تبليغاتX
روزنامه دانشجویی
روزنامه دانشجویی

 

آخرین حرفها

نمي دانيم در اين ساعت هاي آخر سال چه كنيم گويي بايد به گذشته بر گرديم .

به سالي كه ساعت هاي آخرش است كه چه كرده ايم،دلي شكسته ايم؟

حقي ضايع كرده ايم ؟ واجبي را ادا نكرده ايم ؟ محرمي را انجام داده ايم ؟

نمي دانم ! ولي در اين ساعت هاي آخر چه سخت است اداي دين كردن ...

يك لحظه ،فقط يك لحظه به اين فكر كنيد كه اين ساعت ها ،ساعت هاي آخرزندگي باشد. چه مي شود ؟

و چه بايد كرد؟

با چه رويي به پيشگاه حق تعالي حاضر شويم ؟

شرمنده و سر به زير؟

يا با رويي گشاده؟

نمي دانم ولي اميد است كه خدا حافظمان باشد كه جز او كس ديگري را نداريم ؟

آري ساعت هاي آخر است

كمكمان كن تا سالي رضا گونه داشته باشيم.

دنيا گرداب است كمك كن تا گرفتار گرداب نشويم

در هنگام سال تحويل ما رو از دعاي خيرتون محروم نكنيد .

سال نو مبارك


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
امشب بد رغم داغونم برای همین با این توجیه که از اربعین گذشته از موضعم عدول کردم و از غیر ارباب مینویسم

تو اداره یه انگ هایی بهم خورده سید تا حدودی در جریانه (شاید هم کار خودش باشه)ظاهرن جز عناصر ضد انقلاب و ضد ولایت هستیم و ظاهرن قرار بود با توجه به شرایط و اوضاع امروز روز اخری باشه که میریم اداره

اما به اعتبار وجود توصیه یه آقایی که خیلی خرش میره تو پرونده ام بیخیال ما شدند ولی چون گفته بودند که از فلان قسمت یه نفر باید بره ( یعنی من) و من هم پارتیم تو مایه های شهرام جزایری هر کاری بخواد میتونه بکنه همکارم را امروز در کمال ناباوری به بهانه عدم نیاز عذرش را خواستند. ومن هاج و واج فقط نگاه کردم

از این همه عدالتی که داره خفه ام میکنه به کجا باید پناه برد

بگذریم

این دو شب گذشته فرصتی بود که دو فیلم از آقا رسول ببینیم

م مثل مادر را در زمان اکران در معیت رفقا آقا مهدی و حج احمد و یه مشت اراذل دیگه در سینما دیدیم و تمام فیلم خندیدیم (حق هم داشتیم هنوز ۲۰ دقیقه از فیلم نگذشته و فیلم به نقطه اوجش نرسیده یه خانمی داد و فریاد کرد و از حال رفت ) و ما هم دیگر تمام فیلم را به تکه پرانی و  ....(سانسور میکنیم) فقط نکته اخر شیرین کاریهایمان را عرض کنم که یکی از دوستان شروع کرد ادا سینما نرفته ها را در اوردن و جفنگ گفتن و داد زدن که سلامتی کارگردان متعهد سینما حاج رسول ملاقلی پور صلوات

و اینبار هم در سینما کوی باز هم فیلم را دیدم و باز هم با جماعتی لوده تمام فیلم را خندیدم و تکه پراندیم و دلقک بازی دراوردیم اما هیچ کس داد نزد

سلامتی کارگردان متعهد سینما حاج رسول ملاقلی پور صلوات

و دیشب هم که  در سلسله نشست های سینما جنگ دفاع فیلم سفر به چزابه را برای چندمین بار دیدم و مقهور هنر آقا رسول باورم نمیشد در این همه صحنه دود و دم و خمپاره و توپ و تیر و تفنگ و انفجار به جز یه مشت گلوله ار پی جی و خمپاره عمل نکرده در گوشه و کنار افتاده و دو سه صحنه که تکرار شده بود صحنه لا یتچسبک و گاف گونه در فیلم نباشد

باز هم بگذریم

یکی از دوستان زحمت کشیده اند دو تا لوگو طراحی کرده اند تا وبلاگ را از سیاهی ایام عزا در بیاورند ولی خیلی روشنفکری شده و به ما نمی خورد نمیدانم چه کار کنم

 

 

 

..................................................

و تا آخرین نفس زنده ایم


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |