تبليغاتX
روزنامه دانشجویی
روزنامه دانشجویی
بسم الله

به مناسبتی یک از دعوت نامه های بسیج کارکنان یکی از ادارات برای برنامه باشکوه سالروز ازادی خرمشهر را میدیدم در انتهای دعوت نامه نوشته شده بود

قابل توجه همکاران بسیجی حضور در همایش به منزله ماموریت اداری خواهد بود

بی اختیار بر لبانم جاری شد

السلام علیک یا روح الله 

که چه بر سر میراثش اورده اند.کجاست ان میقات پابرهنگان؟

 

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
بسم الله

این بار دیگر داستان بسیجی زنی دستگاه انتظامی نیست بلکه مانور واره ایست که پلیس در خلال نشست اصفهان پلیس های کشور های اسلامی برگزار کرده است

...............................................................................................................................

جایتان خالی دیروز برمضجع سید الکریم حضرت عبدالعظیم بوسه زدیم و...

گویی دعایمان مستجاب شده و که اگر اسباب  زیارت حضرت حسین(ع)میسر نشده امکان زیارت حضرت عبدوالظیم که به مسابه ثواب زیارت کربلاست مهیا شد و شکر این نعمت از دست و زبان که برآید و...

ولیکن

جوونی من به فدات حسین جان                          کی میبریم به کربلات حسین جان

.................................................................................................................................

سمیرجعجع فرمانده فالانژها امروز اعلان کرده که ۴ دیپلمات ایرانی را کشته اند و در نزدیکی بیروت دفنشان کردیم

نمیدانم اما دلم گواهی میدهد که حاج احمد زنده است

..................................................................................................................................

و تا اخزین نفس زنده ایم


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
بسم الله

امروز چای نبات را دیدم از کوه میامد!

هر چند قیافه ای که من دیدم تا قهوه خانه های دربند صعود کرده بود یا حداکثر کسی را تلکه کرده بود و تله سی سوار شده بود

میگفت برای بچه ها!شعر حماسی خوانده ام و...(البته ما متوجه نشدیم اگر بچه بودند چرا کسی مانع قلیان کشیدنشان نشده بود)البته شیخ خودش ادم پاکی است ها به اون قیافه درویشیش میخورد که قلیان برایش کسر شان باشد(۱)

و مدعای بحث کتاب "قصه سنگ و خشت"محمد کاظم کاظمی را نشان داد و ماهم ازو کتاب را ستاندیم که بازخواهیم گردانید!!

اما انصافن اشعار مست کننده ای دارد

ای به امید کسان خفته ز خود یاد ارید

تشنه کامان غنیمت!ز احد یاد ارید

سر به سر بادیه بازار هیاهو شده است

سنگ گور شهدا سنگ ترازو شده است

...

بگذریم که صدا وسیما هم بیت دوم را تحمل نمیکند و سانسورش میکند اما نه از واقعیت مورد اشاره شعر چیزی کاسته میشود و نه از ارج منزلت شعر و شاعر

 ......................................................................................

جام جهانی و همزمانیش با امتحانات اخر ترم شده سیرک این روز های ما به هر کس که فریاد میکشد که نمیشود یک فوتبال هم تو این مملکت دید! بروید درس بخوانید که شب امتحان بسان حمار در گل  گیر کرده نشوید

.......................................................................................

یکی از دوستان مطالب وبلاگش را اینطوری امضا میکنه:

چو بید بر سر ایمان خویش میلرزم

..........................................................................................

جوونی ما به فدات حسین جان      کی میبریم به کربلات حسین جان

لینک بهشت را ببینید هر وقت میبینمش ....

اما به دلم افتاده که خدا خودش داره جور میکنه که ما هم بشیم کربلایی

............................................................................................

یکی از دوستان امروز اس ام اس فرستاد که فلانی خوب امروز دلم را لرزونیدها!

و پس یه چت اس ام اسی مشخص شد اینک شوکران خاطراتی از زبان همسر شهید مدق را امروز بلاخره خوانده بود.

.............................................................................................

وتا اخرین نفس زنده ایم

 

پ.ن:

۱-شیخ دوست داشتنی در پست امروز سیبل حرفهایم بود  ومتلکهایم حرفهایی که او مستحقش نبود لیکن خیلی عصبانی بودم از دست یکی از دوستانش

بگذریم تنها کاری که از دستم برمی امد خذف لینکش بود از وبلاگم!

 

خدا همه مان را به راه راست هدایت کند

و در صراط مستقیم که بی شک تبعیت از مولانا امیر المومنین است ثابت قدم بدارد 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
بسم الله

داشتم وبگردی میکردم که در وبلاگ شهید مثل یک نمره بیست این نامه را دیدم.البته نامه ای که این مدت خیلی دیده ام و دلم میخواست برای تمامی مسئولان پستش کنم که بی شرف ها اگر خون شهید برایتان مهم نیست و شهید برایتان مرده و جز تاریخ است و...زهرا ها زنده اند


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
بسم الله

۱-دهم اردبیهشت ماه ۸۴اولین پست روزنامه روی وبلاگ قرار گرفت وبلاگی که قرار بود یکی دو ماه به عنوان یک وبلاگ انتخاباتی در کنار ۲-۳ وبلاگ دیگه که اداره میکردم به عنوان حامی یکی از کاندیداها که بعدن شد آقای پرزیدنت در محیط مجازی فعالیت کند و بعد انتخابات هم ما بر گردیم سرخونه زندگی خودمون اما تاخیر چند ماهه ای که در نوشتن در وبلاگ لباس شخصی به واسطه درس خوندن برای امتحان فوق لیسانس و بعد هم گرفتاری های سیاسی -انتخاباتی روی داد من را با وبلاگی رو به رو کرده بود که با اینکه هنوز هم بسیار دوستش میدارم لینکن کاری از صفر میطلبید ومن دیگر حوصله از اول شروع کردن نداشتم و با روزنامه دانشجویی مقبولیت خوبی پیدا کرده بودم و از سوی دیگرپرشین بلاگ محترم هم خیلی به کند باز میشد و بلاگفا سرعتش بهتر بود ....

واین شد که ما اینجا اتراق کردیم

و امروز بیش از یکسال است که مینویسم

۲-دوستان خوبی در این یکساله پیدا کرده ام که بسیاریشان را در دنیا حقیقی نمی شناسم و ...

و تجربه هم نشان داده که اگر هم دیگر را هم نشناسیم بهتر است .اتفاقی که در یکی دو قرار وبلاگی برایم رخ داد و ...نشان میداد تصوری که از یک وبلاگ نویس در ذهن مخاطب تعریف شده را نباید دچار خدشه کرد و با تصویر حقیقی خود او را به چالش کشید چون به هر حال مخاطب وبلاگ در دنیای مجازی مخاطب وبلاگ است نه دنیای حقیقی

۳-هر چند در تعداد مخاطب هنوز از نظر کمییت پیشرفت زیادی نکرده ام  واین از ضعف هایی است که به ان اذعان دارم اما به این نیز افتخار میکنم که در میان کسانی که به وبلاگم سر میزنند انسانهایی پیدا میشوند که با دوستی با انها افتخار میکنم و از ان جمله باید به مهدی عزیز اشاره کنم که در این دنیای مجازی یافتمش!

۴-و در این مدت دوستانی هم به جمع نویسندگان وبلاگ افزوده شده اند عباس دوست داشتنی که بواسطه ملاحظات امنیتی با نام مستعار می نویسد و خبرنگار بزرگوار که هنوز از محیط مجازی واهمه دارد ودرویش علیه لعنه که مطالبش را با تیغ سانسور حذف میکنم و به همین واسطه میانمان شکر اب شده است و ایشان ما را شکر خدا رها نموده اند البته خالی از لطف نیست که بدانید ایشان فرمودند "میروم به چله نشینی و تزکیه تا به درجه ای برسم که از محضر مولایم سردبیر بهره ببرم"

کاش روزی برسد که خبرنگار و عباس مرتب تر بنویسند و درویش دست از سر ما بردارد

۵-و درویش رفت(عکس فوق مراسم بدرقه درویش است!(که الان در مرتبه فقر از عوالم سیر سلوک به سر میبرند))

۶-تا اخرین نفس زنده ایم

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
بسم الله

۱- بچه های دانشکده فردا عازم حرم حضرت علی ابن موسا (ع)هستند و ما...

۲- در عزای فاطمه معصومه (س) داغداریم

۳-در ارزو...

۴-

ما سوز دل و حال دعا می خواهیم

توفیق اطاعت از خدا میخواهیم

یک تذکره مدینه و کرب و بلا

از یوسف آل مصطفا میخواهیم

۵-شب جمعه بهشت زهرا بودیم و دعای کمیل و باز هم مجید پازوکی و علی محمودوند و محمد رضای زمانی دلبری کردند و کنار مضجع شریفشان قسمی از دعا را بودیم

وسطهای دعا رفتم تو سالن دعای ندبه پیش بچه ها .حدادیان وسطهای دعا بود که میکروفون را به دیگری سپرد و بلند شد و به دنبالش ۱۰-۱۵ نفری که دورش نشسته بودند و های های گریه شان بلند بود نیز برخاسته و به دنبالش از سالن بیرون رفتند یکی از بچه های میگفت اینها دعای کمیل نیامده بودند دعای سعید! امده بودند

۶-این روز ها حال وهوای سیاست بازان دیدنی است حرف ها همه کمکم به یک سو متمرکز میشود انتخابات خبرگان رهبری!

شاید روز های اینده  در این خصوص بیشتر نوشتم

۷-تا آخرین نفس زنده ایم

۸-

در گذشته های دور

در مشرق زمین

همیشه

قدرت از آنِ کسی بود

که آب را

در تملک خود داشت

*

ای قدرتمند!

تشنه ایم

از مهر مادرت

به کام مان ریز

قطره ای

(محسن حسام مظاهری)


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
بسم الله

السلام علی اباالامام المنتظر(ع)

میخواستم تبریک عید بگویم اما به چه کسی

به خودم

به شما

به...

به خودمان که دیگر فراموش کرده ایم بر مضجع شریف اماممان چه رفته

به چه کسی تبریک بگوییم

...

به همین عکس دل خوش میکنیم و تبریک میگوییم گویی که هیچ بر این حرم نرفته

 

 

 

 

۲-نمایشگاه امسال اصولن به دلمان نچسبید قیامتی بود از ادمهایی که دنبال کتاب بودند و نبودند

نمایشگاه مطبوعات هم وقتی ما رفتیم به گونه ای نبود که اتشی بسوزانیم و شری به پا کنیم

در قرفه تهران تایمز عکسی بود دیدنی از حضرت اقا و اقای هاشمی و جناب رزیدنت که من ندیده بودم لذا گیر سه پیچ دادیم به مسئول غرفه که این عکس را می خواهم بنده خدا هم برای اینکه از سر خودش بازم کند ایمیلم را گرفت که اگه عکاس مربوطه اجازه داد برایم میل کند

نمایشگاه عکس حاشیه ای هم عکس های قشنگی داشت از فوتبال و جام جهانی تا عکس هایی از سال گذشته

و عکسی بود از حاج احمد کاظمی در کنار فرماندهی کل قوا که هر شامورتی بازی که خواستیم هوا کنیم و قاب عکس را از نمایشگاه خارج به علت ازدحام جمعیت نتوانستیم!

۳-دوستی گله کرده بودند که چرا در شعری که برای اقای نبوی سروده شده بود به رایس گفته ایم سگ!

بدین وسیله از کلیه حیوانات به خصوص سگ ها در انواع و اقسام تیره ها نژاد ها گونه ها و ...که با مقایسه ان ها با رایس موجب توهین به انها شده بودم عذر خواهی میکنم

۴-نامه بچه های امیر کبیر را بخوانید جالب است در خصوص مسایل هسته ای و نامه ای که مدتی پیش توسط شش فعال دانشجویی !!!!منتشر شده بود

۵-و تا اخرین نفس زنده ایم 

 

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

بسم الله

اصلیست به نام بازتولید مطالب جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی و شعری که امروز ارایه میشود از همین مقوله است شعری که در نشریه دانشجویی دروازه غار برای سید ابراهیم نبوی و ان شعر کذایی سال جدیدش سروده شده

اهل هیچستانی

و طبیعی است که در خارج ایران باشی

روزگارت مشکی

حالت بد

لقمه نانی داری

که به یک صد منت

بابت هر فقره خشت زنی

میستانی تو ز اربابانت

وهمان یک سر سوزن ذوقی

که کمی پیش درون قلمت جان می داد

رفته از دستانت

هزل را پیشه خود ساخته ای

و چه بد باخته ای

بازی قافیه را

گوشه ای ان ور دنیا. وسط ینگه جهان

در تمنای یکی لنگه ی کفش

بابت تکه ی نان

نانخور اجنبی و دشمن ملت شده ای

آب در هاون خود میکوبی

باد را با سرانگشت گره می بندی

و خلاصه اینک

مظهر دلقکی و ترس و خیانت شده ای

حیف و صد حیف که از عقل و خرد

در تنت نیست نشان از ریشه

غیر از این بود اگر

به تو می فهماندم

پرزیدنت جدید

ناخنش می ارزد

به دوصد چون تو خیانت پیشه

در میان شعرت

گفته بودی از"سگ"

حیفم امد نکنم یاد از ان

حضرت رایس همان ماده سگ حضرت بوش

در تمامی زمان

پشت وپناهت بادا

و همانگونه که خود خواسته ای

سگ ترین سال جهان چشم به راهت بادا

م-ر


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

پاسخ تعدادي از دانشجویان دانشگاه صنعتی امیرکبیر(به نامه شش تن ازفعالان دانشجويي خطاب به مردم ايران)در زمينه مسايل هسته اي

به نام رسوا کننده منافقان
با سلام خدمت دانشجویان ، اساتید و مردم شریف ایران
می خواهیم کسانی را مخاطب قرار دهیم که نمی دانیم به چه عنوانی از آنان نام ببریم. اگر بخواهیم برادر نام ببریم، شرممان می آید که چنین برادرانی داشته باشیم. اگر بخواهیم مسلمان نام ببریم که این نیز شایسته کسانیکه علاقمند به حذف پسوند اسلامی از انجمن اسلامی هستند نمی باشد. شاید هم بتوانیم به عنوان ایرانی، ملی گرا ، یا .... نام ببریم که این نیز به نظر وصلۀ ناچسبی برای خائنین خواهد بود. پس چه باید کرد!؟ فقط مجبوریم به نام از سعید حبیبی (عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت)، یاشار قاجار(دبیر انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه امیر کبیر)، عابد توانچه(عضو انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه امیر کبیر)، مرتضی اصلانچی(دبیر انجمن دانشجویان دانشگاه علامه)، مجید اشرفی نژاد(دبیر انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه رجایی) و بهروز کریمی زاده (فعال دانشجویی دانشگاه تهران) یاد کنیم.

عزیزان(!؟!) ، نامه ای به عنوان شش تن از فعالان دانشجویی خطاب به مردم ایران در زمینۀ مسائل هسته ای مرقوم فرموده بودید. قبل از ورود به مبحث فوق،نامۀ خود را با " به نام انسان، عدالت و حقیقت" آغاز فرمودید که "به نام خدا" جای خود را به "به نام انسان" داده است که یادآور شعارهای کمونیست ها، مارکسیست ها، لائیک ها و جدایی طلبان در اوایل انقلاب است که مکتوبات خود را با " به نام خلق قهرمان ایران"، " به نام ملت سرافراز" ،"به نام کردهای استقلال طلب" ، "به نام خلق عرب" و ..... شروع می کردند. این سبک شروع نامه البته از حضرات عالی بعید نیست و اگر با " به نام خدا " شروع کرده بودید جای بسی تعجب بود !! پیشنهاد می شود در مکاتبات بعدی خود این اندازه حیا را نیز کنار بگذارید و با " به نام شیطان " شروع فرمایید که البته این مورد نیز ممکن است سبب شرمندگی شیطان شود !! ولی در هر حال از این جهت که شروع نامه کاملا با محتوا و پایان آن هماهنگی كاملي دارد جای بسی تقدیر و تشکر می باشد!!!


ادامه مطلب

لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

بسم الله

شعر زیر یک سرقت ادبی است از یک دوست!شاید هم دشمن شاید هم...

اصلن به من چه!

 

يه مسجد !

ميون يه مشت پيرمرد اسيره
جوون محله مسجد نمی ره
گلای گلدسته پژمرده شدن
بيشتر آدما دلمرده شدن
مجلس عزا تو مسجد می گيرن
برا پر کردن مسجد می ميرن !


يه مسجد !

تو شمال شهر شده کاخ طلا !
مؤذن !
بی وضو داد می زنه :
حی علا ...
سوره ی ناس و فلق!
مصحفای زرورق !
سنگای گرون گرون !
افلح المنافقون !


يه مسجد !

تو جنوب شهر خراب شده ‌٬ خراب
آبشون قطع شده و بی فاضلاب
فرشای کهنه شده منبع بو !
نداره حتی يه جا برا وضو
خدای مسجدشون پول نداره
به هزار و يک نفر بدهکاره ....


يه مسجد !

شده دخمه واسه هيئتای پاپ
عربده !
نعره بکش !
هروله کن !
تالاپ !
تالاپ!
سگ بشی ٬ وفاداريت ثابت شده س
همه ی احکام ازت ساقط شده س
هرکی که غش می کنه رضا می شه
نماز صبح همه قضا می شه ...


يه مسجد !

فرقی با پاسگاه و زندون نداره
پيش مردم پاتوق يه عده مردم آزاره
با بيسيم ! موتور هزار ! تیپ خفن !
جووناش امر به معروف می کنن !
گاهی وقتا سجده گاه
می شه يک شکنجه گاه ...


يه مسجد !

حاج آقاش سه چارجا پيش نماز شده
علتش :
بی پولی و نياز شده !
يه جای فقير نشين !
خونه شون يه زير زمين !
اون چنان و اين چنين !
می کنه تبليغ دين !


يه مسجد !

هميشه تو يه مثلث اسيره !
مثلث !
زر و زور و تزويره ....

 

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
۱-بسم الله

۲-درویش چنان بعد از یکه تکه نان چنان سر حال بود و اراجیف قطار میکرد که ما هم وسوسه شدیم که برویم فیلم را ببینینم.(قابل توجه دوستداران و دشمنان شیخ درویش مفتی رفته سینما اما این که بلیط سینما را شیخ حساب کرده یا درویش تیارت و شامورتی بازی دراورده و خودش را چپانده تو سینما یا...هنوز اطلاعی در دست نیست)

فیلم در محسنات سیب زمینی بود

گویی اکثر اهل الجنه البلها خیلی به کمال خان تبریزی چسبیده و با بلاهت صفا میکنند

در کل دوستانی که به نظر میرسد بعد از انتظارو قدمگاه فیلم یک تکه نان حرفی برای گفتن ندارد هر چند انتظار محمد نوری زاد هم حرفی برای گفتن نداشت و قدمگاه نیز لیکن یک تکه نان چیزی در حد فاجعه بود

هر چند من نفهمیدم که از منظر تبریزی چه تفاوتی بین سادگی قیس با دیگران است که قیس صاحب کرامت میشود و باقی برای رسیدن به شفا و فرار از سوال جواب شب اول قبر در خانه عزیز اجتماع میکنند و دکانی میشضود برای عده که برای دیدن عزیز بلیط بفروشند و...

و هنوز به یقین نرسیده که بر عزیز چه گذشته مشتی شل و شول را کول کرده برای شفا میبرند و...

اصلن یک سوال اساسی تر چرا این سینمای ماورایی ما که به عرفان وکرامات و..میپردازد با اشاره به همین ۳ فیلمی که این سالها ساخته شد و نام بردم خدا در روستا تجلی پیدا میکند

قدر خیلی دور خیلی نزدیک را بدانید

بازی وحشتناک رضا کیانیان ادم را وسوسه میکند که به احترامش فیلم را ایستاده ببینی

بابا تو هم قشنگیها

و یک سوال این سینمای سکولار ما به کجا خواهد رفت!

۳-شیخ دعوا را جدی گرفته و نفوذی فرستاده برای معامله ما از موضع انقلابی خود پایین نمیاییم منتظر خبر های خوش چای نباتی باشیدشما هم شام دعوتید

۴-یاد ایام کودکی بخیر یاد پسر شجاع بخیر

۵-تا خرین نفس زنده ایم


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
در این میانه جدال مولانا سردبیر و شیخ چای نباتی دیشب (البت با اجازت مولا)شیخ در معیت ما بود و رفتیم سینما

هر چند از این نکته نباید قافل شد که سالک طریق را این جنگولک بازی ها از راه به در میکند لیکن شیخ چنان مخ ما در فرقون نهاد و به سینما کشید که گویی گهگاه این فکر در ذهنم متبلور میشد که جناب ابلیس را برای اموزش ضمن خدمت باید فرستاد پیش شیخ

بگذریم هر چند ساعتی ما را از ذکر وردمان باز داشت لیکن محاسنی هم داشت -این نکته هم زیاد مهم نیست که هر غلطه دیگه هم که می خواستیم بکنیم حکمن محاسنی هم میداشت-و بردمان فیلم یک تکه نان را دیدیم

اقا عجب فیلمی بود گویی جناب تبریزی هم از اهالی ذکر و وردند که اینگونه اعجاز کرده بودند داستان اعجازی بود از سربازی که به واسطه او کور شفا گرفت و شل به ورجه ورجه امد

حالا هر چه به مولانا سردبیر بگوییم یا مولا طریق نجات در همین است که از دنیا و مافی ها فاصله بگیری و برایت مهم نباشد هیچ و هر چه خلق خدا گفتند بگویی چشم و فکر و عقل را تعطیل کنی و دل به ذکر مشغول کنی

میگوید خوب پس ازین هفته به حضرت سیب زمینی متوسل شو که از اولیا الله است

میگویم همین که به نامحرم نگاه نکردی و فرار کردی از مصاحبت با نامحرم (داستان همین سربازه را میگم که اصلن به زن جماعت نیگاه نمی کرد) و مال مردم نخوری(داستان چای که طرف گذاشت و در رفت)و...خوب مورد عنایت خدا قرار میگیری

دیگر چه کار به اجتماع داری ول کن بابا سیاست را شما چرا میخواهید این دو را با هم جمع کنید سیاست را رها کنید و به کار دل بپردازید

 گوش نمیکند

شما به مولانا سردبیر بگویید بروند این فیلم را ببینند تا براين نكته عالم هستند عالم تر بشوند که چگونه ميتوان موردعنايت خدا شد


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
سرمقاله

بازتاب هم بعضی وقتها اساسی حال میده مثلا:

به ورزشگاه خوش آمدي خواهرم!
دكتر احمدي‌نژاد، پس از فراغت و به سرانجام رساندن مسائل مهم مملكتي به سراغ مسائل مهم‌تر رفته و در نامه‌اي به رئيس سازمان تربيت بدني، خواستار حضور زنان در ورزشگاه‌ها شد.

رئيس‌جمهور به آقاي علي‌آبادي دستور داد تا با «برنامه‌ريزي صحيح و مقتضي شئون بانوان» جايگاه ويژه‌اي را در ورزشگاه‌ها به بانوان اختصاص دهند تا آنها هم بتوانند فريضه تماشاي مسابقات فوتبال در ورزشگاه را به جا بياورند.
از آنجايي كه رئيس‌جمهورِ اصولگرا بر «برنامه‌ريزي صحيح و متقضي شئون بانوان» تأكيد كرده است، با توجه به جو جاري حاكم بر ورزشگاه‌ها، مواردي از راهكارهاي صد درصد عملي و لازم‌الاجرا را در زير مي‌آوريم (بعيد هم نيست كه طبق مدِ تازه، رونوشتي از اين مطالب را براي مجلس شوراي اسلامي، نهاد رياست‌جمهوري و سازمان تربيت بدني بفرستيم!)

1ـ از آنجايي كه متأسفانه برخي از «تماشاگرنماها» در حين انجام مسابقات دائما الفاظ ز شت و ركيكي را نثار تيم مقابل، داور، دروازه‌بان خودي، طرفداران تيم مقابل و... مي‌كنند و معمولا تعداد اين افراد هم بسيار زياد است، به طوري كه صداي آنان به تمام جايگاه‌ها مي‌رسد، بايد براي جلوگيري از استماع اين الفاظ زشت توسط بانوان محترم، مقدار معتنابهي پنبه در گوش اين عزيزان چپانده شود.

2ـ از آنجايي كه تجربه نشان داده است كه باوقاترين افرادِ حاضر در ورزشگاه هم در هنگام گل‌ها و يا حركاتِ منجر به گل، از خود بي‌خود مي‌شوند و بسته به موقعيت تيمِ خود (كه آيا گل را زده يا خورده يا از دست داده يا گرفته) الفاظ مختلفي را فرياد مي‌زنند، حتما بايد مقداري چسب پُهن دمِ دهان خانم‌هاي حاضر در ورزشگاه چسبانده شود تا خداي ناكرده الفاظ و صداهايي كه در شأنِ ايشان نيست، از دهانشان خارج نشود.

3ـ تهاجم فرهنگي در سال‌هاي اخير در قالب حركاتي مثل موج مكزيكي به ورزشگاه‌هاي ما راه يافته است كه در كنار موارد بومي‌اي كه از قبل موجود بودند (مثل قر و قنبيل و مخلفات!) لازم مي‌دارد تا مسئولان مربوطه احتياط‌هاي لازم را لحاظ كنند. در اين راستا، پيشنهاد مي‌شود تا بانوان گرامي توسط طناب يا كمربندهاي ايمني در سر جاي خود محكم شوند و درست و پاهاي آنها هم به نحو متقضي بسته شوند!

4ـ متأسفانه انجام اعمال نمايشي زشت و توهين‌آميزي كه برخي از تماشاگرنماها از طريق انگشت شست، انگشت مياني، آرنج، زانو و...! انجام مي‌دهند، به همراه لخت شدن‌هاي گاه و بي‌گاه ورزشكاراني كه هيجان‌زده مي‌شوند، لازم مي‌دارد كه از چشم خواهران محترم در اين اماكن محافظت به عمل آيد، به همين دليل، استفاده از چشم‌بندهاي چندلايه و يا عينك مخصوص نابينايان ضروري مي‌نمايد.

سردبیر نوشت :

۱- بسم الله

۲-دیروز حرف حضرت آقا اساسی سر کیفمان اورد که اگر امریکاییها غلط اضافی بخورند و به خواهند بیایند این ور ها ما میاییم اونطرف ها و میریزیم بهم و ...

خیلی وقت بود تو کف چنین موضع انقلابی بودیم

۳- خبر اعتراض مراجع معظم تقلید به خضور خانمها در ورزشگاه ها را که شنیدیدحضرت علامه مصباح یزدی نیز توسط حاج اقای بیریا ودکتر مرتضا تهرانی پیام اعتراضشان به حضور خانمها در ورزشگاه ها را ابلاغ فرموده اند
۴-اعلان جنگ رسمی چای نباتیها به ما هم داستانی شده بامزه

پیشاپیش همه دوستان را به میهمانی شامی که حضرات ترتیب خواهند دعوت مینماییم!

۵-جدیدا به سایت khamanei.irسر زدید؟

حاشیه نوشتهای دیدار های حضرت اقا را در کنار خبر رسمی کار میکنند جالبناک است

۶-تا خون در رگ ماست زنده ایم


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
۱- بسم الله

۲-در حاشیه جنگ و جدال شیخ قدرت علیخانی و حسن کامران عرض کنم که شکم علما تا سیر نباشه به امورات دینی ملت نمیتوانند رسیدگی کنند و شکم علما هم باید با بهترین غذاها پر شود!

یا روح الله اینها نانشان در گروه تواست و چه نام سترگی بر خود نهاده اند خط امام و کجاست عملشان وعملت روخی لتراب اقدسک الفدا

۳-دارم بالا میارم از دست این حضراتی که ۲۷ سال در راس امور فرهنگی بوده اند و حالا میایند پشت تریبون ها که برای مساله حجاب باید کار فرهنگی کرد و کسی نیست بگوید حضرت اقا شما روی دختر خودت کار فرهنگی نمی توانی بکنی خفه شوی بهتراست

۴-امروز رفتیم هیات بلاگ احتمالن عکسمان را فردا تو وبلاگ هاشان هوا کنند که فلانی هم امده بود !

۵-گناه نکردن حق هر جوان ایرانیست و وظیفه مسئولان برطرف کردن و رفع مواردی است که جوان را وادار به گناه می کند مثلن معضل بیکاری

 ۶-دوستانی که از درویش خبری دارند لازم نیست به ما اطلاع دهند چون بی خبری از حضرتش کلی خبر خوبیست

۷-تا اخرین نفس زنده ایم


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
هوالعزیز

۱- حضرت درویش چند روزی است که معلوم نیست که کدوم قبرستون معتکفند و تنها هر از چندگاهی یه پیام کوتاهی میفرستند و ذکر ورد جدیدی یاد ما میدهند که حضرت قطب فلان کسک مرا به این ذکر توصیه کرده چه کنم؟

۲-حضرات بازتاب نویس این بار به استشهادیون پریده اند که سواستفاده میکنند که از بچه حزب اللهی ها و کار های بدبد میکنند ومیخواهند اسراییل را صفحه روزگار محو کنند از قول فرنگی ها نوشته که صمدی سخن گوی ستاد پاسداشت شهدای نهضت هانی اسلام(بازتاب حتا اسم اینها را درست ننوشته! )در پاسخ به این سوال که چگونه میخواهید بذ علیه اسراییل استشهادی بزنید و ..به عمیات استشهادی در تل اویو اشاره کرده گفته اینها رفته اند و عملیات کرده اند و کذا حالا بازتابی ها هوار میکشند که وامصیبتا اینها فلانند

ما که نفهمیدیم سر وته این مقاله بازتاب چیه

و چی میخواد بگه و چه برداشتی میخواد بکنه که با ذوق و شوق میگه روند ثبت نام برای عملیات استشهادی کم شده

حالا یکی نیست به این بابا بگه ۵۰هزار استشهادی تو یه مملکت میدونه یعنی چه

یعنی یه چیزی وحشتناک تر از بمب اتم

یعنی عمو سام بیا که میخوامت فطیر یه اشی پخته ایم که ...

یعنی انرژی هسته حق مسلم ماست

یعنی ...

۳- ۲ اردیبهشت روز انقلاب فرهنگی بر تمام دانشجویان دانشگاه های اسلامی!!! سراسر کشور مبارک باد

۴-فردا به مناسبت چهلمین روز خاکسپاری شهدای شریف از نماز ظهر برنامه هست.

دلم میخواد برم دست اون خدانشناس های که اون جسارت ها را در روز تشییع کردند ببوسم که اگر اون حماقت ها را نمی کردند اگر ...نمیکردند شاید این سه فرزند غریب حضرت زهرا هم مثل بقیه شهدای گمنامی که تو جاهای بی ربط دفن شدند وضعیت مناسبی نداشته بودند والان حتا سنگی هم بر مزارشان نبود

مثال ها زیاد است شهدایی که در کوه صفه اصفهان دفن شدند تا مدتها سنگی حتا بر مزارشان نبود البته اگه الان باشه

شهدای که در گوشه گوشه تهران هستند یا در شهرستان ها خیلی غریبند خیلی

۵-تا اخرین نفس زنده ایم!


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
بسم الله
متن زیر را یکی از روزنامه خوانان نوشته وفرستاده که اگر بتوانیم قول نوشتن ازش بگیریم که مرتب بنویسد او هم به جمع روزنامه نویسان اضافه می شود اول متن را بخوانید و بعد هم اضافات سردبیر را
هو الشهيد...
امروز تلويزيون داشت زندكى يك  جانباز را نشان مى داد(البته ساعت 8 صبح روز جمعه  كه همه خوابند!!!)
تو ICU بود.
 تنها جيزى كه ازش مانده بود يك بوست و استخون بودو1 جفت جشم. نمى توانست حرف بزنه.
. نمى توانست حرف بزنه.
با همون جشمهاحرف مى زد...
خانواده اين جانباز از مشكلاتشون مى كفتن از حمايت هايى كه حق آنهاست ولى ...(كدوم حمايت؟؟!!!!)
از مخارج بالاى بيمارستان,هزينه  دارو و هزار تا مشكل ديكه ...
رفتم تو فكر... نمى دونم جرا همه (يا لااقل اونايى كه بايد به فكر جانبازها باشن )يادشون رفته
كه يك همجين اشخاصى هم هستن
مثل اينكه همه يادشون رفته كه اين بنده هاى خدا برا كي رفتن و جنكيدن
و اين جورى شدن...
اميدوارم  كه خود را مديون شهدا و جانبازان نكنيم
 پی نوشت:
یاد خاطرات شهید مدق می افتم اگر نخوانده اید بخوانید از مجوعه کتاب های روایت فتح است و گویی نامش اینک شوکران یا چیزی شبیه ان در ان مینویسد که گروهی از تلویزیون امده بودند و بیمارستان فیلم گرفتند و مصاحبه و ...اما هر چه منتظر شدیم پخش نشد تا اینکه چند روز بعد یکی از یاران روح الله ویزای اسمان گرفت وپرکشید و شام شهادتش سیمای لاریجانی(ان موقع سیمای ضرغامی نشده بود) تصاویر ان شهید را پخش میکند در بیمارستان و مصاحبه ها و رنجی که بر او رفته و حضرت منوچهر میفهمد نان گروهی در شهادت اوست و فیلم حالا حالا ها پخش نمیشه وشرط پخش ان ملاقات حضرت عشق است و پس انکه سربر زانوی حسین(ع)گذاشت و جان داد پخش خواهد شد.
۲- به یکی از هم دانشکده ای ها که دوپایش به هنگام ۱۷سالگی اش پیش خدا گرو گذاشته و ریه هایش که این روز ها خیلی اذیتش میکند و ترکش ها یی که هر از چند گاهی حرکتشان یکی دو هفته او را اگر به بیمارستان نکشد نمی گذارد از خانه خارج شود و...
پرسیدم حاجی حالا که صدام یزید را دارند محاکمه می کنند حکم شما که ۲۰ سالی هست که به خاطر جنابات صدام درد همدمتان است  چه حکمی پینهاد میکنید که زجر کش شود
گفت اول قطع نخاعش میکنم و بعد کمی گاز خردل برایش میفرستم تا شیمیایی شود گفت بعد گفت هیچ هر چه قدر ثروت خواست به او میدهم و بهترین خانه و امکانات را روزی هزار مرتبه از خدا طلب مرگ میکند
اشک در چشمانم حلقه زد زخم هایی که حاجی از صدام بر بدن دارد از مجاراتی که به عنوان حد اعلی مجازات زجر اور تعیین میکرد بیشتر بود
حال یاد حرف حاجی می افتم که صدام اگر تمام امکانات را هم داشته باشد باز روزی هزار مرتبه از خدا طلب مرگ میکند
یکی به مسئولین بگوید حالا که امکانات را برای جانبازان فراهم نمیکنید لا اقل نمکی به زخمهای زندگیشان نباشید
لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |