تبليغاتX
روزنامه دانشجویی
روزنامه دانشجویی

هر چند امروز برایم خیلی شیرین نبود و حتا تلخ . نه از این باب که در اصفهان رای دادم و در میان هزار یک فرقه باید انتخاب میکردم و جز دکتر فیروز اصلانی کسی را شایسته تکیه بر صندلی سبز مجلس نمی دانستم و به چه مکافاتی 5 نفر را انتخاب کردم و اگر اطمینان و اعتمادم به اعضای 5+6 نبود شاید و دو سه نفری از ان لیست را نمی نوشتم شاید هیچ گاه...

یاد انتخابات سومین دوره خبرگان رهبری افتادم آنجا که برای اولین بار رای دادم و برای اولین بار لذت شیرین مشارکت در سرنوشت میهنم با شرکت در انتخابات را چشیدم و تاسف خوردم وبه کامم تلخ بود در این غوغای شور و شعور حماسه چرا هیچ کس رای اولی نبود.وحتا انها که یکی دوباری رای داده بودند امروز از رای دادند محروم بودند.

چرا ملاک واحدی برای قانون گذاری در این مملکت وجود ندارد. و برای هر امری سن بلوغی در نظر گرفته شده است.

سن مسئولیت کیفری سن بلوغ شرعیست و 15 و 13 سال شمسی حداقل سن لازم برای ازدواج است و 18 سال در لایحه رسیدگی به جرایم اطفال و نوجوانان ملاک تعیین طفل و نوجوان از بزرگسال است و  سن نظامی گری و رفتن به هنرستان نظامی 16 سال است و ده ها ملاک و معیار سنی دیگر .آنوقت سن بلوغ سیاسی می شود 18 سال. و هر چه دولت لایحه میفرستد و اصرار میکند به در بسته می خورد.

               

شاید غلام حق دارد ما همه را داریم با خودمان و هم سالان خودمان مقایسه میکنیم . در حالیکه نسلی که الان در سال های اول و دوم کارشناسی حضور دارند با ما تفاوتهای بسیاری دارند . نسل جشن تولدند. نسلی که خاظره 19 -20 جشن تولد را دارد. نسلی بی دغدغه است نسلی که در این دو سه هفته انتخاباتی دانشگاه هیچ گاه سالن چمران فنی را پر نکردند لیکن آنروز که کارتون موش آشپز پخش شد 600 نفر توی سالن نشسته بودند.و انتظار نامتناسبی است که بخواهی انها را در دانشگاه تاثیر گذار کنی و به جرکت دانشجویی بکشی نسلی که این روزها سرگرم مراسم عیدانه اند و پهن کردن سفره هفت سین در صحن دانشکده و برگزاری مسابقه سیب خوری و طناب کشی و ماست خوری به مناسبت سال نو(البته این ننگ مختص فنی اسن و هنوز این حرکات زشت و دون شان در حقوق باب نشده و هنوز ته وجه آکادمیکی بر جبین دانشکده حقوق باقیست.) با این تفاسیر شاید حق با نمایندگان مجلس هفتم است که سن لازم برای دادن رای را به هجده سال افزایش دادند.نسلی که دانشجویانش ذکرشان رفت وای به حال دانش آموزانش.

 

پ.ن: چهارشنبه دوستی به دنبال مشروح مذاکرات مجلس برای اصلاح قانون انتخابات مجلس بود دلیلش را که پرسیدم گفت میخوام به مدافعان طرح رای ندهم .

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

حیدریم:خانم مدير سكوت كرد. عنكبوت بغض، از تار و پود صورتش بالا رفت و خيره شد به پنجره. آن بيرون خبري نبود. نه زنگ تفريحي بود كه دانش آموزانش را زير چشمي نگاه كند و نه زنگ ورزش كه از جيغ و داد بچه ها ذوق كند. حيات دبيرستان خلوت ِ خلوت بود. نگاهش رفت به سومين روز مهرماه سال تحصيلي 86. با خودش حرف مي زد انگار. بي آنكه بداند ما هم صدايش را مي شنويم.

گفت: من دانش آموزي دارم كه هر روز با رنگ و روي پريده مي اومد مدرسه. فرستادم مادرش را بياورند مدرسه. خانه اش ته يافت آباد بود. سمت قبرستان و اون طرفها. يك ساعت طول كشيد تا با ماشين مادرش را بياورند. ديدم مادره، خودش، اوضاعش از دختره بدتره، وضعشون اونقدر خراب بود كه با ديدن خونه زندگي شون تا سه چهار روز خواب نداشتم. پرسيدم: چرا؟

 

بي فايده بود. خانم مدير هنوز در سومين روز مهرماه سال تحصيلي 86 باقي مانده بود. خيره به يك جفت دمپايي صورتي رنگ كهنه اي كه ميان 399 جفت كفش جورواجور خودنمايي مي كرد. 399 جفت كفشي كه روي آسفالت سياه مدرسه رژه مي رفتند و عين خيالشان هم نبود كه يك جفت دمپايي صورتي رنگ از كار افتاده، گوشه اي كز كرده و جنب نمي خورد.

گفت: سال قبل ما دانش آموزي داشتيم كه خونه شونو با استانبولي گرم مي كردن. چوب مي ريختن تو استانبولي تا بسوزه و خونه شون گرم بشه. تو منطقه ما تا دلتون بخواد بازار مبل است و بازار آهن. منطقه ما خيلي هم مستضعف نيست. چطور بايد به دختر 16 ساله اي خيره شوم كه به جاي كفش، با دمپايي به مدرسه آمده است؟ با ديدن زندگيشون تا سه چهار شب خوابم نمي برد. مادره يه بچه دو ماهه بغلش بود و داشت از ضعف از پا مي افتاد. شش تا بچه بودن قد و نيم قد تو يه آلونك كه شبي يه وعده كاچي مي خوردن و الهي به اميد تو! مادره با آرد حلوا درست مي كرد كه فقط شيكم بچه ها سير بشه، بچه ها بخوابن. پسره مي رفته تو نون خشكاي كوچه. نونايي كه كپك زده نبودن و جمع مي كرده، و مي خوردن. هنوز مادرشون آبستن بود كه پدر خانواده، از داربست مي افته و مي ميره. از اين بچه ها زياد داريم. خيلي زياد داريم.

          

پرسيدم: چند نفر از دانش آموزان دبيرستان تان اين طوري زندگي مي كنند؟

گفت: 75 تا 100 نفر از 400 دانش آموز دبيرستان ما اينطوري زندگي مي كنند. دانش آموزاني داريم كه در سالهاي اول دبيرستان تحصيل مي كنند و اغلب پدرانشان يا معتادند و يا زمين گير. بعضي ها، پدران شان خانواده شان را رها كرده اند و از زور اعتياد و فقر و بيكاري سالي دوازده ماه به آنها سر نمي زنند. دانش آموزي دارم كه پدرش كراك و شيشه مصرف مي كند و زار و زندگيش رو برده فروخته... پدرش به سيلندر گاز وكاسه بشقاب خونه شان هم  رحم نكرده و برده فروخته كه خرج موادش را در بياورد. دانش آموز پيش دانشگاهي دارم تو همين مدرسه، با معدل بالاي 19. كه مي دونم سال ديگه رشته حقوق يا علوم سياسي دانشگاه تهران و علامه قبول مي شود. ولي پدرش روزي يك دست اگر اين بچه را نزند آرام نمي شود. پدرش معتاد هم هست. دانش آموز دارم كه پدرش پارسال بهش گفته بود من نمي دونم پول از كجا مي خواي بياري، برو هر غلطي مي خواي بكني، بكن. فقط براي من پول بيار.

ادامه مطلب

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
برای انجام امور مربوط به پایان نامه رفته بودم دانشکده ٬درب ۱۶ آذز دختری محجبه کاغذی پخش میکرد متعجانه کاغذ را گرفتم حاوی پیام حضرت آقا در خصوص غزه بود. و در انتها خبر از تجمع خودجوش دانشجویی در برابر سر در دانشگاه داشت .کارها مربوط را سری کردم و با این پیش زمینه که وقتی زن جماعت اطلاعیه پخش مبکند تجمعی نیز برگزار نخواهد شد به طرف سر در رفتم.

جماعتی حدود از ۲۰۰ نفر ایستاده بودند. هر چند اقدامی دیر است وپس از پیام حضرت آقا صورت گرفت لیکن این تجمع به همت هیچ یک تشکلهای دانشجویی نبود چرا که آنها نیز این روزها سرشان به انتخابات گرم است و مشغول برگزاری مناظره با چهره های مختلف سیاسی(البته یک پایه هشتاد درصد مناظره ها باید جناب مرعشی باشند!!!)هستند .یا دارند تدارک اردوی جنوب میبینند یا از اردوی جنوب امده اند یا...

گزارش کامل ایسنا را در اینجا بخوانید

پ.ن:امشب ساعت ۱۹ مقابل دفتر سازمان ملل هم تجمعی دانشجویی برگزار میگردد


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |