تبليغاتX
روزنامه نویس
۱- بسم الله

۲- در راستای پست دیروز عرض کنم که مقاله برادر حسین نیز وحشتناک جذبم کرد و حال کرد باهاش.حالا دوستان خوششون نیاد و دم از این بزنند که ژرفای قلبی رهبری بر کدام نظر است و حاجی با کدام دستگاه به عمق نظر رهبری پی برده و این استدلال های بچه گانه .اما به نظرم شاه بیت مقاله آنجاست که میگوید :هر چه آن خسرو کند شیرین بود

۳-

 

هشدار كتبي به جاي گفت و گو

آيا آنگونه كه عده اي تصور مي كنند رهبر معظم انقلاب مذاكره با آمريكا درباره عراق را مجاز دانسته اند؟ پاسخ اين سؤال با توجه به شواهد و قرائن و مستنداتي كه در پي خواهد آمد «منفي» است و ايشان كمافي السابق، هرگونه مذاكره با آمريكا درباره هر موضوعي را به طور مطلق نفي مي كنند و براي اين ديدگاه خويش دلايل محكم، تحليل كارشناسانه و اسناد غيرقابل ترديدي داشته و بارها -از جمله در بيانات اخيرشان- بر آن تاكيد فرموده اند و در اين باره اشاره به نكاتي ضروري است و مي تواند تصور غلط -بخوانيد توهم- پديدآمده در ذهن برخي از دولتمردان و افراد و گروههاي سياسي را اصلاح كند.
1- كساني كه معتقدند رهبر معظم انقلاب مذاكره با آمريكا درباره امنيت عراق را مجاز دانسته اند به بخشي از بيانات اخير ايشان در مشهد استناد مي كنند كه بايد گفت؛
رهبر معظم انقلاب در بيانات اخير خويش تاكيد فرمودند «آنها كه خيال مي كنند جمهوري اسلامي ايران سياست مستحكم، منطقي و صددرصد قابل دفاع خود در نفي مذاكره با آمريكا را عوض كرده است اشتباه مي كنند».
همانگونه كه ملاحظه مي شود ايشان مذاكره با آمريكا را به طور مطلق و بدون هيچگونه استثنايي نفي كرده اند و اظهارات رهبر معظم انقلاب درباره عراق نيز به وضوح از همين نكته حكايت مي كند. ايشان در اين باره مي فرمايند «آمريكايي ها مي گويند به غير از موضوع عراق در مورد مسئله ديگري مذاكره نخواهد شد. اما، ما به آنها مي گوييم حتي موضوع عراق هم به شما ربطي ندارد و گفت وگو فقط در مورد وظيفه اشغالگران در قبال امنيت عراق است.» رهبر معظم انقلاب در اين بخش از سخنان خود نيز در پاسخ به آمريكا تاكيد مي كنند كه «موضوع عراق هم به شما ربطي ندارد» بنابراين مسئله اي كه به قول ايشان «ربطي به آمريكا ندارد» چگونه مي تواند موضوع مذاكره ايران و آمريكا باشد؟!
2- از برخي دولتمردان و رجال سياسي تعجب آور است كه تعريف مذاكره در عرف سياسي و فرهنگ روابط بين الملل را ندانند و هر گفت وگويي را مذاكره تلقي كنند! چرا كه مذاكره به معناي بحث درباره اختلافات فيمابين دو كشور است و طرفين مذاكره در يك حد وسطي با يكديگر اتفاق نظر دارند -كف مذاكرات- و سپس براي رسيدن به توافق با هم به چانه زني و بده بستان مي نشينند تا در مواضع خود به يك نقطه يا نقاط مشترك برسند كه لازمه طبيعي و منطقي آن دست كشيدن از مواضع قبلي است و يا كوتاه آمدن در بخشي از مواضع.
گفتني است كه پيش از اين -اسفندماه 1380- رهبر معظم انقلاب طي سخناني به اين نكته اشاره دقيقي داشته و درباره مذاكره با آمريكا گفته بودند «...مذاكره با كه؟ و بر سر چه؟ مذاكره براي رسيدن به يك قدر مشترك است. دو طرف بايد همديگر را قبول داشته باشند، يك حد وسطي هم وجود داشته باشد و مذاكره كنند تا به اين حد وسط برسند. آن طرفي كه اصلا شما را قبول ندارد، با اصل وجود شما به عنوان جمهوري اسلامي طرف است. با او چه مذاكره اي مي توانيد داشته باشيد؟ او صريحا مي گويد كه با نظام ديني مخالف است، با نظام جمهوري اسلامي بخصوص مخالف است، چون منشأ حركت بيداري مسلمانان در دنيا شده است...»
3- با توجه به نكته فوق و تعريف مذاكره در فرهنگ رايج سياسي و روابط بين الملل، آنچه رهبر معظم انقلاب درباره عراق فرموده اند جواز «مذاكره» نيست، بلكه همانگونه كه خود ايشان تاكيد داشته اند «به دليل آن كه آمريكا به عنوان دولت اشغالگر به وظايف خود در برقراري امنيت در عراق عمل نمي كند و دست دولت اين كشور را بسته و براي سرنگوني آن تلاش و از تروريست ها نيز حمايت مي كند، وزارت خارجه به درخواست دولت عراق تصميم گرفت در يك گفت وگوي رودررو با آمريكايي ها مسئوليت و وظايف آنان را در قبال امنيت عراق يادآوري و با آنها اتمام حجت كند.»
بنابراين سخن از هشدار دادن و اتمام حجت كردن است نه مذاكره كه لازمه آن بده بستان و چانه زني براي رسيدن به يك حد وسط مورد توافق باشد. قرار است مسئولان وزارت خارجه به آمريكايي ها بگويند كه مسئوليت ناامني عراق برعهده آمريكاست و براي آنها دليل بياورند و سند ارائه دهند كه عامل اصلي عمليات تروريستي در عراق آمريكايي ها هستند و اينكه، ايران اسلامي دست از حمايت مردم مظلوم عراق نمي كشد و مسلمانان مظلوم آن كشور را در چنگال خونريز آمريكا رها نمي كند و... 

 
از دولت نهم انتظار مي رود منويات اصلي آقا را به درستي دريابد و به عرصه اي كه سمت و سوي فريب و رنگ و بوي سوءاستفاده آمريكايي ها از آن به مشام مي رسد پاي نگذارد. ممكن است آقا اجازه داده باشند ولي بايد حضرت ايشان از ژرفاي قلب مبارك خويش راضي هم باشند. آيا راضي هستند؟! بعيد به نظر مي رسد و البته اگر راضي باشند، «هرچه آن خسرو كند شيرين بود».

بديهي است نام اين برخورد، مذاكره نيست كه بعضي ها ذوق زده شده اند! و آب از لب و لوچه شان سرازير شده است! و مخصوصا برخي از دولتمردان نيز كماكان از «مذاكره با آمريكا»! در تاريخ 7خردادماه خبر مي دهند!
گفتني است وقتي كيهان تيتر «مذاكره با آمريكا هرگز، حتي در مورد عراق» را براي انعكاس بيانات رهبر معظم انقلاب برگزيد، برخي با انگيزه توضيح خواهي درباره آن پرسش كردند و برخي نيز -از جمله يكي از سايت ها كه با توجه به مسئول اصلي آن انتظار مي رفت روحيه انقلابي زمان جنگ را حفظ كرده باشد ولي مدتي است دچار استحاله خطرناكي شده است- به كيهان اعتراض كرده بود كه چرا سخنان رهبر معظم انقلاب را تحريف! كرده است و اين اعتراض يادآور داستان مردي است كه هنگام قرائت قرآن به آيه شريفه «شغلتنا انفسنا... نفس هايمان را به خود مشغول داشته» رسيد و با عصبانيت روي كلمه «شغلتنا» خط كشيده و درحالي كه مي گفت قرآن غلط ندارد به جاي آن نوشت «شدرسنا» و تا اين اندازه درك نداشت كه غلط با «ط» است و شغلت با «ت» معناي ديگري دارد!
4- اكنون با توجه به نكات فوق در جملات زير كه برخاسته از نگاهي تيزبين، كارشناسانه و دقيق است دقت بفرماييد.
- «كساني كه دم از مذاكره با آمريكا مي زنند، يا از الفباي سياست چيزي نمي دانند، يا الفباي غيرت را بلد نيستند، يكي از اين دوتاست» 1/3/83
- «درباره هيچيك از مسائل مورد اختلاف ايران و آمريكا -بخوانيد از جمله عراق- با آمريكايي ها مذاكره نخواهيم كرد چرا كه در منطق آنها مذاكره معنا و مفهوم حقيقي ندارد و فقط ابزاري براي تحميل خواسته هاي خود بر طرف مقابل به شمار مي آيد» 1/1/85
- «اين كه بعضي طبق ميل دل كارشناسان «سيا»ي آمريكا دم از نزديكي و مذاكره و ارتباط بزنند و فضا را عادي سازي كنند، اين بزرگترين توهين و خيانت به اين مردم است» 6/1/79
- «مذاكره با ظالم اين است كه بگويند؛ فلان فلان شده، چرا اين قدر ظلم مي كني؟، مذاكره يعني اين، و الا مذاكره دوستانه كه بروند و بگويند و بخندند و او چيزي بگويد و اين چيزي بگويد و بعد چانه بزنند و اين كه گفته شود «ديگر با غاصب اين حرفها را نداريم»، چه معني دارد؟!» 12/8/72
- «رابطه و مذاكره براي ملت ايران و براي نهضت جهاني مضر است، اولين ضرر اين است كه آمريكايي ها با ورود در اين ميدان، اين طور تفهيم خواهند كرد كه جمهوري اسلامي از همه حرفهاي دوران امام و دوران جنگ و دفاع مقدس و دوران انقلاب صرفنظر كرده و گذشته است، اينها آبروي انقلاب را در دنيا و در پيش مستضعفان خواهد برد.» 26/10/76
- آمريكايي ها بعد از مذاكره به نهضت هاي اسلامي در دنيا خواهند گفت؛ «شما براي چه تلاش مي كنيد؟ شما كه مثل ايران نخواهيد شد، به پاي ايران نخواهيد رسيد، آنها هم بالاخره مجبور شدند اين جا پاي ميز مذاكره آمدند، شما ديگر چه مي گوييد؟!» 26/10/76
مطالب فوق و دهها نمونه ديگر، مستقيما و بي كم وكاست برگرفته از بيانات رهبر معظم انقلاب در نفي مذاكره است كه با نگاهي دقيق و كارشناسانه بيان شده است. آيا با توجه به بيانات يادشده از رهبر معظم انقلاب مي توان در اين واقعيت كمترين ترديدي داشت كه ايشان مذاكره با آمريكا را به طور مطلق و در همه ابعاد آن نفي مي كنند؟ بنابراين ادعاي كساني كه مي گويند از نگاه آقا مذاكره با آمريكا درباره عراق مجاز است چگونه قابل قبول خواهد بود؟!
و اما، اكنون وقت آن است كه جان مايه اين يادداشت قلمي شود.
5- مجموعه آنچه در بندهاي فوق به آن اشاره شد كمترين ترديدي باقي نمي گذارد كه رهبر معظم انقلاب براساس يك نظر كارشناسانه و نگاه حكيمانه هرگونه مذاكره اي با آمريكا را مردود مي دانند و حاضر نيستند كه مسئولان ايراني با مسئولان آمريكايي پشت يك ميز بنشينند. در اين كلام آقا دقت كنيد «مذاكره با ظالم اين است كه بگويند فلان فلان شده چرا اينقدر ظلم مي كني» 12/8/72 و حالا به اين جمله نيز توجه فرماييد «شما وقتي با كسي قهريد وقتي با كسي حرف نمي زنيد، رودربايستي با هم نداريد. در ]طرف[ مقابل هم هيچ حالت توقعي وجود ندارد، اما وقتي با كسي مذاكره شروع شد، پشت يك ميز نشستيد، يك قهوه با هم خورديد، يك گپ دوستانه هم در كنارش با هم زديد، در فلان محفل بين المللي نشستيد و با همديگر يك خرده درد دل كرديد، بعد رودربايستي به وجود مي آيد. آن وقت اول شروع تحميلات است. بدبختي انقلاب هاي دنيا و تسلط و نفوذ آمريكا از همين جا شروع شد.» 9/8/75
اين بيانات و دهها بيان مشابه ديگر نشان مي دهد كه آقا بر پايه يك استدلال منطقي و نگاه اعلام شده، راضي نيستند مسئولان ايراني با مسئولان آمريكايي پشت يك ميز بنشينند و اما از سوي ديگر وزارت خارجه كشورمان تصميم دارد براي اعلام هشدار و ابلاغ اتمام حجت ايران به آمريكا با مسئولان آمريكايي پشت يك ميز بنشيند! و با آنان پشت يك ميز نشستن همان نتيجه اي را خواهد داشت كه از قول آقا نقل شد. بنابراين آيا شايسته تر آن نيست هشدار و اتمام حجت ايران به آمريكا به طور كتبي و از طريق سفارت سوئيس كه حافظ منافع آمريكاست به دولت آمريكا ابلاغ شود؟ مگر نه اينكه قرار است فقط هشدار بدهيم و اتمام حجت كنيم؟ پس چه نياز و ضرورتي دارد كه با آنها پشت يك ميز بنشينيم؟!
رهبر معظم انقلاب در بيانات اخيرشان تاكيد مي كنند كه «وزارت امور خارجه به درخواست دولت عراق تصميم گرفت در يك گفت وگوي رودررو با آمريكايي ها مسئوليت و وظايف آنان را در قبال امنيت عراق يادآوري و با آنها اتمام حجت كند». بنابراين درخواست از جانب دولت عراق مطرح گرديده و تصميم از سوي وزارت امور خارجه كشورمان آغاز شده است و اين ابلاغ وظيفه و اتمام حجت به دلايلي كه اشاره شد، مي تواند بدون نشستن پشت يك ميز هم صورت پذيرد. يعني با ارسال نامه رسمي از طريق سفارت سوئيس. چرا چنين نشود؟! و چه نيازي به ابلاغ اين ديدگاه از طريق گفت وگوي مستقيم است؟ هرچند كه اين گفت وگو در عرف سياسي به معناي «مذاكره» نباشد.
از دولت نهم انتظار مي رود منويات اصلي آقا را به درستي دريابد و به عرصه اي كه سمت و سوي فريب و رنگ و بوي سوءاستفاده آمريكايي ها از آن به مشام مي رسد پاي نگذارد. ممكن است آقا اجازه داده باشند ولي بايد حضرت ايشان از ژرفاي قلب مبارك خويش راضي هم باشند. آيا راضي هستند؟! بعيد به نظر مي رسد و البته اگر راضي باشند، «هرچه آن خسرو كند شيرين بود».
به عنوان شاهد مثال توجه دولتمردان را به خاطره اي از رهبر معظم انقلاب جلب مي كنيم؛ ايشان در دوران رياست جمهوري عازم يك مسافرت رسمي خارجي بودند. خدمت امام(ره) رسيدند و حضرت امام(ره) توصيه هاي لازم را ارائه كرده و براي موفقيت آقا دعا هم فرمودند. وقتي آقا از خدمت حضرت امام(ره) خارج شده و به مقر رياست جمهوري بازمي گردند، با خود مي گويند، چرا از حضرت امام(ره) نپرسيدم كه آيا راضي به اين سفر هستند يا نه؟ و حال آن كه ظاهراً و از نگاه افراد معمولي نظير من و شما اين ترديد جايي نداشته است و توصيه و دعاي سفر حضرت امام(ره) نشانه رضايت ايشان تلقي مي شده. اما داستان اولياء خدا داستان ديگري است و آقا به منظور پرسش درباره رضايت حضرت امام(ره) دوباره در همان روز خدمت ايشان مي رسند و از حضرتش مي پرسند آيا حضرتعالي راضي به اين سفر هستيد؟ و امام(ره) مي فرمايند «نه»... و آقا علي رغم آمادگي همه مقدمات از سفر خودداري مي فرمايند... فاعتبروا يا اولي الابصار.
و بالاخره تجربه اخير درباره مصر را كه يك دولت دست نشانده آمريكاست به خاطر آوريد. آقاي رئيس جمهور اعلام مي كنند كه اگر دولت مصر موافق باشد همين امروز سفارت ايران در قاهره را برپا مي كنيم و وزير خارجه مصر به جاي قدرداني از رئيس جمهور كشورمان با كمال وقاحت مي گويد اگر ايران خواهان برقراري رابطه كامل با مصر است بايد ابتدا نام و تصوير خالد اسلامبولي را از خيابان هاي تهران حذف كند تا بعد درباره رابطه با هم به گفت وگو بنشينيم! يعني شرط رابطه با مصر آن است كه ايران به معاهده ننگين كمپ ديويد -كه انورسادات به خاطر آن معدوم شد- احترام بگذارد و نام و تصوير شهيد خالد اسلامبولي را از خيابان هاي تهران حذف كند و در همان حال انتظار دارند ايران اسلامي، هشدار حضرت امام(ره) درباره خيانت انور سادات و حسني مبارك را ناديده بگيرد! آيا اين تجربه عبرت آموز نيست؟!
حسين شريعتمداري


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
۱-بسم الله

۲- با تمام ادعاهایم در گفتن خیلی حرف ها و موضع گیری در خصوص خیلی موارد احتیاط میکنم و به قول دوستان گفتنی جیگرش را ندارم لذا تنها میگویم مقاله زیر از سرکار خانم رجبی است و هیچ دخلی به من ندارد !!!

 روزنامه‌ي جمهوري اسرائيل !

در اين كه "مسيح مهاجري" در قالب "كارگزاريِ قيصر" يا وظيفه و تكليف اجرايِ توطئه‌ها و فتنه‌هاي كارگزاراني حدود 2 سال است عمل مي‌كند، هيچ شبهه‌اي وجود ندارد. و اين كه اين "كارگزار قيصر" بنا به دستور ارباب خود، در "مصلوب كردن احمدي‌نژاد" حتي يك لحظه غفلت نكرده است نيز بر هيچ‌كس پوشيده نيست. اين كه بغض و كينه و حسد شكست هاشمي رفسنجاني و پيروزي احمدي‌نژاد، اين "مأمور معذور" را از حالت عادي خارج ساخته، و هر چه بر پيروزي‌هاي شگفت‌آور احمدي‌نژاد افزوده مي‌شود، اين "عدم تعادل روحي" در "ارباب" و "رعيت" بيشتر مي‌شود نيز ترديدناپذير است.

هيهات كه "مافياي هفت‌سر قدرت و ثروت يك لحظه آرام بگيرد، و آن "خود سردار خوانده‌هاي سازندگي" با افشا شدن برنامه‌هاي رسوا، و عملكرد رسواترشان، به ويژه در فرزندان رشوه‌خوار و وابسته و ... دمي از تهاجم به احمدي‌نژاد غافل شوند، و كدام ابزار بهتر از روزنامه جمهوري ارگان هاشمي رفسنجاني، كه با پليدترين شكل گوي سبقت را از پليدترين قلم‌ها ربوده است؟

سرمقالة ننگين ديروز اين روزنامه در واقعيت امر يك "كودتاي همه‌جانبه" و يك ننگين‌نامه پر كينه و حسد و فتنه و آشوب‌گري تمام‌عيار بوده است، كه "قلم‌به ‌مزدي" را با تصويري آشكار نمايش مي‌دهد.

مخالفت با شعار عدالت‌محوري از كسي چون "كارگزار قيصر" بعيد نيست، و چرا نباشد؟

1. از قلمي كه براي رئيس مافياگران، واژه "آيت‌الله" به كار مي‌برد، و فساد رسواي خانداني او، و تباهي انديشه‌‌ي ضدولايتي او را تطهير مي‌كند، و چون يك مأمور اجنبي بر حضرت آيت‌الله مصباح يزدي به جرم "رواج انديشه‌‌‌ي اسلام ناب" مي‌تازد، چه انتظاري بايد داشت كه عدالت را تحمل كند.

2. مخالفت، تقابل و فتنه‌گري واژگونه نسبت به افتخار‌آفرين‌ترين مديريتِ احمدي‌نژاد در ماجراي تجاوزگران نظامي انگليسي، يكي از پليدترين و سياه‌ترين نقاط انديشه‌اي اين مأمور قيصر است كه در كارنامه‌ي او درج شد.

چگونه اين "كارگزار قيصر" بي‌پروا فساد سياسي، روابط پنهان و حمايت خارجي از ارباب خود را در انتخابات و هم‌اكنون نمي‌بيند، يا به آن افتخار دارد، اما عظمت‌‌آفريني احمدي‌نژاد را در ديپلماسي عزتمند، چونان لشكريان اموي به يورش مي‌گيرد؟

3. كارگزار قيصر با تحريك منافقانه، بي‌آبرويي وسيع را به تصوير مي‌كشد. قلم او چون دست‌هاي بمب‌گذار منافقان با حسد و بغض و كين اربايش آغشته گرديده، و طرح يك كودتاي همه‌جانبه را با ايجاد "تحريك" و "فتنه" و "شورش" عليه احمدي‌نژاد در كلمات گنجانيده است. زهي تاسف كه اين مأمور، چنين سرسپرده وارد كارزار شده و آخرين گام خود را با "خودكشي براي رفسنجاني" و اميدهاي برباد رفته او برداشته است.

4. كارگزار قيصر كه از بيان ديپلماتيك رئيس‌جمهور پيرامون رابطه با مصر مسلمان، از وحشت پيروزي ديگر احمدي‌نژاد در جهان اسلام، به يك بيمار روحي تبديل گرديده 3 نكته را فراموش كرده است:

الف برداشت منافقانه از رهنمودهاي حضرت امام سلام الله عليه و فتنه‌گري آشكار در اين زمينه، در حالي كه اربابش "وعده رابطه با امريكا" را در انتخابات نهم در پيشگاه ملت آشكارا اعلان داشت، مشخص است.

ب كارگزار قيصر فراموش كرده كه "قيصر يا همان ارباب او" در 16 سال گذشته، شاهد، ناظر و حامي ملاقات‌ها، روابط و ... پنهان با امريكا بوده، كه طشت اين رسوايي پس از روي كار آمدن احمدي‌نژاد از بام به زمين افتاد. آيا دست‌گيري "حسين موسويان" سبب اين عدم تعادل روحي گرديده است؟ چرا كه پي‌گيري پرونده او شاه‌كارهاي شخصيت‌هاي برجسته‌ي نظام !!! را در ارتباط با بيگانگان روشن مي‌كند.

ج كارگزار قيصر به دليل عدم تعادل روحي و رنج از حذف كامل اربابش از صحنه‌هاي فكري و سياسي توسط ملت، و پيروزي‌هاي سياسي چشم‌گير احمدي‌نژاد دين‌مدار در جهان اسلام، و حتي جهان غرب، بياد بياورد، "قيصر" چگونه در برنامه‌ي زنده‌ي تلويزيوني به حضرت امام كه درود خدا بر او باد توهين كرده و با دروغ‌پردازي، براي «مَنِ» خود، هر آنچه پليدي بود را ارايه كرد.

همچنين به ياد بياورد ارباش براي آراي غيرمشروع و غيرمقبول جمع‌شده توسط دخترانش در خبرگان رهبري، به هر وسيله‌اي آويخت و حتي "ولايت فقيه را اصل مطرود" خواند. آيا شرمندگي اين رفتار و گفتار پليد، اين كارگزار قيصر را حتي يك لحظه به خود متوجه نمي‌كند؟

آيا بازگشت مافياگران قدرت و ثروت، خويشاوندسالاران غارتگر، سياست‌بازان پنهان‌كار و ذلت‌پذير، و آنان كه ملت كمترين اعتمادي به آن‌ها در عرصه‌ي فكري، سياسي و عملي ندارند، تا اين حد ضروري است كه اين كارگزار قيصر چنين ديوانه‌وار صفحات روزنامه "جمهوري اسرائيل" را سياه كند؟

واقعيت آْن است كه سرمقاله مذكور را تنها مي‌توان در روزنامه‌هاي "هاآرتص" يا مانند آن ديد. آنان كه دشمني با امام عصر عجل‌الله تعالي فرجه‌الشريف را در مبارزه با احيا كننده‌ي دعاي فرج احمدي‌نژاد خلاصه‌كرده‌اند، و حتي "كشتن" او را يك "واجب شرعي" اعلان داشته‌اند.

كارگزار قيصر بايد شرمنده باشد، شرمندگي ويژه از همه‌ي بغض‌ها، كينه‌ها، فتنه‌گري‌ها و مأموريت‌هاي كودتاگرانه‌اش. شرمنده باشد كه در روزي چنين ننگين‌نامه‌اي نوشت كه مقام معظم رهبري علت دشمني "روزنامه‌هاي داخلي و خارجي" با احمدي‌نژاد را پاي‌فشاري رئيس‌جمهور بر اصل انقلاب و راه و آرمان‌هاي حضرت امام خميني سلام‌الله عليه و ابراز عشق و علاقه به ارزش‌ها و امام دانستند.

http://www.fatemehrajabi.com/view_news.asp?id=159


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

شكايت

چون پرستو پر زنان از دورها                       آمدي از سرزمين نور ها

آمدي تا بنده دنيا شوي                             در سفر هم كاروان ما شوي

آمدي در عرصه بيداد ها                            تا شود كر،گوشت از فرياد ها

همسفر با ما شدن رنج آور است              جاي مي،خون جگر در ساغر است

ما همه صيديم و دنيا دام ماست               جان سپردن در قفس فرجام ماست

سروري ها در كنار بندگي ست                 لحظه،لحظه مرگ،نامش زندگي ست

روي هر كو با شرف تر ،زرد تر                    كامران تر هر كه او، نامردتر

كام هر كس از كفت شيرين شود              دوست نه ،بل دشمن ديرين شود

خاطر يك تن در اينجا شاد نيست               درد هست و رخصت فرياد نيست

بي خدارا ، بر خدا جو، بر تريست              بو لهب را رتبه پيغمبري ست

زندگاني عرصه دجاله هاست                  جاي موسي نوبت گوساله هاست

در نگاه آشنايان دشمني ست                خنده هاشان ، خنده اهريمني ست

اين جماعت محو آب و دانه اند                 با زبان مردمي بيگانه اند

كس از ايشان آشنا ي راز نيست              سازشان با اهل معني ساز نيست

ديده تا بر آشنايان دوختم                         سوختم ،ازآشنايي سوختم                  

با گروهي جيفه خوار و زر پرست               زندگي از مرگ جان فرسا ترست

اي دريغ اينان مرا نشناختند                     در قمار آشنايي با ختند

كس ز نزديكان نداند كيستم                  تا بدانندم كه هستم نيستم

از تو پنهان چون كنم تا بوده ام              در دل اين جمع تنها بوده ام

گر گلي از باغ شادي چيده ام               ز آشنايان نه، ز مردم ديده ام

 رهبر معظم انقلاب:‌ چگونه مي‌توان با دولت مستكبر، زورگو، توسعه‌طلب و استثمارگر آمريكا گفت‌وگو كرد؟


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

۱-

نقاشي‌هاي دانشجويان روي ميزي در ميانه كلاس چيده شده است. استاد! كنار ميز نشسته و دانشجويان گرداگردش حلقه زده‌اند. يكي دو نفر روي ميز نشسته‌اند و از پهلو نظر مي‌دهند. ديگران هم هر كدام از سمتي دستي دراز كرده‌اند و چيزي مي‌گويند. دانشجويان فرشتگان ذهني خود را به تصوير كشيده‌اند و يكي از همه، فرشته‌اي است كه از نعمت جعد مشكين محروم است! استاد مي‌گويد: يعني چه، چرا فرشته‌ات مو ندارد؟ قشنگ نيست! و دانشجويان شروع به اظهار نظر مي‌كنند. يكي استاد را تاييد مي‌كند، يكي بيشتر حتي، فرشته بي‌مو را تقبيح مي‌كند و يكي از آن ميانه - دختري چادري- لب مي‌گشايد كه: ربطي ندارد...! استاد سر بلند مي‌كند كه: تو حرف نزن. زير روسري خودت هم حتماً مو نداري كه اينطور خود را مي‌پوشاني؟! و در چشم به هم زدني، دست دراز مي‌كند. لبه روسري دخترك را بالا مي‌زند و حلقه‌اي از زنجيره‌ي عصمتش را بيرون مي‌كشد كه: آي بچه‌ها ببينيد، هاجر هم مو دارد! هاجر شوكه شده است و در صداي خنده حماقت‌بار دانشجويان آواري از تصاوير وهم انگيز بر سرش خراب مي‌شود.

۲- و این سوال هنوز بی جواب است

آقای انقلاب فرهنگی بعد از ۲۷ سال فعالیت مستمر !!!به ما پاسخ دهید

کجاست استاد مسلمان؟

کجاست دانشگاه اسلامی؟

کجاست محتوای مناسب برای تدریس در دانشگاه ها؟

کجاست استراتژیتان برای رسیدن به دانشگاهی که اگر دانشجوی مسلمان تحویل جامعه نمیدهد حداقل فارغ التحصیل لائیک تولید نکند

....

حق الجلسه این ۲۷ سال فعالیتتان در مجموع چقدر میشود؟چه قدر از بیت المال مسلمین را به آنش کشیده اید

پی نوشت:

ارتباط با استاد خیلی محترم!

ایمیل های شخصیش :  info@zarrinkelk.com

                            noureddin@zarrinkelk.com


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

بسم الله

از اردیبهشت 84 تا اردیبهشت 86 زمان زیادیست، زمانی که باید صادقانه اعتراف کرد که برای این وبلاگ فقط گذشته است  و تنها توفیقش این بود که  بهانه ای برای آشنا شدن با امثال سید و تحکیم روابط با مهدی ۱ها بوده است .که شاید اگر همان لباس شخصی را هم مینوشتم این اتفاق می افتاد .اما آنچه سبب رهاکردن آنجا و بعد هم دلبستگی به این جا بود مهترینش برتری بلاگفا نسبت به پرشین بلاگ بود چرا که در آنروزها بالا امدن وبلاگ لباس شخصی عمر به اندازه عمر نوح میطلبید و بالا امدن صفحه مدیریت وبلاگ به بیش از عمر نوح نیاز داشت و از آن مهمتر باز شدن پایم به ستاد مردمی حمایت از کاندیداتوری دکتر احمدی نژاد بود و طرحی برای ساماندهی وبلاگ های حامی دکتر و تشکیل جبهه واحد و منسجم از دهها وبلاگی که به صورت مجزا به حمایت از دکتر دست میزدند و....طرحی که هیچگاه اجرایی نشد چرا که باز شک کردم به احمدی نژاد و معیارهای انتخابم و باز فکر کردم و باز فکر کردم و باز معیار هایم را بر کاغذ نوشتم و بر هر کاندیدا نمره ای دادم و باید اعتراف کنم که در خصوص تیم مدیران کاندیداها که نمره میدادم یکی از ضعیف ترین نمره ها را به دکتر دادم درحالی که جوان باوریش نمره قابل قبولی داشت و ايمان داشتم كه وقتي ميگفت از ميان شما جوان به اندازه سه كابينه ميتوان وزير انتخاب كرد ميشد و كاش ميتوانست ،عدالت طلبی_كه به قول بزرگي اين اساس حكومت است و اگر حاكم در راستاي برقراري عدالت نرود، استراحت كند بهتر از هر كار ديگري است_  التزام به ولایت در قول و عمل ،سابقه مدیریت،پاک بودن وضعیت اقتصادی خود و خانواده ، ....و این شد که باز معدّل گرفتیم و شد کاندیدای اصلح . و در لباس شخصی به صراحت نمی توانستم از دکتر حمایت کنم چرا که نام وبلاگ برای طنز نوشته ها و یادداشتهای سیاسی مناسب تر بود تا حمایت از یک کاندیدا لذا روزنامه دانشجویی را ثبت کردم و 10 اردیبهشت شروع به نوشتن کردیم هرچند دیگر وبلاگ تنها محلی بود برای حمایت از احمدی نژاد و کار های تشکیلاتی به ستاد سپردم و خود شدم مانند ده ها وبلاگی که از احمدی نژاد مینوشتند

در این مدّت طرحهای مختلفی برای وبلاگ داشته‌ام از تبدیل آن به وبلاگی گروهی تا ایجاد بانک و لینکدانی مطالب مختلف و یا....که به هیچ کدام پایبند نبوده‌ام چرا که حجم درسها فرصت را خیلی محدود میکرد و خیلی اوقات نیز دسترسی به اینترنت برایم نا ممکن میشد. در این مدّت دو سه بار هم تصمیم به دنباله دار نویسی کردم مجموعه طنز درویش نوشته ها یا مجموعه مینیمال های عاشورایی « و آب بر پای عباس سجده کرد» که هر چند همیشه وسط کار امکان ادامه برایم صعب شد امّا باید گفت باعث شد حدّاقلّ چرک نویس های مطالب عاشوراییم که مجال به روز نشانی شان نشد آنقدر باشد که وسوسه چاپ کردنشان به بازخوانی آن‌ها فرا بخواندم.

امّا باز احمدی نژاد

گذشت بیش از یکسال و نیم از دولت احمدی نژاد برایم به اثبات رساند که زیاد به احمدی نژاد بیراه نمره نداده بودم و بیش از آن هم نمره نمی آورد هرچند گذشت قریب دو سال به یقین رسانده ام که امسال صالح مقبول تنها ۲ حسنش مدیریت است که نه تیم علیه السلامی دارد و نه ولایت سرش میشود و نه به هوای خدمت است و نه...و آنروز ها بسیار ارفاق کرده بودمش

و رک و راست میگویم امروز هم اگرشرایط همین باشد که هست و کاندیداها همان ها باشند که بودند باز هم روي برگ راي «محمود احمدی نژاد» خواهم نوشت. تا چشم خیلی ها در آید آنهایی که تاب شنیدن اللهم عجل لولیک الفرج را ندارند و... نمی فهمند که من و امسال من دلداده دکتر شدیم هنگاميکه سخنانش در مشهد را در سایت ها دیدیم « ما باید برای اداره جهان آماده بشویم ».

و باز بر اين سبيلم كه راه راست همان صراط مستقيم حضرت وصي امير المومنين حيدر است و آن قدم گذاردن در تحقق عدالت و اين راه همان است كه حضرت روح الله (روحي فداه) به آموخت تا زمينه ظهور آن امام اخرين فراهم گردد ان شاء الله

 

 



[1]  جهت روشن شدن ميزان محبتمان عرض كنم آخرین تماس تلفنی ام با او فقط در حدّ چند کلمه بود خدا لعنتت کنه این عکسها را از وبلاگت برداروالسلام

 دراثنای انتخابات 84 بحثی در گرفته بود که صالح مقبول بهتر از اصلح نامقبول است و نظر سنجی خیلی خوب است و ...[2]


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |