
آخرین حرفها
نمي دانيم در اين ساعت هاي آخر سال چه كنيم گويي بايد به گذشته بر گرديم .
به سالي كه ساعت هاي آخرش است كه چه كرده ايم،دلي شكسته ايم؟
حقي ضايع كرده ايم ؟ واجبي را ادا نكرده ايم ؟ محرمي را انجام داده ايم ؟
نمي دانم ! ولي در اين ساعت هاي آخر چه سخت است اداي دين كردن ...
يك لحظه ،فقط يك لحظه به اين فكر كنيد كه اين ساعت ها ،ساعت هاي آخرزندگي باشد. چه مي شود ؟
و چه بايد كرد؟
با چه رويي به پيشگاه حق تعالي حاضر شويم ؟
شرمنده و سر به زير؟
يا با رويي گشاده؟
نمي دانم ولي اميد است كه خدا حافظمان باشد كه جز او كس ديگري را نداريم ؟
آري ساعت هاي آخر است
كمكمان كن تا سالي رضا گونه داشته باشيم.
دنيا گرداب است كمك كن تا گرفتار گرداب نشويم
در هنگام سال تحويل ما رو از دعاي خيرتون محروم نكنيد .
سال نو مبارك
تو اداره یه انگ هایی بهم خورده سید تا حدودی در جریانه (شاید هم کار خودش باشه
)ظاهرن جز عناصر ضد انقلاب و ضد ولایت هستیم و ظاهرن قرار بود با توجه به شرایط و اوضاع امروز روز اخری باشه که میریم اداره
اما به اعتبار وجود توصیه یه آقایی که خیلی خرش میره تو پرونده ام بیخیال ما شدند ولی چون گفته بودند که از فلان قسمت یه نفر باید بره ( یعنی من) و من هم پارتیم تو مایه های شهرام جزایری هر کاری بخواد میتونه بکنه همکارم را امروز در کمال ناباوری به بهانه عدم نیاز عذرش را خواستند. ومن هاج و واج فقط نگاه کردم
از این همه عدالتی که داره خفه ام میکنه به کجا باید پناه برد
بگذریم
این دو شب گذشته فرصتی بود که دو فیلم از آقا رسول ببینیم
م مثل مادر را در زمان اکران در معیت رفقا آقا مهدی و حج احمد و یه مشت اراذل دیگه در سینما دیدیم و تمام فیلم خندیدیم (حق هم داشتیم هنوز ۲۰ دقیقه از فیلم نگذشته و فیلم به نقطه اوجش نرسیده یه خانمی داد و فریاد کرد و از حال رفت ) و ما هم دیگر تمام فیلم را به تکه پرانی و ....(سانسور میکنیم) فقط نکته اخر شیرین کاریهایمان را عرض کنم که یکی از دوستان شروع کرد ادا سینما نرفته ها را در اوردن و جفنگ گفتن و داد زدن که سلامتی کارگردان متعهد سینما حاج رسول ملاقلی پور صلوات
و اینبار هم در سینما کوی باز هم فیلم را دیدم و باز هم با جماعتی لوده تمام فیلم را خندیدم و تکه پراندیم و دلقک بازی دراوردیم اما هیچ کس داد نزد
سلامتی کارگردان متعهد سینما حاج رسول ملاقلی پور صلوات
و دیشب هم که در سلسله نشست های سینما جنگ دفاع فیلم سفر به چزابه را برای چندمین بار دیدم و مقهور هنر آقا رسول باورم نمیشد در این همه صحنه دود و دم و خمپاره و توپ و تیر و تفنگ و انفجار به جز یه مشت گلوله ار پی جی و خمپاره عمل نکرده در گوشه و کنار افتاده و دو سه صحنه که تکرار شده بود صحنه لا یتچسبک و گاف گونه در فیلم نباشد
باز هم بگذریم
یکی از دوستان زحمت کشیده اند دو تا لوگو طراحی کرده اند تا وبلاگ را از سیاهی ایام عزا در بیاورند ولی خیلی روشنفکری شده و به ما نمی خورد نمیدانم چه کار کنم

..................................................
و تا آخرین نفس زنده ایم
و آب بر پاي عباس سجده كرد-۱۱
مگر نه جواب سلام واجب است؟
مگر نه اينكه تمام تلاشم براي تقدم بر سلام هميشه بي نتيجه بود
مگر نه اينكه...
اما چه شده كه اينبار سلام ميكنم و به انتظار جوابم
پيرمرد وقتي به هوش امد گويي تازه متولد شده بود دوباره سلام كرد شايد باز جواب سلامش را بشنود
قرار است که اتوبوس های بین شهری تهران ـکرج عوض شود و ما از دست این بنزهای قراضه
خلاص شویم ولی خدا می داند کی ...معلوم نیست.
راننده ها می گویند که تمام کار های اداری تمام شده فقط مشکل اصلی این است که شهردار
کرج باید بودجه ای را که به این کار اختصاص داده شده به شرکت بدهد تا آنها هم اتوبوس ها را به
راننده ها تحویل دهند.
ولی امان از این شهردار.
معلوم نیست بودجه را را چی کرده که می گه بودجه ندهریم و از این حرفها...
و اما از اون آگهی مزخرف که افراد واجد شرایط برای شهردار شدن خودشون رو معرفی کنند
یعنی چی؟ یعنی اینکه هنوز مشخص نشده بودجه اتوبوس ها چی شده(حالا ما با بقیه اش کاری
نداریم)شهردار عوض می شه.
فکر می کنم از اتوبوس نو خبری نیست
پس خدا حافظ اتوبوس نو...
آزادی
قفسی ساخته اند برای خودشان می خورند .جمع می کنند .می دهند .می برند .اما نمی دانند که
زندانی ساخته اند برای خودشان از این زندگی.
معنی آزادی را درک نکردند .
آزادی را در چه می بینند ؟شاید در چراغ های چشمک زن پشت کوه یا انتهای مسیر
از که گریخت ؟آری از خویشتن بود . از خودش گریخت و از حق مردمی که چشم به نتیجه محاکمه اش
دوخته بودند.
آری گریخت ولی به جهنم . به جهنمی که برای خود ساخته است
و جای تامل که چه راحت گریخت!
و حرف آخر : تو در آزادی که برای خود ساخته ایی اسیری!
...........................................................................

و آب بر پای عباس سجده کرد-10
سلام بر او
انگاه
که در مجلس شراب
چوب خیزران
از دخترکی اشک میستاند
.............................................................................................................................
