تبليغاتX
روزنامه دانشجویی
روزنامه دانشجویی
 
شاید وقت گذاشتن برای دروغهای یک دلقک سیاسی از عبث ترین کارهای ممکن باشد لیکن از انجا که جناب امیر فرشاد ابراهیمی که اینک با بوررس دولتی فرانسه در حال حقوق بشر آموزی است در دهمین سالگرد فاجعه هیجده تیر (یعنی دو سال دیگر)با خالیبندی هایی که ذاتی شخصیتش است مدعی نشود به عنوان نماینده فلان نهاد بین المللی حقوق بشری در روز ۱۸ تیر ۷۸ در محل کوی دانشگاه حضور یافته و مراتب نگرانی خود را نسبت به نبود آزادی بیان و دموکراسی  طی گزارشی همان روز به اطلاع مقامات سازمان ملل رسانده است اشاره ای مختصر به تناقض گویی هایش مینمایم البته اگر چنین ادعایی هم نماید اهمیت زیادی ندارد و تنها مایه خنده و تفریح انها که میشناسندش را مهیا نموده است
 
امیر فرشاد ابراهیمی در مطلبی با عنوان  "از مرصاد تا هيجده تير و كوي دانشگاه " که به مناسبت هشتمین سالگرد تیر در وبلاگ شخصیش نوشته ابتدا اشاره ای به عملیات مرصاد داشته :
 به كرمانشاه كه رسيديم در خون غوطه ور بود ! بيمارستان شهر با تمام خون بارش آن روزها خالي خالي بود ! همه مجروحان شهر و آنهايي كه هنوز با گذشت چند ماهي از قبول قطعنامه در بيمارستان بودند ، و حتي بيماراني كه ته ريش داشتند و قيافه شان به حزب اللهي ها مي خورد پيكر سوخته شان در مقابل بيمارستان به چشم مي خورد بچه هاي تعاون و امدادگران لشگر هنوز به كرمانشاه نرسيده بودند و گردان كميل از اولين گردانهايي بود كه به شهر هلي برد شده بود ، عمليات مرصاد ما و فروغ جاويدان آنها ساعاتي بود تمام شده بود و ما مشغول پاكسازي شهر بوديم .
 
و سپس این مطلب را ربط داده به کوی دانشگاه  که:
به كوي كه رسيدم ساعاتي از حمله وحشيانه برادران ! گذشته بود ، تعالي مسئول شوراي تامين وزارت كشور ساعت هشت صبح به من زنگ زد كه خودت را به كوي برسان و بين اگر مي تواني دوستان سابقت را به بيرون كوي بكش
و در ادامه اورده است
 (...) كه هنوز نمي دانست من از ميانشان مدتي است استعفا دادم به سمت من آمد و گفت چرا ايستادي پاكسازي دو خوابگاه هنوز تمام نشده ؟ نگاهش كردم و فقط گفتم اشتباه گرفتي و با خود گفتم پاكسازي ؟
و در انتهای متن خواننده را به وسیله لینکی دعوت میکند که نظرات تفصیلیش  را که پیاده شده از نوار ویدئویی افشاگری اش !!!! در سال ۱۳۷۸ است را بخواند و از انجا که ظاهرن ایشان فراموش کرده اند که در ان نوار چه دروغهایی سر هم کرده بودند لذا مطلب وبلاگشان با آنچه در ماجرای نوار سازان گفته بود زمین تا اسمان فرق میکند

(...)و من روز ١٦ تير از مولوی چيزی حول و حوش ٨٠-٧٠ تا چوب دسته كلنگ و شلنگ خريديم و تحويل بچه ها داديم و بچه ها آماده شدند كه با اعلام (...)كه قرار بود با آقای نظری هماهنگی كند داخل كوی بريزند. شب حادثه مشكلی برای من پيش آمده بود كه نتوانستم بيايم اما با بی سيم شنود می كردم و می شنيدم كه بين بچه ها چه می گذرد.
 
۲- بهرجهت، اين درگيری بوجود آمد داخل كوی و وقتی كه من رسيدم شنبه ظهر بود. همه را می گرفتند و می آوردند و آنجا برايشان پرونده می كرديم و می فرستاديمشان اوين. سه تا ستاد ايجاد كرده بوديم. مسجد سجاد (كه من مسئول آن بودم)، مسجد هدايت و مسجد جامع جمهوری كه بچه ها آنجا می خوابيدند.
 
 
 
پ.ن: کاش روزی واقعیت حادثه کوی دانشگاه  بر همگان آشکار شود  تا فردی که به گفته انها که میشناسندش مرضش این است که باید به همه بگوید من رجل مهمی هستم اینگونه از فضای ابهامی که در خصوص این واقعه تاریخی ایجاد شده این گونه سواستفاده نکند و روزی در مقابل دوربین خود را از مسببین فاجعه کوی دانشگاه بنمایاند و روزی دیگر ننه من غریبم بازی در بیاورد که من خیلی حقوق بشر سرم میشود و من با این کار ها مخالفم و هزار و یک دروغ به افراد مختلف ببندد که....
 
 

لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
 

پست آخر وبلاگ مهدی عجیب به دلم نشست. گویی داستان من بود و سنگ قبری که شفا میدهد . وقتی که از تمام دنیا فراریم....اصفهان.....گلزار شهدا ....در میان کربلای پنجی ها ....از دم سلام کنم ...قوچانی ...عرب ....حاجی...قبر خالی آقا مصطفا و این آخریها حاج احمد....و  زیارت مادرشان..... و زیارت مادرم... السلام علیک یا ممتحنه الله...و گویی با من زمزمه میکنند....و گویی با آنها زمزمه میکنم.... عجیب ارام میشوم

 

 

 

دلم که بی تاب می شد، سنگر به سنگر دنبالش می گشتم.
قلبم را می گذاشتم روی قلبش، آرام می شدم.
برای پسرم تعریف کرده ام،
می رود گلستان شهدا قلبش را می گذارد روی قبر حسین.
آرام می شود.

 

 

 

پ.ن: دوستی دیشب تماس گرفتند که فردا مصادف با شب میلاد مادرمان مراسم جشن عروسی ماست و خیلی خوب است و از این حرفها.......

با کمال جسارت خدمتشان عرض شد که اگر فکر کردی این حرفها وحدیثها سبب میشود که کادو و دسته گل برایت تدارک ببینیم کور خوندی.برای کسی کادو میبرند که مطمئن باشند حداقل به اندازه ۲ برابرش جبران کنه نه برای کسی که هر لحظه ارزو داری تلفنت زنگ بخوره و دعوتت کنند برای مرغ و پلوی مراسم شهادتش!!!  

 

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

۱-اردیبهشت 84،اعتراف میکنم دلم رفته بود. اما هنوز همه جا میرفتم .از جلسات ستاد دانشجویی احمد آقای توکلی و علی لاریجانی  تا جلسات سخنرانی اصلاخ طلبان  ، حضرات ستاذد هاشمی هم که هرشب در یکی از خوابگاه ها بساط داشتند و رفقا برای اینکه پولشان حلال شود تلفن کش میکردند که امشب دکتر فلانی سالن تلویزیون فلان ساختمان است و جون هرکی دوست داری بلند شو بیا. اما صریحن اعتراف میکنم احمدی نژاد دلم را برده بود برای همین هم در مراسم دانشجویی استقبال ار کاندیداتوری دکتر شرکت کردم.

2- احمد توکلی انصراف داد و شد قالیبافی وبه شدت تحت فشار بچه ها بودم. قالیباف!.اما هیچ رقمه رضا خان حزب اللهی تو کتم نمیرفت و دلم را زده بود ( دوستی در کمال نامردی میگفت شماها با رضاخان بودنش مشکل ندارید اما با حزب اللهی نبودنش مشکل دارید)و هزار و یک رقم توجیه که صالح مقبول از اصلح نامقبول بهتر است و گور بابای تکلیف نتیجه را بچسب، دیوانه ام کرده بود.این شایعه که داماد حداد عادل هم پشت قالیباف است پس باید به او رای داد دهان به دهان میگشت

3- پایم به یکی از ستاد های مردمی دکتر باز شده بود . اولین کاری که روی زمین مانده بود و از من بر می آمد بدست گرفتن فضای مجازی و محیط نت بود. جشنواره وبلاگ های حامی شهردار تهران  اولین قدمی بود که بچه های ستاد راه انداختند برای ایجاد زنجیره وبلاگهای  حامی احمدی نژاد  جشنواره ای که هیچ گاه عملی نشد ( اما این حسن را داشت که لینک وبلاگ روزنامه دانشجویی در خبرگزاری ها منتشر شد)لیکن به دلایلی که خواهم گفت دیگر به ستاد نرفتم و در سایت دانشگاه با سرچ و جستجو و گشت و گذار وبلاگ های حامی دکتر را کشف  میکردم و لینک و ....عملا زنجیره ای 15-20 وبلاگ احمدی نژادی تشکیل شده بود هرچند بعد خیلی های دیگر را هم دیدم و افسوس خوردم که کاش قبل از انتخابات یافته بودمشان

سایت های جوامع مجازی نظیر cloob و gazzag پر از پروفایلهایی بود که عکس دکتر معین را به عنوان عکس خود گذارده بودند  . ایده ی جالبی بود پس پروفایل سازی از شخصیت های مجازی در محیط مجازی و رای دادن در نظر سنجی ها سایتهای انتخاباتی انهم صد تا صدتا و....بگذریم از کار های خوبم بگویم

 

4-نشریات دانشجویی مشتری های وسوسه کننده ای داشت .3-4 تا از بچه ها را که میشناختم لنگ 200-300 تومنند را یکی از دوستان فرستاده بود مجوز نشریه بگیرند و لینکشان کرده بود به ستادهایی که خوب ژول میدادند که تا خرداد 3-4 نشریه چاپ شده ستاد به اسمشان را در دانشگاه پخش کنند

5- اما دلم رفته بود .احمدی نژاد خوب دلبری میکرد اما میخواستم رای بدهم خواستگاری که نرفته بودم .از ستاد بریدم تا یک هفته گیج و منگ بودم صالح مقبول ، اصلح نامقبول ، نظر سنجی، هوای تازه و دولت مدرن و حتا برنامه های سردار برای دولت عشق و حتاتر آقامون اکبر! اما به شرافتم قسم 50 تومن اینقدر فحش بود که بر عکس انتخابات مجلس هفتم شیخ اصلاحات یکی از رای  اصلی ام بود  این بار اصلن به او فکر هم نکردم

اما رئیس جمهور چگونه باید باشد

مدیر توانا

سیاستمدار بصیر و خبره

آرمانخواهی شجاع

سابقه انقلاب و دفاع مقدس ( حالم ار دایه های نظام که حتا سابقه پشت جبهه را ندارند به هم میخورد)

ساده زیستی و مردم داری

عدالت طلبی

ولایت مداری و ولایت پذیری

جوانگرایی

و حلقه مشاوران و مدیران توانا

و...

به همراه چند پرامتر دیگر را قطار کردم  در کنار لیست تمامی کاندیداها و به هرکدام در خصوص هر گزاره از 0 تا 10 نمره ای دادم و و جمع و تفریق و ضرب و تقسیم و نمودار و  وباز هم احمدی نژاد نمره ای بهتر داده بودم  نمره هایی که هنوز هم اگر بخواهم بر اساس همان پارامتر ها انتخاب کنم باز هم نام احمدی نژاد را خواهم نوشت

6- اما تشویش به جانم افتاده بود احمدی نژاد و آرمانهایش نزدیک ترین فرد بود به من و آرمانهایم  تطابق بیش از 70% شعاری های احمدی نژاد با آرمانهایم . اما حرفها و حدیث ها وتخریبها.او با تمام ظرفیت آرمانی مان پا به میدان گذاشته بود اگر زمین بخورد و آن نباشد که میگوید دیگر آن ارمانها را هم زمین زده .

 هیچ حزب و گروه و شخصیت مطرحی پشت سر او نیست اگر او رای آورد و اینها نخواستند پشت سرش بیاستند در مقابلش قرار گرفتند چه میشود؟

اینبار نوشتم چه مشخصه هایی در رئیس جمهور نباید باشد و خودکار قرمز و خط خطی آخرین اسمی که خط زدم احمدی نژاد بود

7- پوستر احمدی نژاد به در اتاق صدای هم اتقی ام را در اورده بود که اینکه عکس چسباندی هر کس تو کریدور رد میشه فکر میکنه همه اتاق به دکتر رای میدهند ولی من به او رای نمیدهم پس عکس را بکن اما من هم پر رو تو هم عکس هر کس را دوست داری بچسبان

اما عکس احمدی نژاد را پشت در خیلی از اتاق ها می شد دید

 

8- هفته آخر ! کاملا دگر گون بودم جنگ و جدل با بهترین دوستها هاشمی و معین به مرحله دوم میروند چرا رای ها را میشکنید به صالح مقبول رای نمیدهید؟

اما اخوی جان به جای اینکه من از انکه شما هم به اصلح بودنش معترفید پایین بیام شما ها بالا بیایید و اصلح به قول شما نامقبول را مقبول کنید

اما مرغ یک پا داشت

9- ظهر 27 خرداد خدمت بزرگی بودیم میگفت دیشب از یکی از ستادهای خوزستان دکتر خلبان زنگ زدند که سونامی احمدی نژاد همه را برده ما هم فقط تا الان مقاومت کردیم و رفتیم یا علی!

 

10 وضعیت بالای شهر چگونه است؟

بعد از پیروزی ایران و رفتن به جام جهانی رفتیم میدون ونک .اوضاع شیر تو شیری بود که نگو! با عکسهای معین و هاشمی خلاف شرع مشکلی نداشت اما تعجب ما از ان جا بود که یه عده عکسهای کسی را که قرار بود خفقان بیاورد و چادر الزامی کند و وسط خیابونها دیوار بکشد را گرفته بودند و ....

 

-11روز های آخر تبلیغات یکی از بچه ها زنگ زد پارک ملت تنهام هرچی عکس و cd دارید بیارید بالا. با چه مکافاتی 4-5 نفر بچه ها را که تهران مانده بودند را پیدا کردم و راهی شدیم ( به هر کس زنگ میزدم و سراغ میگرفتم میگفتند رفته فلان ده کوره برای دکتر تبلیغات!!!) نرسیده به پارک روح الله را دیدم .سردسته یک گروه 20 -30 نفره دختر و پسر یار دبستانی میخواند و عکس معین پخش میکرد ماتم برد .آنقدر خود را آقازاده میدانست که در حد یک پوستر چسباندن هم در انجمن دانشکده کار اجرایی نکرده بود و مدیریت فقط میکرد حالا  خودش داشت عکس پخش میکرد....

جلو پارک سیرکی به تمام معنا بود تفریح بچه تهرانی ها ماشین را با پوستر کاغذ دیواری کرده بودند و چرخ میزدند و هرکس عکس نخورده بود در مقابل پارک پر از عکس میشد گوشه ای ایستادم و فقط میخندیدیم 3-4 تا بچه سوسول  یعنی ازون تیپ اجق و جق ها دستشان عکس معین و هاشمی بود و بسته به عکسهای ماشین طرف یکی را نشون میدادند که میخواهیم عکس این آقارا به ماشین بچسبونیم و نامرد ها پس از گرفتن اذن ماشین را بگونه ای که راننده نبیند پر از عکس دکتر میکردند و روی بقیه پوسترهای چسبیده به ماشین هم عکس دکتر را میچسباندند

بگذریم که با دو سه تا از این بچه سوسولهای احمدی نژادی بواسطه طرز برخوردشان با خانم ها تا آستانه بزن بزن هم رفتیم و با کوتاه امدن آنها که به ظاهر شرع پایبند باشند قضییه حل شد.

 

۱۲- آخر شب بود ٬ که حاجی آمد دنبالشان که برویم جمشیدیه .حالا به چه مکافاتی خودم را جسباندم بهشان بگذریم( غیر از حاجی که ۷۰ درصد از سلامتش را به خاطر انقلاب داده بود باقی مدال افتخارشان کارت بنیاد شهبدی است که همراهشان بود ومن بر چسب لا یتچسبک جمع) اخر شب بود اما پارک شلوغ و جماعت خستگی انتخابات را در میکردند ! موبایل علی دست به دست میگشت هرکس به هر دوست و اشنایی که فکر میکرد پای صندوق باشد زنگ میزد خبر ها امیدوار کننده بود يكي دو ساعت از نيمه شب گذشته بود و من چشمم به هندوانه ای بود که باید میخوردیم و دوستان سرگرم تلفن زدن و از فکر هندوانه هم حتا بیرون امده بودند . که مرتضا  تیر خلاص را زد و هم خبر صندوق حسينه ارشاد را كه خودش انجا بود را داد و از قول يكي از دوستاش گفت كه كيهان صفحه اول روزنامه را روي سايت گذاشته و تيتر اولش اينست ملت كار را تمام كرد. جيغ و دادمان هوا رفته بود

و به تبع ما دور و بريهايمان هم كنجكاو شده بودند كه چه مرگمان است خبر را داديم دختري پريد تو بغل بوي فرندش و اگر قيافه بچه ها يكم به خشونت طلب ها نمي خورد احتمالا شاهد حركات موزونش هم بوديم  و پسري ديگر انگار خبر از دست دادن مادرش را شنيده بود و سرش را گذاشته بود روي پاي دوست البته از جنش مونثش و زار ميزد....و من هنوز چشمم به هندوانه بود ....

 

 

پ.ن حسب الامر برادرم حامد طالبی این چند خط را نوشتم و از برادرانم سید پویان حسین پور و مهدی شیخ صراف و احمد آقای ذوعلم و مهدی ابراهیم زاده و فرشاد عریضی و آقا صالح مفتاح و سردار مبارزه با نئو حجتیه هم دعوت میکنم که بنویسند و همین طور از باقی دوستان .

 

این مطالب تا کنون در این باره نوشته شده:

۱- سال گذشته اینگونه نوشته بودم!

۲- حامد طالبی و 3 تیر

۳- فصل آگاهی یا 3 تیر 84

۴- سامورایی اینگونه به یاد اوری خاطرات پرداخته!

۵- خاطرات بچه های سوم تیر

 ۶- صالح مفتاح و پيشكسوتان انقلاب

۷- نقش خاطره ميزند سوم تيرماه(بيداري)

۸-امیر حسین ثابتی یک مدرسه فرهنگی اما احمدی نژادی!!

۹- حامد احسان بخش و احمدی نژاد

۱۰-خدا هر كه را بخواهد عزيز مي كند، هر كه را بخواهد ذليل مي كند  (سيطره)

۱۱- انتظار فرج از سوم تیر کشم؛ شاید! (پاورقي)

۱۲- سوم تیر روزي از جنس اخلاص (صراحت)

۱۳- بکشيدش، از اتوبوس پرتش کنيد بيرون! (پاسداران)

۱۴- يادش بخير گويا همين ديروز بود (استشهاديون)

۱۵- عكس منتشر نشده رئيس جمهور و پيرزن محروم؛ هديه 3 تير (قاب شيشه اي)

۱۶- انتخابات نهم و مساله نظرسنجی (آرمان انقلاب اسلامي)

۱۷- نظر سنجي يا نظر سازي؟! (پاك ديده)

۱۸- روايت داستاني حماسه غريب ۳ تير (ترديد)

۱۹- جوان‌ترها و میدان مغناطیسی برون جناحی (يادنامه)

۲۰- حماسه بود و حماسه بود و حماسه (سيد جواد)

۲۱- سوم تير روز اصول‏گرايي (فاتح)

۲۲- خاطراتي ازحماسه سوم تیر (پله پله تا ملاقات خدا)

۲۳- سوم تیر حقیقت امروز آرمان فردا (جوانان عدالت خواه و تحول گرا)

۲۴- از سوم تیر 84 باید بسیار نوشت (دولت ۷۰ ميليوني)

۲۵- ۳ تير روزي كه ديپورت نشديم (دلنامه)

۲۶-سوم تیر، روزی برای یادآوری( وبلاگ بحر)

۲۷-شاید خاطره (خبرنگار روزنامه دانشجویی)

۲۸- امروز سوم تیر است   (كتب)

۲۹- عزا عزاست امروز ... سوم تير! ( وبلاگ فیلتر شده مسعود ده نمكي)

۳۰-HASHEMI،تروال های پنجاه هزار تومانی و نفسانیات یک من

۳۱- سوم تیر، حاکمیت گفتمان عدالت و مهدویت (شوكران انتظار) 

۳۲-سوم تير، احياي جنگ فقر و غنا   (شاه راه عدالت) 

۳۳- سوم تیر و نوسازی ایرانی (ققنوس)  

۳۴- احمدی‌نژاد طراز ریاست جمهوری ایران را بالا برد  (بزمانه) 

۳۵- دو خرداد تا سه تير، شباهت­ها، تفاوت­ها  (مظاهر) 

۳۶- سوم تير روز اصول‏گرايي. همين!   (با سيد علي، تا فتح قدس و مكه)  

۳۷- سوم تیر سال ۱۳۸۴  (سارا) 

۳۸-دوسال مانده    (ستاره دريايي)

۳۹- سوم تیر و نگرانیهای تئوریزه شده  (كافه انديشه)  

۴۰- بازی وبلاگی 3 تیر به روایت ایلیا (تاربلاگ ایلیا)

۴۱-28 روز سرنوشت ساز ( دایی حامد)

۴۲- سوم تیر حاکمیت گفتمان عدالت و مهدویت ( وحید خاوئی)

۴۳-دولت عشق امد و من ... ( وبلاگ شهید سید محمد شریفی)

۴۴-احمدی نژاد حماسه جاویدان (حزب الله هم الغالبون)

۴۵-برای سوم تیر (اشراق)

۴۶- من سوم تیر را می پرستم ( یادداشتهایی برای سید محمد خاتمی)

۴۷-سرنخ اصلی کجاست؟ (شب بو)

۴۸-به مناسبت سوم تیر (وب نگاشت)

 

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
یادش بخیر سال ۷۷ بود به گمانم یکی از اقوام که سیاست و جناح بازی مرا از او دور انداخته کاغذی به من داد که آقا سجاد٬ خاتمی هر چه قدر هم که به قول شما بد باشد و هر چقدر که پشتش را خالی کنید و خالی کنند من از باب این دولت خیالم راحت است چون تو کل این مملکت فقط یه مرد میشناسم که خدا را شکر پشت خاتمی است .حالا او فقط فحش میدهد و داد میزند از ۳ تیر به این طرف از ترس طرفش نمیروم میترسم انتقام ۳ تیر را از من بگیرد برای همین به روز شده همان کاغذ را که ان روز جملات رهبری در حمایت از دولت وقت بود را اینجا میگذارم که حاجی جان امروز ان مرد پشت این دولت است پس خود را خسته نکنید .

۱-با دولت بايستى همراهى بشود. دولت در اداره‏ى كشور و در مديريت كشور، جهتگيرى درستى دارد. در همه‏ى برنامه‏ها، دولتها ممكن است با مجالس، با بعضى از نخبگان يا با بعضى از افراد ديگر اختلاف‏نظرهايى داشته باشند؛ در اين اختلاف‏نظرها هم هيچ كس نمى‏تواند ادعا كند كه قطعاً و در همه جا، حق با اين طرف است يا با آن طرف؛ ممكن است گاهى حق با اين طرف باشد، گاهى هم حق با آن طرف ديگر باشد. اما اين نبايد موجب بشود كه دولت اصولگراى معتقد به مبانى انقلاب و بشدت در حال تحرك و خدمت و زحمت‏كشى، تضعيف بشود(۸/۳/۸۶ در دیدار با نمایندگان مجلس)

۲-خوشبختانه يك دولت مردمى و پايبند به ارزشهاى دينى هم سرِ كار است. خود رئيس جمهور با شيوه و منش مردمى، با ساده‏زيستى، با دلبستگى كامل به ارزشهاى اسلامى، با شجاعت و اعتمادبه‏نفس، در ميدان كار و تلاش است؛ اجزاى دولت و خود رئيس جمهور، كمربسته‏ى خدمت به مردم مشغول كار هستند. ابتكار عمل را - هم در مسائل كشور و هم در مسائل بين‏المللى - در دست دارند. امروز در عرصه‏ى بين‏المللى ديگر اين‏طور نيست كه مسئولان كشور ما مجبور باشند دنبال حرف سياستمداران و سياست‏سازان بين‏المللى بدوند؛ نه، ابتكار عمل در دست مسئولان ماست. اعتمادبه‏نفس و ايمان و اتكاء به خدا در مسئولان كشور، يك چنين اثرى دارد و امروز بحمداللَّه اين‏طور است. رئيس جمهور، اهل كار، اهل ابتكار، اهل خدمت، اهل عمل، وارد ميدان و خسته نشو است؛ اين، افقها را روشن مى‏كند. امروز نظام سياسى ما اين‏طورى است؛ نظام باثبات، مردم مؤمن، جوانان علاقه‏مند، پُرتحرك و پُرشور، و مسئولان دلسوز و علاقه‏مند، شجاع و داراى ابتكار عمل.(۲۱/۸/۸۵ در دیدار بامردم گرمسار)

۳-امروز يكپارچگى و همدلى در مديريت كشور، يك نعمت بزرگى است. مردم، دلهايشان به هم نزديك است و اتحاد بين مردم و دولت هم خوب است. البته تبليغاتى انجام مى‏گيرد. چندى پيش رئيس جمهور محترم از مطبوعات گله كرد كه بدگويى مى‏كنند، بددهنى مى‏كنند، لجن‏پراكنى مى‏كنند؛ و بعضى از مطبوعات اعتراض كردند. من معمولاً مطبوعات را مى‏بينم؛ من حق را به رئيس جمهور دادم. من معتقدم - نمى‏گويم همه‏ى مطبوعات - بعضى از مطبوعات نه اينكه انتقاد مى‏كنند - انتقاد ايرادى ندارد - بى‏انصافى مى‏كنند؛ از روشهاى تبليغاتى و رايج دنيا استفاده مى‏كند تا آن كارى را كه در دولت به نفع مردم انجام گرفته، زير سؤال ببرند يا ناديده بينگارند، و اگر عيبى هست - ولو كوچك هم باشد - آن عيب را بزرگ كنند. اين را انسان در بسيارى از مطبوعات مى‏بيند. ايرادى ندارد. اين هست، اما ملت ما آگاه و هوشيارند.(21/ 08/ 85 در دیدار با مردم گرمسار)

۴-توصيه‏ى بعد اين است كه ملت عزيز ما، مخصوصاً جوانان ما، اعتماد به نفس خودشان را از دست ندهند. جوانان عزيز! جوانان عزيز ملت ايران! شما مى‏توانيد؛ مى‏توانيد كارهاى بزرگ بكنيد، مى‏توانيد كشور خود را به اوج اعتلاء و عزت برسانيد. اعتماد به نفس، اعتماد به مسئولين كشور، اعتماد به دولت، همان چيزى است كه دشمنان مى‏خواهند نباشد. دشمنان مى‏خواهند مردم به دولت - كه مسئوليت اداره‏ى امور كشور را دارد - بى‏اعتماد باشند؛ سعى كنيد اين نقشه‏ى دشمن را خنثى كنيد. من از دولت حمايت مى‏كنم. از همه‏ى دولتهاى بر سر كار و منتخب مردم حمايت كردم، بعد از اين هم همين خواهد بود؛ از اين دولت هم به طور خاص حمايت مى‏كنم. اين حمايت، بى‏دليل و بى‏حساب و كتاب نيست. اولاً جايگاه دولت در نظام جمهورى اسلامى و در نظام سياسى كشور ما جايگاه بسيار مهمى است، ثانياً بيشترين مسئوليتها را دولت بر دوش دارد؛ بعد هم اين جهتگيرى‏هاى دينى و اين ارزش‏گرايى انقلابى و اسلامى خيلى ارزش دارد. سختكوشى، تلاش فراوان، ارتباط با مردم، سفرهاى استانى، جهتگيرى عدالت و زىّ مردمى؛ اينها خيلى قيمت دارد و من قدر اين كارها را مى‏دانم. من به خاطر اين چيزها از دولت حمايت مى‏كنم. البته اين حمايت، حمايت بى‏حساب و كتاب نيست؛ توقعاتى هم در مقابلش از دولت دارم. اولين توقع من اين است كه به مسئولين دولتى مى‏گويم خسته نشوند؛ اعتماد به خدا را از دست ندهند؛ به خدا اعتماد كنند و به اين مردم اعتماد كنند؛ زىّ مردمى خودشان را حفظ كنند؛ در دام تجمل‏گرايى‏هايى كه افرادى مى‏افتند، نيفتند؛ مراقب و مواظب باشند؛ در مخاصمات جناحى وارد نشوند؛ وقتشان را با دعواهاى سياسى تلف نكنند؛ با همه‏ى وجود و با همه‏ى توان براى اين مردم كار كنند؛ آنچه را كه با مردم در ميان مى‏گذارند، به تحقق برسانند و دنبال كنند.(۱/۱/۸۶ در اجتماع زوار و مجاوران حضرت علی ابن موسی الرضا(ع))

 پ.ن: به علت تنبلی تنها به همین چهار مورد اکتفا میکنم و اگر نه که حمایتهای رهبری از دولت کتابی است مفصل


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

 

 

شاید خاطره...

 

۲تا از برنامه هاي تبليغاتي رو بيشتر بيش تر نديدم

اولي همه چيزش حالم رو به هم زد...

نماز خوندنش كه سعي مي كرد خيلي مخلصانه باشه ،فكر مي كرد مي تونه مردم رو گول بزنه(اصلا من موندم چه دليلي داره كه تو فيلم تبليغاتي رياست جمهوري نماز خوندنش رو هم نشون بده !!!)

چايي آوردن زنش تو حياط و حرف زدنشون با هم (اينم نمي دونم چه ربطي به سياست داشت)

از پشت كامپيوتر نشستنش ...از خونش ... و خيلي چيزاي ديگه(كه هيچي از ساده زيستي نمي شد توش پيدا كرد) از فك و فاميلاش كه همه با سابقه عالي... (از آوردن اونا تو ي اون فيلم چه هدفي داشت؟اينم نمي دونم)

دومين فيلم تبليغاتي از اين جا شروع شد يك در كوچك باز شد فيلم بردار رفت داخل خونه از افراد خونه فقط پسر خانواده رو ديديم . يك خونه كوچك و فوق العاده ساده (چيز ديگه يي تو فيلم نبود بجز ساده زيستي... و لذت بردم كه ساده زيستي بين سران كشور ريشه كن نشده!!!)

 

اين تفاوت فاحش رو ميشه سر دو تا سفره هم ديد

درست نمي دونم چند روز مونده بود به انتخابات...دو تا سفره پهن كردن توي حياط براي صبحانه

حدود 25 نفر سر سفره اولي نشستند و كمتر از 10 نفر سر اون يكي سفره (اون وريا)

البته اون وريا خيلي هم زرنگ بودن هر چي كره و مربا و گوجه و خيار بود ،بردن سر سفره خودشون به ما فقط پنير دادن .گفتن اگه از اين چيزا ميخاين بياين اين وري شين ...يادش بخير ... چه بلايي سرشون آورديم...

و چه حالي كرديم كه راي نياوردن...

 

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

۱-اردیبهشت 84،اعتراف میکنم دلم رفته بود. اما هنوز همه جا میرفتم .از جلسات ستاد دانشجویی احمد آقای توکلی و علی لاریجانی  تا جلسات سخنرانی اصلاخ طلبان  ، حضرات ستاذد هاشمی هم که هرشب در یکی از خوابگاه ها بساط داشتند و رفقا برای اینکه پولشان حلال شود تلفن کش میکردند که امشب دکتر فلانی سالن تلویزیون فلان ساختمان است و جون هرکی دوست داری بلند شو بیا. اما صریحن اعتراف میکنم احمدی نژاد دلم را برده بود برای همین هم در مراسم دانشجویی استقبال ار کاندیداتوری دکتر شرکت کردم.

2- احمد توکلی انصراف داد و شد قالیبافی وبه شدت تحت فشار بچه ها بودم. قالیباف!.اما هیچ رقمه رضا خان حزب اللهی تو کتم نمیرفت و دلم را زده بود ( دوستی در کمال نامردی میگفت شماها با رضاخان بودنش مشکل ندارید اما با حزب اللهی نبودنش مشکل دارید)و هزار و یک رقم توجیه که صالح مقبول از اصلح نامقبول بهتر است و گور بابای تکلیف نتیجه را بچسب، دیوانه ام کرده بود.این شایعه که داماد حداد عادل هم پشت قالیباف است پس باید به او رای داد دهان به دهان میگشت

3- پایم به یکی از ستاد های مردمی دکتر باز شده بود . اولین کاری که روی زمین مانده بود و از من بر می آمد بدست گرفتن فضای مجازی و محیط نت بود. جشنواره وبلاگ های حامی شهردار تهران  اولین قدمی بود که بچه های ستاد راه انداختند برای ایجاد زنجیره وبلاگهای  حامی احمدی نژاد  جشنواره ای که هیچ گاه عملی نشد ( اما این حسن را داشت که لینک وبلاگ روزنامه دانشجویی در خبرگزاری ها منتشر شد)لیکن به دلایلی که خواهم گفت دیگر به ستاد نرفتم و در سایت دانشگاه با سرچ و جستجو و گشت و گذار وبلاگ های حامی دکتر را کشف  میکردم و لینک و ....عملا زنجیره ای 15-20 وبلاگ احمدی نژادی تشکیل شده بود هرچند بعد خیلی های دیگر را هم دیدم و افسوس خوردم که کاش قبل از انتخابات یافته بودمشان

سایت های جوامع مجازی نظیر cloob و gazzag پر از پروفایلهایی بود که عکس دکتر معین را به عنوان عکس خود گذارده بودند  . ایده ی جالبی بود پس پروفایل سازی از شخصیت های مجازی در محیط مجازی و رای دادن در نظر سنجی ها سایتهای انتخاباتی انهم صد تا صدتا و....بگذریم از کار های خوبم بگویم

 

4-نشریات دانشجویی مشتری های وسوسه کننده ای داشت .3-4 تا از بچه ها را که میشناختم لنگ 200-300 تومنند را یکی از دوستان فرستاده بود مجوز نشریه بگیرند و لینکشان کرده بود به ستادهایی که خوب ژول میدادند که تا خرداد 3-4 نشریه چاپ شده ستاد به اسمشان را در دانشگاه پخش کنند

5- اما دلم رفته بود .احمدی نژاد خوب دلبری میکرد اما میخواستم رای بدهم خواستگاری که نرفته بودم .از ستاد بریدم تا یک هفته گیج و منگ بودم صالح مقبول ، اصلح نامقبول ، نظر سنجی، هوای تازه و دولت مدرن و حتا برنامه های سردار برای دولت عشق و حتاتر آقامون اکبر! اما به شرافتم قسم 50 تومن اینقدر فحش بود که بر عکس انتخابات مجلس هفتم شیخ اصلاحات یکی از رای  اصلی ام بود  این بار اصلن به او فکر هم نکردم

اما رئیس جمهور چگونه باید باشد

مدیر توانا

سیاستمدار بصیر و خبره

آرمانخواهی شجاع

سابقه انقلاب و دفاع مقدس ( حالم ار دایه های نظام که حتا سابقه پشت جبهه را ندارند به هم میخورد)

ساده زیستی و مردم داری

عدالت طلبی

ولایت مداری و ولایت پذیری

جوانگرایی

و حلقه مشاوران و مدیران توانا

و...

به همراه چند پرامتر دیگر را قطار کردم  در کنار لیست تمامی کاندیداها و به هرکدام در خصوص هر گزاره از 0 تا 10 نمره ای دادم و و جمع و تفریق و ضرب و تقسیم و نمودار و  وباز هم احمدی نژاد نمره ای بهتر داده بودم  نمره هایی که هنوز هم اگر بخواهم بر اساس همان پارامتر ها انتخاب کنم باز هم نام احمدی نژاد را خواهم نوشت

6- اما تشویش به جانم افتاده بود احمدی نژاد و آرمانهایش نزدیک ترین فرد بود به من و آرمانهایم  تطابق بیش از 70% شعاری های احمدی نژاد با آرمانهایم . اما حرفها و حدیث ها وتخریبها.او با تمام ظرفیت آرمانی مان پا به میدان گذاشته بود اگر زمین بخورد و آن نباشد که میگوید دیگر آن ارمانها را هم زمین زده .

 هیچ حزب و گروه و شخصیت مطرحی پشت سر او نیست اگر او رای آورد و اینها نخواستند پشت سرش بیاستند در مقابلش قرار گرفتند چه میشود؟

اینبار نوشتم چه مشخصه هایی در رئیس جمهور نباید باشد و خودکار قرمز و خط خطی آخرین اسمی که خط زدم احمدی نژاد بود

7- پوستر احمدی نژاد به در اتاق صدای هم اتقی ام را در اورده بود که اینکه عکس چسباندی هر کس تو کریدور رد میشه فکر میکنه همه اتاق به دکتر رای میدهند ولی من به او رای نمیدهم پس عکس را بکن اما من هم پر رو تو هم عکس هر کس را دوست داری بچسبان

اما عکس احمدی نژاد را پشت در خیلی از اتاق ها می شد دید

 

8- هفته آخر ! کاملا دگر گون بودم جنگ و جدل با بهترین دوستها هاشمی و معین به مرحله دوم میروند چرا رای ها را میشکنید به صالح مقبول رای نمیدهید؟

اما اخوی جان به جای اینکه من از انکه شما هم به اصلح بودنش معترفید پایین بیام شما ها بالا بیایید و اصلح به قول شما نامقبول را مقبول کنید

اما مرغ یک پا داشت

9- ظهر 27 خرداد خدمت بزرگی بودیم میگفت دیشب از یکی از ستادهای خوزستان دکتر خلبان زنگ زدند که سونامی احمدی نژاد همه را برده ما هم فقط تا الان مقاومت کردیم و رفتیم یا علی!

 

10 وضعیت بالای شهر چگونه است؟

بعد از پیروزی ایران و رفتن به جام جهانی رفتیم میدون ونک .اوضاع شیر تو شیری بود که نگو! با عکسهای معین و هاشمی خلاف شرع مشکلی نداشت اما تعجب ما از ان جا بود که یه عده عکسهای کسی را که قرار بود خفقان بیاورد و چادر الزامی کند و وسط خیابونها دیوار بکشد را گرفته بودند و ....

 

-11روز های آخر تبلیغات یکی از بچه ها زنگ زد پارک ملت تنهام هرچی عکس و cd دارید بیارید بالا. با چه مکافاتی 4-5 نفر بچه ها را که تهران مانده بودند را پیدا کردم و راهی شدیم ( به هر کس زنگ میزدم و سراغ میگرفتم میگفتند رفته فلان ده کوره برای دکتر تبلیغات!!!) نرسیده به پارک روح الله را دیدم .سردسته یک گروه 20 -30 نفره دختر و پسر یار دبستانی میخواند و عکس معین پخش میکرد ماتم برد .آنقدر خود را آقازاده میدانست که در حد یک پوستر چسباندن هم در انجمن دانشکده کار اجرایی نکرده بود و مدیریت فقط میکرد حالا  خودش داشت عکس پخش میکرد....

جلو پارک سیرکی به تمام معنا بود تفریح بچه تهرانی ها ماشین را با پوستر کاغذ دیواری کرده بودند و چرخ میزدند و هرکس عکس نخورده بود در مقابل پارک پر از عکس میشد گوشه ای ایستادم و فقط میخندیدیم 3-4 تا بچه سوسول  یعنی ازون تیپ اجق و جق ها دستشان عکس معین و هاشمی بود و بسته به عکسهای ماشین طرف یکی را نشون میدادند که میخواهیم عکس این آقارا به ماشین بچسبونیم و نامرد ها پس از گرفتن اذن ماشین را بگونه ای که راننده نبیند پر از عکس دکتر میکردند و روی بقیه پوسترهای چسبیده به ماشین هم عکس دکتر را میچسباندند

بگذریم که با دو سه تا از این بچه سوسولهای احمدی نژادی بواسطه طرز برخوردشان با خانم ها تا آستانه بزن بزن هم رفتیم و با کوتاه امدن آنها که به ظاهر شرع پایبند باشند قضییه حل شد.

 

۱۲- ادامه دارد

 

 

پ.ن حسب الامر برادرم حامد طالبی این چند خط را نوشتم و از برادرانم سید پویان حسین پور و مهدی شیخ صراف و احمد آقای ذوعلم و مهدی ابراهیم زاده و فرشاد عریضی و آقا صالح مفتاح و سردار مبارزه با نئو حجتیه هم دعوت میکنم که بنویسند و همین طور از باقی دوستان .

 

این مطالب تا کنون در این باره نوشته شده:

۱- سال گذشته اینگونه نوشته بودم!

۲- حامد طالبی و 3 تیر

۳- فصل آگاهی یا 3 تیر 84

۴- سامورایی اینگونه به یاد اوری خاطرات پرداخته!

۵- خاطرات بچه های سوم تیر

 ۶- صالح مفتاح و پيشكسوتان انقلاب

۷- نقش خاطره ميزند سوم تيرماه(بيداري)

۸-امیر حسین ثابتی یک مدرسه فرهنگی اما احمدی نژادی!!

۹- حامد احسان بخش و احمدی نژاد

 

قسمت دوم چند خط در خصوص ۳ تیر به همراه لینک سایر وبلاگ های شرکت کننده در حرکت وبلاگی ۳ تیر را هم مطالعه نمایید


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |