهاي فوق پيشرفته آمريکا قطر شيخ قطر را صبح به صبح اندازه مي گيرند و دبي براي پذيرايي از روسپي هاي اروپايي و خوانندگان لس آنجلسي اش، به کارگران فيليپيني و پاکستاني و بنگلادشي آماده باش داده است.طالبان زير سايه عمو جرج، بنياد تمدن اسلامي شان را با خشت هاي خشخاش بالا مي برند.
ازبکستان به جايگاه پختاکور در ليگ باشگاه هاي آسيا مي انديشد و تاجيکستان و قرقيزستان و ترکمنستان و قزاقستان با ته لهجه روسي، متون وهابيت را حفظ مي کنند و يا دنبال ماهواره هاي ترکي مي گردند.
اخباري که از غزه مي رسد روايت گر اوضاع وحشتناک ديگر اقاليم رو به قبله است.در فرياد جانخراش هر مادر فلسطيني کنگره اي در آسيب شناسي جهان اسلام برپاست.و در چشمهاي منتظر کودکان غزه، طومار سرمقاله نويسان حراف پايتخت هاي اسلامي درهم پيچيده شده است
*
غزه در محاصره است.
و جهان اسلام در اشغال!
روياي از نيل تا فرات محقق شده است. صهيونيست هاي دشداشه پوش و فينه به سر و کروات به گردن تمام قد به ياري عشيره عبري شان ايستاده اند.غزه آزادترين و زنده ترين اقليم جغرافياي اسلامي در غم اشغال جهان اسلام ضجه مي زند وخود را در عملياتي استشهادي به خط زده است تا محاصره را بشکند.در حالي که حاجيان به شيطان کوچک، ريگ مي کوبند،فرزندان کوچک ابراهيم، سنگ در مشت به مصاف شيطان بزرگ رفتهاند.و جبرئيل بر کرانه عرش فرياد مي کشد:"ما لکم لا تقاتلون في سبيل الله والمستضعفين من الرجال والنساء والولدان الذين قالوا ربنا اخرجنا من هذه القريه الظالم اهلها ..."در ملکوت ما لکم، ما لکم پيچيده است.
پروردگارحجت سکوت و قعود را مي پرسد و ما براي جهاد، حجت مي جوييم.با سقوط هر دولت صهيونيست اسلامي، يکي از ارکان اسرائيل فرو خواهد ريخت.اسرائيل نام ديگر آل سعود است.حسني اولمرت و ايهود مبارک، کارگزاران يک دولتند و ريشه شيطان بزرگ در خاک اسلام آمريکايي است.
*
چه بايد کرد؟
1. عناصر و آثار و مراکز بيداري اسلامي در کشورهاي مختلف بايد به يکديگر برسند(به هر دو معنا)هر حرکتي در جهت رفع اين گسل و گسترش اطلاع ما از هم و ارتباطمان با هم گامي بلند در شکل گيري بنيان مرصوصي است که قرار است قتال في سبيل الله را به وصفي پروردگار پسند پيش برد.
هر کدام از ما مي توانيم فردي و گروهي، سطح اطلاع و ميزان ارتباطمان با عناصر،آثار و مراکز بيداري اسلامي در جهان را در يک دورهي زماني مشخص ارتقاء بخشيم و براي ارتقاء آن در کل امت برنامه ريزي و کار کنيم. هر کدام بايد ظرفيت هاي موجود و در دسترس در اين زمينه را شناسايي و فعال کنيم.
2. هويت منطقه اي و جهاني انقلاب اسلامي بايد بازسازي شود. فعالان جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي چقدر در فضايي جهاني تنفس مي کنند.
از مصطفي چمران تا مرتضي آويني، همه شهداي ما جهان وطن بودند و از لبنان تا بوسني و از فيليپين تا افغانستان و از نيجر تا سورينام، عرصه تکليف است.آنچه را از آنها آموخته ايم کي به کار خواهيم گرفت؟قبسات غزه آنقدر هست که شام تاريک محافظه کاري در جهان اسلام را به پگاه پر نور آرمانگرايي پيوند دهد.
3. جداي از آگاهي ها و آرمان هاي جهاني توان ها را نيز به همين نسبت توسعه بايد داد.حصار زبان را بايد برداشت.در کنار اين همه اردوها و دوره هاي اپيستومولوژيک نمي توان دوره هاي فشرده زبان هاي مختلف را برگزار و امکان ارتباط مستقيم با عناصر و منابع همدل اما ناهمزبان را فراهم کرد؟ و دهها نوع دوره هاي کوتاه و بلند و فشرده و مفصل ديگر براي جبران گسل عظيمي که اسلاميان جهان را از هم دور و دورتر کرده است.
*
غزه در محاصره است.
و جهان در اشغال.
و طنين ما لکم، ما لکم در گوش جان مومنان.
غزه، قبضه شمشير بيداري اسلامي است.
ذوالفقاري که پرده آمريکا و اسلام آمريکايي را همزمان خواهد دريد.
در جنگ هاي تن به تن آغاز مي شويم
اين رسم ماست: در کفن آغاز مي شويم
از ابتداي خون گلو، از شروع عشق
از انتهاي خويشتن آغاز مي شويم
آرام در قلمرو شب رخنه مي کنيم
هم پاي صبح دفعتاً آغاز مي شويم
بازي ادامه دارد، نوبت به نام ماست
ما تازه بعد باختن آغاز مي شويم
آري به رغم سايه سنگين سامري
يک روز از همين وطن آغاز مي شويم
اين شعر ها طليعه شورند، صبر کن
وقتي تمام شد سخن آغاز مي شويم
امید مهدی نژاد
کتاب همشهری این هفته روایاتی از حضرت رسول (ص) خطاب به جناب اباذر را تحت عنوان « و بدان ای ابوذر» به ترجمه استاد سید مهدی شجاعی چاپ کرده است که خواندنش برای من غفلت زده در این زمانه که هزار و یک کار و گرفتاری از تامل و فکر کردن بازم داشته است و روز مرگی ها به قهقرای زندگی مدرن سوقم میدهد من باب تلنگر بود بلکن بیدار شوم که فرصت نیکویی است برای بیدار شدن در این ایام که منت حضرت ارباب برماست که توفیق درک محرمی دیگر نصیبان شده است ماهی که به گفته امام روح اله حیات اسلام وابسته به ان است و باشد در این ماه ما نیز زنده شویم.
اما برای ذکر و یاد آوری برای خودم قسمت هایی از روایت مذکور را ذکر میکند و طالبین خود برای خوانش اصل روایت به سایت همشهری مراجعه فرمایند
یا اباذر! اياك ان تدركك الصّدعه عندالعثرة، فلا تقال العثرة، و لا تمكن من الرّجعة و لا يحمدك من خلفت بما تركت. و لا يعذرك من تقدم عليه بما اشتغلت به.
اي ابوذر! مبادا كه به هنگام غفلت و لغزش، مرگ گريبان تو را بگيرد. كه نه فرصت از دست رفته و به خطا سپري شده، باز خواهد گشت و نه رجعت، مقدور خواهد بود. و بازماندگان تو، بر آنچه كه از مكنت و ثروت برجاي گذاشتهاي تو را سپاس نخواهند گفت و بر آن خداي كه وارد شوي، عذر تو را بر غفلتت نخواهد پذيرفت.
يا اباذر! كن علي عمرك اشحّ منك علي درهمك و دينارك.اي ابوذر! بر صرف عمر بيش از صرف مال و ثروتت بخيل باش.
يا اباذر! اذا سئلت عن علم لا تعلمه فقل: لا اعلمه، تنجح من تبعته و لا تفت بما لا علم لك به، تنجح من عذاب الله يومالقيمه.
اي ابوذر! هر گاه از تو چيزي پرسيدند كه نميدانستي، بگو: نميدانم، و از عواقب آن خود را خلاص كن. و در مورد آنچه نميداني حكم نكن كه بتواني از عذاب روز قيامت در امان بماني.
بچه ها یه سوال!
ظهر وقتی داداش علی اکبر داشت اذان می گفت و همه داشتند اماده
میشدند که نماز بخونند حتا داداش علی اصغر هم گریه نمیکرد و ساکت بود
شایدم خوابیده بود من یه گوشه نشسته بودم داشتم اذان گفتن داداش علی را
نیگا میکردم عمه زینب اومد تو گوشم یواش گفت که دخترم تو هم بزرگ شدی و
باید کم کم نمازهاتو بخونی من گفم عمه ولی من بیشتر دوست دارم اذان گفتن
داداش علی را نیگا کنم عمه گریه اش گرفت و گفت نیگاکن هر چی دلت میخواد
نیگا کن
بچه ها مگه من حرف بدی زدم که عمه گریه اش گرفت؟