
اين مطلب ازون مطالبي كه اصلن دلم نمياد فقط لينكش را بذارم چون اگه شما هم مثل من تنبل باشين سر نميزنين و از ذستتون ميره
گزارشيه از برنامه فجر افرينان كه در سايت بازتاب ديدم حتمن بخونيد
غلامعلي رجايي
مراسم بزرگداشت بيست و هفتمين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي بهانهاي شد تا بچههاي زندان با ميدانداري بنياد شهيد دور هم جمع شوند آن هم نه فقط تهران نشينان که اکثراً مثل من غير تهرانياند بلکه شهرستانيها هم در اين همايش که با عنوان زيباي فجرآفرينان زينت يافته بود حضور داشتند.
تالار بزرگ اجتماعات وزارت کشور که احتمالاٌ گنجايش بيش از شش هفت هزار نفر را در دو طبقه دارد در همان ساعت اول مملو از شرکت کنندگاني بود که به دعوت بنياد شهيد با خانواده در اين مراسم حضور يافته بودند.
جلسه با سه ربع ساعت تأخير که عادت ما ايرانيهاست آغاز شد.
دکتر سيدکاظم اکرمي که يار صديق شهيد رجايي است و شنيدهام مقام معظم رهبري در سفر به همدان از ايشان تقديري داشتهاند، پس از تلاوت آياتي از قرآن در مسند رئيس کانون زندانيان سياسي نوشتهاي را خواند که جملهاي از آن در ابتداي مراسم مرا به وجد آورد: اميدواريم هرگز شاهد به زندان رفتن يا در زندان ماندن کسي به خاطر نوشتن کتاب يا مقالهاي در روزنامه نباشيم» و خدا کند دامنه اين تفکر که در دولت پيشين تا حدودي به آن پرداخته شد، به دولت کنوني هم کشيده شود و روزي و روزگاري از زبان منتخب جديد مردم جناب آقاي دکتر احمدي نژاد مانند خاتمي بشنويم که زنده باد مخالف من!
هر چند اين شعار در حد شعار ماند و در زير مجموعههاي دولت، چه آنان که بر خط خاتمي بودند و چه آنان که با تسامح ايشان به رغم مغايرت با ديدگاههاي وي بر سر مسئوليت ماندند، مخالفان را بر نتافتند.
تقريباً در سالن بزرگ اجتماعات جا براي نشستن نيست که جواد منصوري به جايگاه دعوت ميشود تا خاطرهاي بگويد و از هزاران ناگفته و ناشنيده سخني براند. جواد، خوب آغاز ميکند: «خوشحاليم در جايي جمع شدهايم که در زمان طاغوت برا ي حزب رستا خيز ساخته شد ولي حالا ما زندانيان سياسي آن رژيم در آن تجمع کردهايم». وي به حق به اين نکته اشاره کرد که اگر چه حضار خاطره ميشنوند و فيلمهاي بازسازي شده از شکنجهها را بر روي پرده ميبينند اما شنيدن کي بود مانند ديدن! و تازه ديدن کي بود مانند حس کردن! و پيداست که دراين مجال، چقدر عرصه بر لفظ تنگ است و کميت عبارات تا کجا لنگ!
جواد ميگفت نيمه شبي مرا براي بازجوئي و شکنجه از سلول بيرون کشيدند، مرا به تخت بستند و چنان با شلاق زدند که بيهوش شدم. آنها از من اطلاعاتي راجع به آقاي عزت شاهي ميخواستند که بيشترين مدت را در سلول انفرادي ـ ظاهراً 27 ماه ـ دارد و در اين قضيه از مرحوم دکتر شريعتي و شهيد رجايي بيشتر در سلول انفرادي بوده است. منصوري ميگفت: «وقتي مرا براي لحظاتي به حال خود رها کردند شنيدم يکي از آنها به ديگران ميگفت اگر بيشتر به او شلاق بزنيد خواهد مرد... نتيجه اين شد که رهايم کردند و دو سرباز مرا کشان کشان به درون سلولم انداختند و رفتند. با بدني مجروح و خونين در سلولي کثيف، سرد و خالي از همه چيز؛ از شدت درد امکان استراحت نبود ترجيح دادم رو به قبله بخوابم تا اگر عمرم رو به اتمام است، رو به قبله از دنيا بروم. لحظاتي چشمم به خواب گرم نشده بود که در سلولي که هيچ کس جز من در آن نبود دستي شانه ام را فشرد و گفت جواد پاشو نمازت رو بخوان!
چشم که باز کردم، کسي را نديدم حيرت زده ماندم که چه اتفاقي افتاده است. از طرف ديگر در سلول ساعتي نبود تا بدانم زمان در چه وضعي است. به زحمت بلند شدم و خودم را به در رساندم و به شدت به در کوفتم و به سربازي که آمد گفتم ميخواهم نماز بخوانم. او گفت اولاً الان ساعت سه نيمه شب است و ثانياً من اجازه باز کردن در سلول را تا ساعت 8 صبح ندارم. اصرار مرا که ديد گفت: پس تا مسئول من بيدار نشده، زود برو وضو بگير و برگرد. پس از آنکه وضو گرفتم و نمازم را نشسته خواندم از بلندگوي حسينيه دهکده اوين صداي اذان صبح به گوشم رسيد.
روز بعد، حسيني، شکنجهگر معروف تا مرا ديد، گفت: اهه، اينکه هنوز زنده است و شکنجه مجددا آغاز شد. پس از شکنجه دوباره مرا در کنار جواني 17 ساله اهل يزد در در سلول انداختند که طوري شکنجه شده بود که گوشت و استخوان پاهاي او ديده ميشد و من چنان از ديدن وضعيت او که گمان ميکنم در زير شکنجه به شهادت رسيد منقلب شدم که زخمها و جراحتها و دردهاي خودم پاک از يادم رفت!
جواد منصوري سخنان خود را با اين جمله تمام کرد: «همه ما هر نفسي که ميکشيم مديون اين انقلاب هستيم» و به زبان کنايه ميگفت، دوستان و رهبران ما کسي طلبکار انقلاب نباشد هر که در هرجا هست وام دار اين مردم وانقلاب و امام است.
پس از سخنان آقاي منصوري فيلمي از شکنجه زندانيان سياسي در بازداشتگاه ساواک (کميته مشترک ضد خرابکاري) که الان توسط وزارت اطلاعات به موزه عبرت تبديل شده و بسيار ديدني است پخش شد که با عباراتي از مصاحبههاي زندانيان قديمي همراه بود. بخشي از اين عبارات اين است:
ـ وقتي با شلاق چنان ميزدند که پا ي ما ورم ميکرد ما را بر روي همان ورمها ميدواندند که قابليت خوردن شلاق بيشتري را داشته باشد!
ـ تا سر حد مرگ شلاق ميزدند ولي به گونهاي که زنداني نميرد
ـ بعضي دو سال مداوم تحت شکنجه بودند.
ـ کسي را ميديدم که سخت شکنجه ميشد و در حال شکنجه قرآن ميخواند و لب به اعتراف نمي گشود
ـ حسيني دائم الخمر بود و 4 سال بيشتر سواد نداشت، ولي ميگفت دکتر است!
ـ ذرهاي رحم در دل آنها نبود.
ـ شب تا صبح ما را شکنجه ميکردند.
پس از پخش اين فيلم که توسط دستاندرکاران موزه عبرت، الحق هنرمندانه ساخته شده بود، مجري از حضور دختر حضرت امام، خانم دکتر زهرا مصطفوي در جمع زندانيان سياسي تشکر کرد و من احساس ميکردم با بردن نام امام عطر دل انگيز ياد و نام او فضاي سالن را آکنده ميکند.
الحق چه برکتي دارد اين مرد و چه حقي دارد بر گردن اين ملت بزرگ که سرنوشت آن را به يمن مشيت الهي والطاف خاصه مولايش حضرت ولي عصر (ع) چنين تغيير داد.
منصوري که حرف ميزند و از شکنجه شدن وحشتناک آن جوان 17 ساله سخن ميگويد، به خاطرات خودم باز ميگردم در صبح 9 فروردين 57 به همراه همرزم مجاهدم دانشجوي شهيد عظيم اسدي مشکال و دوستان ديگري از دوستان دوران دانشجويي به نامهاي رحيم طحان و غلامعلي اعظمي، در زير شکنجههاي مأموران شهرباني دزفول که چه که نکشيديم در آن سحرگاه دستگيري. آنها ابتدا بدن ما را کاملاً خيس کردند و سپس با باتوم و شيلنگ و مشت و لگد به جان ما افتادند و من به چشم خود ديدم شيلنگ آب 15 متري به گونهاي قطعه قطعه شد که در آخر کار فقط يک متر از آن باقي ماند که آن را هم به کناري انداختند! و لحظاتي بعد، در يک متري خودم عظيم را در حال احتضار ديدم و به گوش خودم شنيدم که پزشک قانوني به رئيس آگاهي ميگفت: فايدهاي ندارد، دارد تمام ميکند و راست گفت، چه نيم ساعت بعد عظيم به شهادت رسيد.
آري به همين سادگي سرو بلند اميد يک خانواده را سرنگون کردند. در آن زمان شايد کمتر کسي ميدانست که فرزندان اين ملت چگونه با مرگ دست و پنجه نرم ميکنند. بارها به دوستان گفته ام نوع شکنجههايي را که در آن روز ديدهام هرگز بازگو نخواهم کرد و با خود به قبر خواهم برد.
مجري سپس از خانم مرضيه حديدهچي که به نام «دباغ» معروف است، به جايگاه براي خاطره دعوت کرد. وي با تأني به کمک عصايي که در زير چادر مشکي اش ديده ميشود به طرف تريبون ميرود. چه کشيده است اين زن در زندانهاي ستم شاهي و در عصر غربت و تبعيد امام امت، خدا ميداند. وي پس ا ز بسم الله بر قوم ظالمين لعنت ميفرستد که پيداست چه بغضي در دل نهفته دارد. او را با عصا که ميبينم ياد خاطراتي ميافتم که براي من تعريف ميکرد که به امام گفته است براي حمل تيربار در دوران مبارزه چريکي نمي توانسته است چادر بپوشد و … خدايا چه کسي جز تو ميداند اين زن کيست و چه کشيده است؟
او هم سخن منصوري را تأييد ميکند که آنچه را که ديد و کشيد نمي تواند به زبان بياورد. با بردن نام شکنجه گران معروف ساواک مانند حسيني، تهراني، قندي، منوچهري که از او با عبارت لعنه الله عليه ياد ميکند و با بغضي خاص ادامه ميدهد که شکنجه زنان در ساواک با مردان فرق ميکرد. وي دنيايي از حرف را با اين جمله به حضار با نگفتن بقيه عباراتش منتقل کرد که دليل آن اين جمله بود که گفت: «من الان وقتي خبر اسير شدن زنهاي عراقي و فلسطيني را ميشنوم دعا ميکنم اگر خدا مرگ اين زنها را برساند بهتر است از اينکه آنها در دست چنين جنايتکاراني اسير باشند و آن ببينند که ديگران ديدند».
خانم دباغ از خاطره شکنجه دختر جوانش رضوانه ميگويد که وي را براي شکنجه ميبردند که شنيدن فريادهاي وي چگونه لرزه بر اندام مادرش که سخت تر از او شکنجه ديده بود ميانداخت. وي ميگفت پس از آنکه صداي دخترم خاموش شد و نگهبان در سلول را باز کرد به سختي تا پشت در رفتم تا ببينم دخترم را آوردهاند يا زنداني جديدي به سلول وارد شد و اگر دخترم را آوردهاند، زنده است يا مرده که ناگهان ديدم بدن نيمه جان رضوانه را در پتويي انداخته و کشان کشان به سلول رساندند. از ديدن وضعيت فرزندم که احساس کردم در زير شکنجه دژخيمان شهيد شده است (هر چند وقتي که بيهوش ميشد به صورت او آب ميريختند تا به او هوش بيايد و شکنجه شود) بسيار بيتاب و مضطرب شدم که ناگهان صداي مصمم مرحوم آيتالله رباني شيرازي در سلول مجاور بود، لرزه بر بدنم انداخت که آيه «و استعينوا بالصبر و الصلوة» ( از نماز و روزه کمک بگيريد ) را قرائت ميکرد، مرا به خود آورد.
با شنيدن آن صدا و آيه، شروع به استغفار کردم که خدايا مرا ببخش. سپس لحظاتي ساکت شدم و به دخترم نگاه کردم که بر روي کف سلول چنان بيحس افتاده بود که احساس کردم مرده است و در دلم خدا را شکر کردم که مرد و از دست اين پليدان نامرد راحت شد. دوباره دخترم را براي شکنجه بردند و 16 روز بعد نيمه جان در سلول انداختند و رفتند.
اينکه اين شير زن چه ديده و چه کشيده که به مرگ فرزند جوانش نسبت به زنده ماندنش در اسارت راضيتر بوده است، فقط خدا ميداند و بس.
به آقاي شهروش، مدير کل بنياد شهيد قزوين که خود از تير خوردههاي تظاهرات در سن 17 سالگي در قزوين است و پاي راستش را از زانو در اين قضيه از دست داده ميگويم نميدانم خدا چگونه ميخواهد با خانم دباغ معامله کند؟ و البته ميدانم خانم دباغ و دباغها، خود به اين نکته به خوبي واقف هستند که بايد تا ابد سپاسگزار حضرت دوست باشند که به آنها توان تحمل چنين صدماتي را مرحمت فرموده است. خانم دباغ در پايان خاطره خود به تلخي ميگويد: من و دخترم در زندان به مادر و دختر پتويي معروف بوديم، چون حجاب را از سرِ ما گرفته بودند و وقتي ما را به بازجويي ميبردند ما به ناچار با بستن پتو به دور سرمان به اتاق منوچهري جلاد شکنجهگر ساواک وارد ميشديم و در سلول هم همان پتو را به جاي روسري به سر ميکرديم.
چقدر خانم دباغ از مردم اشک گرفت، خدا ميداند! انگار روضه ميخواند. جالب اينکه حتي بچههاي زندان هم با شنيدن خاطرات او اشک ميريختند.
کاش ميدانستم اين اشکها، اشک شوق است که بالاخره آن نظام رفت يا اشک حسرت از عدم شهادت در زير شکنجههاي ساواک يا اشک ندامت از ماندني چنين در زمانهاي که احساس ميشود آن دستاوردها دارد به سرعت از دست ميرود و جامعه به سويي ميرود که عزت شاهيها و دباغها و منصوريها و شهيد رجاييها و شريعتيها و طالقانيها و منتظريها و خامنهايها بر سر آن، چهها که نکشيدند که براي نمونه ميتوان رونق گرفتن جشن شب عشاق 16.فوريه (26 بهمن) در اين کشور اميرالمؤمنين را مثال زد که همه ديدند در تهران و بعضي شهرهاي بزرگ چه ترافيکي به خاطر خريد هديه و گل و شيريني ايجاد شد و ميليونها پيام کوتاه SMS مبادله گرديد.
خانم دباغ در آخرين جمله خود گفت ما بايد قدر اين انقلاب را بيشتر بدانيم و آن را به جوانان بيشتر بشناسانيم و مبادا خداي ناکرده مسائل خودمان ما را از تبعيت از ولايت باز دارد.
پس از خانم دباغ، خانم فرنگيس قاسمي دکلمهاي ميخوانَد و ميرود، که اي کاش به جاي آن، خاطرهاي ميگفت.
پس از پخش فيلم کوتاهي آقاي سيد محمود رضوي نثر نظم گونهاي را در قالب سفيد که تذکار حالات بچهها در زندانهاي شاه است و اميدهايشان به آينده ميخواند. جمله آخر دکلمه او خيلي جالب بود که با صلابت خاصي ميگفت: «ما نميميريم». دکلمه او که در حال تمام شدن بود، جناب آقاي هاشمي رفسنجاني به سالن وارد ميشود؛ با همان دبدبه و کبکبه و تعدادي پس رو و پيشرو هميشگياش که انگار با او يکي شده است و چقدر نقش دارند اين اطرافيان که چنين شخصيتهاي مجاهدي را در غبار و حجاب تشريفات چنين رفتارهايي، گم و محجوب نگه ميدارند و افسوس که بعضاً اين رفتارها همزاد آنها شده است!
در اين فکر غوطهورم که مجري برنامه با تعبير مفسر کبير قرآن از آقاي هاشمي دعوت ميکند تا براي اهداي جوائز به تعدادي از زندانيان سياسي به جايگاه بيايد.حق و نقش و سهم غيرقابلانکاري که آقاي هاشمي در تفسير جاويدي که به کمک تيم همکار خود نوشته است دارد بر جامعه ما پوشيده نيست ولي اي کاش حرمت عناوين و القاب بهتر از اين نگه داشته شوند و حرمت مفسران بزرگي مانند علامه طباطبايي همسنگ ديگراني که اگر چه در اين راه کوشيدهاند اما به مقام و منزلت وي نرسيدهاند قلمداد نشوند. قبل از سخنراني آقاي هاشمي و آقاي دهقان رئيس سازمان بنياد شهيد و امور ايثارگران که نقشي ستودني در برگزاري اين همايش ابتکاري ـ هرچند دير برگزار شد ـ دارد، با ارائه توضيحاتي درباره اين همايش از آقايهاشمي دعوت ميکند سخنان خودشان را به عنوان اختتاميه جلسه بيان نمايند.
مجري از آقايهاشمي و آقاي کروبي که او هم زنداني سياسي است و در مراسم با صفا و تواضع هميشگي خود در مراسم حضور يافته و آقاي دکتر اکرمي و آقاي دهقان رئيس سازمان بنياد شهيد و دکتر خامه يار معاون پژوهش بنياد شهيد براي اهداي جوائز 14 نفر از زندانيان سياسي قديمي به عنوان سمبل ساير زندانيان سياسي به جايگاه دعوت ميکند و از 14 نفر از جمله: همسر و فرزند شهيد عراقي، آقاي سيد کاظم موسوي بجنوردي، آقاي ابوالقاسم سرحدي زاده که او هم با عصا راه ميرود و با دو برادرش زنداني سياسي بوده است و دختر خانم دباغ و دکتر عباس شيباني و ناصر خالقي و طاهره سجادي و عزت الله مطهري و فرزند شهيد آيت الله سعيدي حسين زاده موحد و خانواده شهيد علي محمد طالبيان و... ميخواهد تا براي دريافت لوح تقدير در جايگاه حضور يابند.
آقاي هاشمي در ابتداي صحبت خود از دست اندرکاران برنامه و به ويژه عنوان زيباي فجرآفرينان تقدير ميکند و با تيز هوشي خاص خود اين مسئله را به تاريخ مربوط ميکند و ميگويد: در تاريخ ملت ما تشکيل اين جلسه بينظيراست. وي سپس با تأکيد خاصي ميافزايد: در رابطه با شکنجههايي که شده است مردم ما هرگز نخواهند دانست در زندانها بر زندانيان سياسي رژيم شاه چه گذشته است و به شعري از شاعري عرب اشاره ميکند که: مردم به مغازههاي روغن فروشي ميروند و شيشههاي روغن چيده شده را در کنار هم ميبينند اما نمي دانند در گذشته بر سر دانههاي کنجد بين دوسنگ آسيابي که بر اثر فشار آنها اين روغن درست شده چه آمده است. وي با اشاره به اصطلاح ملي کشيدن که نزد همه زندانيان سياسي معروف و مرتبط با کساني بود که دوران محکوميتشان را سپري کرده ولي رژيم شاه آنها را بدون دليل در زندان نگه داشته بود ميگويد: رژيم شاه در اين اواخر حتي نيازي به صدور حکم براي زنداني کردن افراد نداشت و اگر مردم به ميدان نمي آمدند بعضي از ماها شايد حالا حالاها هنوز در زندان بوديم.
جلسه تمام شد و لحظاتي بعد آغوش است که وا ميشود و بچههايي که سالهاست همديگر را از نزديک نديدهاند براي همديگر آغوش ميگشايند.
آيا قدر و منزلت اين مردان و زنان شناخته خواهد شد؟
دیروز رفته بودیم اختتامیه وبلاگ های برتر انقلاب اسلامی.برنامه ای که نه سزاوار انقلاب اسلامی بود و نه وبلاگر های انقلاب که اگر دکتر عسگری رییس سازمان فرهنگی هنری شهرداری و حسین صفار هرندی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی- که هنوز در حسرت روزهای خوش در کیهان بودنش هستم روزهایی که کیهان یک سر وگردن از حالا بلندتر بود.-در ان سخنرانی نکرده بودند به لعنت خدا هم نمی ارزید گویی این دو سخنران تشریفاتی بیشتر با وبلاگ اشنا بودند تا دست اندر کاران جشنواره!
مثلن برنامه صبح که کارگاههای اموزشی بود توسط یک بنده خدایی برگزار شد که هرچند اطلاعاتش در خصوص اینترنت و کامپیوتر زیاد بود اما طرف وبلاگ نویس نبود و از دنیای خارج میخواست راهنمای بلاگر ها باشد.کارگاه دوم هم طرف وبلاگ نویس بود اما حرفی برای گفتن نداشت و خودش هم امده بود از بچه ها یاد بگیرد تا چیزی یاد بدهد
اما محیطی بود برای اشنایی بچه ها که شاید تنها موفقیت برنامه هم همین بود که حداقل ما چهار تا بچه مسلمان وبلاگ نویس را از نزدیک دیدیم حاج رضا و زهیر و نماینده حقوقی شب یلدای انتظارو حضور بلاگری که ادم از هیبت طنز نویسش میترسید بگوید که من هم طنز نویسم اق بابای گل آقا را مي گويم و احسان مطهري و كلي نظرم راجع به جنبشي استشهادي عوض شد ومحمد آزادي كه انتظار نداشتم برنده بشود و...
يك نكته برنامه ديروز فيلمي بود كه سر مسئول كانون در شرف تاسيس وبلاگ نويسان تهران بچه در اوردند.ئ طرف را چنان استيضاحش كردند كه بنده خدا همين كه روي سن گريه نكرد خيلي بود.خوب حرف حرف حساب بود انها مي خواستند شهروند الكترونيك درست كنند و بچه ها ميگفتند نميشه اول شهر را ساخت بعد گفت حالا بياييد داخلش بلكه همين وبلاگ ها را بايد مجتمع كرد و بر اساس انها شهر ساخت و اين مستلزم حضور وبلاگ نويس هاست نه اينكه اول يك جايي بوجود بيايد بعد دعوت نامه براي ما بفرستيد كه عزيز وبلاگ نويس شما هم بيا
حرف هاي وزير شايد بعد از حرف هاي دكتر عسگري كه تحليل قشنگي راجع به انقلاب اسلامي و بالتبع وبلاگهاي انقلاب اسلامي زد شايد بهترين نقطه برنامه بود
شما هم بخوانيد
در اين مراسم حسين صفارهرندي، وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي با اشاره به قدرت رسانه هاي مجازي و اينترنتي در جهان امروز گفت: امروز با وجود اينترنت و فضاي مجازي مانند وبلاگ هركسي مي تواند مانند يك رئيس جمهور خطابه بدهد و راهكار و انتقاد در هر موردي ارائه كند و در وبلاگ خود به صورت جهاني منتشر كند.
وي درباره فضاي مطبوعات كشور در قبل از انقلاب گفت: در آن زمان هيچ خبرنگاري جرات نداشت در روي سردبير خود نگاه كند و به دفتر شخصي وي پا بگذارد چرا كه سلسله مراتب سفت و سختي وجود داشت اما انقلاب اسلامي باعث شد كه بسياري از سلسله مراتب در محيط هاي كاري برداشته شود و فضا به گونه اي شود كه خبرنگار و گزارشگر و مديرمسئول و سردبير در كنار هم كاملا صميمي كار كنند.
وي افزود: در دوران سردبيري خود من در كيهان، نويسنده ها و خبرنگاران به راحتي به دفتر سردبيري مي آمدند و بر سر مسائل مختلف با هم بحث و گفت وگو مي كرديم.
وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي، وبلاگ ها را رسانه هاي نوين جهاني خواند و گفت: همين سلسله مراتب كوچك و جزئي مطبوعات نيز در وبلاگ ها كاملا از بين مي رود و هركس در سايت و فضاي مجازي خود، نويسنده و خبرنگار و سردبير خودش مي شود.
وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي با دعوت از وبلاگ نويسان براي رعايت مرزهاي نظام جمهوري اسلامي و مرزهاي اخلاقي در مطالب خود، افزود: بايد اين فرصت باارزش را كه براي نسل هاي جديد به وجود آمده، پاس داشت و طوري عمل كرد كه مسئولان ناچار به مرزگذاري و محدودكردن آن نشوند.
هرندي با مهم شمردن فرصت استفاده از اينترنت براي نسل جديد گفت: به لحاظ اقتضاي زمان اين موقعيت اكنون براي جوانان پيش آمده كه بتوانند با استفاده صحيح از دنياي مجازي، كارهايي را انجام دهند كه در 20-30سال گذشته هم انجام نشده است.
وي افزود: اين محيط ها در نگاه نخست وجهه فرهنگي دارند و در چنين محيط هايي مي توانيد اقتدار فرهنگي خود را در دنيا محك بزنيد.
صفارهرندي با اشاره به ماجراي توهين نشريات اروپايي به پيامبراسلام(ص) و در پي آن فعاليت وبلاگ ها و سايت هاي جوانان ايراني براي محكوم كردن اين اقدامات گفت: اين واقعه نشان داد كه نسل سوم ايران، قدرت اول را در دنياي مجازي اينترنت از آن خود كرده است.
وي افزود: پس از اين هتاكي برخي سايت ها به طرفداري از اين اقدام پرداختند و در مقابل برخي سايت هاي ايراني هم با امضاي طومارهايي آن را محكوم كردند و آن طور كه من امروز مي ديدم آمار امضاي پاي هر دو طومار تقريبا در يك سطح است.
هرندي گفت: اين در حالي است كه شما اگر به ادوات نظامي دولت هاي غربي و تجهيزات نظامي ايران نگاه كنيد، مي بينيد كه به هيچ عنوان با هم قابل مقايسه نيستند.
وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي با پيروز خواندن نسل سوم ايران در اين ميدان رقابت افزود: اكنون مي توانيم فرهنگ مان را به جاي آن كه به طور قطره چكاني انتقال دهيم، به طور گسترده و با استفاده از اين ابزارهاي نوين به همه جهان صادر كنيم.
به گزارش خبرنگار كيهان، وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در اين مراسم از تحول عظيم در اين وزارتخانه براي حمايت از جامعه وبلاگ نويسان خبر داد و افزود: اين مژده را به تمام جوانان ايراني مي دهم كه براي حمايت از وبلاگ نويس ها و سايت نويس هاي اينترنتي تدارك ويژه اي ديده ايم و به زودي اتفاقات مبارك بزرگي در اين بخش رخ خواهد داد.
وي با اشاره به نسل سومي بودن مديران اين بخش گفت: در گذشته اگر بودجه اي براي اين بخش اختصاص داده مي شد، در ميان راه ناپديد و جذب اين قسمت نمي شد.
صفارهرندي همچنين در گفت وگو با خبرنگاركيهان از حذف معاونت مطبوعاتي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي خبر داد و گفت: به زودي اين معاونت حذف و معاونت رسانه اي در اين وزارتخانه تشكيل خواهد شد كه در معاونت جديد، مطبوعات نقش دوم را ايفا خواهند كرد.
وي در توضيح اين خبر افزود: در معاونت رسانه اي، وبلاگ ها و سايت هاي اينترنتي نسبت به ديگر رسانه ها اولويت خواهند داشت و توجه ويژه اي به آنها خواهد شد.
بسم الله
به کوری چشم دشمنان ملت ایران امروز از تاسیسات هسته ای فک پلپ میشه و تحقیقات اغاز .حیف که محرمه و گرنه تمامی دانشگاه را شیرینی میدادیم
شریف نیوز هم یه خبر زده که تو دانمارک به قبرستان مسلمان ها حمله کردند و سنگ قبر ها را انداختند و شیکستند و...
و اخرین خبر اینکه حسین نوری جانباز انقلاب اسلامی که اگه ایشون را زیارت کرده باشید با دندان نقاشی میکشند و این علاوه بر نمایشنامه نویس و کارگردانی و...که میکنند امروز نقاشی حضرت مریم سلام الله را در مقابل سفارت دانمارک به اتمام رسوندند

یه توضیح کوچیک در مورد پست قبلی
برای شناسایی کالاهای دانمارکی کافیه روی بارکدی که روی کالااست دقت کنید اگه با عدد۵۷ شروع شد ساخت دانمارکه
و یه مطلب دیگه هم اینکه گفتن اینقدر نرید قنادی بگید شیرینی دانمارکی میخوام بگید شیرینی گل محمدی می خوام!
سوم دیروز من به عینه رفراندوم شدم یاد هیئت عشاق افتادم که اگه خودت را جمع نکنی وسط حسین حسین گفتن حاج قربون افتادی زیر دست و پا و الفاتحه هر چی به میدان آزادی نزدیک تر می شدم بیشتر احساس رفراندوم بهم دست میداد خدا پدر ولی را رحمت کنه که گفت خره این احساس چلانده شدنه نه رفراندوم!
دبیر کل حزب پیرمردان هم پیام راهپیمایی دیروز را وفاداری مردم به انقلاب دانسته ما هم میگیم چشم شما و ارباباتون که کوره وگرنه همین را درک میکردید
و اینکه همشهری هم یه کار درست درمون کرد و به جای سفارت دانمارک اتیش زدن زد وسط خال که قضیه اصلی چیز دیگه است و جسارت به نبی مکرم اسلام برای منحرف کردن اذهان از صهیونیسم و مباحثی است که در این چند وقت در خصوص هولوکاست مطرح شده و مسابقه کاریکاتور با موضوع هولوکاست برگزار کرده
و اینکه دکترها هم اعلان امیدواری کردند که خبر سقط شدن شارون را امروز اعلان کنند
و حرف اخر
اندکی صبر سحر نزدیک است
بسم الله الرحمن الرحيم
ملت بزرگوار و شجاع ايران
تقارن دهه فجر انقلاب اسلامي و ايام عزاداري امام حسين (ع) فرصت مناسبي است تا رابطه وثيق حركت ملت ايران،با مسير كمال انساني و نهضت انبياء عليهمالسلام و ويژگيهاي منحصر به فرد اين ملت در فرهنگ و تمدن و تلاش براي تكامل بشريت مورد تاكيد قرار گيرد.
امروز شما پرچمدار صلح و آرامش پايدار بر اساس عدالت و معنويت و الگوي همه ملتهاي آزاده و عدالتخواه جهان هستيد.
بيست و هفت سال ايستادگي،تلاش و مجاهدت شما همه شرايط را براي يك جهش بلند و برپايي يك جامعه آباد ،پيشرفته،مقتدر و نمونه اسلامي فراهم كرده و مسير تعالي و ترقي را در مقابل نسلها گشوده است.
اين روزها برخي از سردمداران چند قدرت زورگو كه در مقابل عظمت شما درماندهاند و از ايراد هرنوع آسيب و ضربه به شما مايوس شدهاند در تلاش هستند تا با تمسك به شيوههاي تبليغاتي و جنگ رواني و با جنجال و هياهو و استفاده از برخي سازمانهاي بينالمللي و با ايجاد رعب و ترس ،به هرنحو ممكن راه پيشرفت جوانان با استعداد و فهيم ايران را سد كنند.
آنان گستاخانه اعلام ميكنند كه ملت ايران حتي حق تحقيق و پژوهش در موضوع و انرژي صلح آميز هستهاي را هم ندارد. بهانه آنان در اين اقدام غيرقانوني احتمال انحراف ايران به سمت سلاح هستهاي ذكر ميشود در حالي كه با وجود بازرسيهاي گسترده بيسابقه و شبانه روزي و نصب دوربينهاي متعدد تاكنون كوچكترين شاهدي دال بر اين ادعا به دست نياورده و ارايه ندادهاند از اين رو نكاتي چند را به استحضار ملت شريف ايران ميرسانم:
1-دانش و فناوري صلح آميز هستهاي،دستاورد جوانان و دانشمندان كشورمان است و هيچ كس و هيچ كشوري آن را به ملت ما نداده است كه بخواهد دريغ يا منع كند.
2-وسعت كاربرد اين دانش در صنعت،كشاورزي،پزشكي،محيط زيست و نيرو به گونهاي است كه دستيابي به اهداف بلند اقتصادي و اجتماعي كشور بدون آن امكان پذير نيست.
3-اگر اجازه دهيم ما را از اين حق محروم كنند در آينده نه چندان دور بايد انگشت پشيماني و حسرت به دندان گزيده و دست نياز به سوي قدرتمندان زورگو دراز كنيم. در اين صورت پاسخ ما براي كوتاهيهاي احتمالي در برابر فرزندان برومند ملت در آينده چه خواهد بود؟
4-آنان بدون توجه به اقدامات خود و برخي كشورهاي همسويشان در توسعه تسليحات هستهاي و نيروگاههاي اتمي كه برخي از آنها حتي بدون پذيرش معاهده منع گسترش سلاحهاي هستهاي (ان پي تي) عضو شوراي حكام هستند با انواع بهانه تراشيها و وارد كردن اتهامات بياساس و با استفاده از نفوذ خود در برخي سازمانهاي بينالمللي ميخواهند ما را از انجام اقدامات كاملا شفاف ، قانوني و صلح آميز حتي درحد تحقيقات نيز بازدارند.
5-دولت جمهوري اسلامي نزديك به سه سال برنامههاي مربوط به انرژي هستهاي را فراتر از مقررات و تعهدات و به طور داوطلبانه جهت اعتمادسازي متوقف كرد اما عليرغم اين همكاريهاي گسترده و به جاي قدرداني از اين اقدام شايسته ، توقعات كشورهاي مدعي هر روز فزوني يافت تا جايي كه از سرگيري فعاليتي كه داوطلبانه تعليق شده بود جرمي بزرگ و نابخشودني محسوب شد آنان نه تنها گامي مثبت در رفع ممانعت از استفاده قانوني از حق ملت ما برنداشتند بلكه هر روز توقع جديدي را مطرح كردند. آنان به كمتر از قطع كامل همه فعاليتها و هر اقدامي كه ملت ما را يك گام به جلو ميبرد ، راضي نيستند. لابد در آينده بايد دانشگاهها و مراكز تحقيقاتي خود را نيز تعطيل كنيم چرا كه آنان به فعاليتهاي علمي و تحقيقاتي ما نيز اعتماد ندارند.
6-دولت جمهوري اسلامي ايران به منظور اعتمادسازي به طور داوطلبانه و بدون تصويب مجلس شوراي اسلامي پروتكل الحاقي را به اجرا درآورد و حتي بيش از حد قانوني با آژانس همكاري كرد و اجازه بازرسي از تاسيسات اتمي خود را به صورت بيسابقهاي صادر كرد.
به گونهاي كه هيچ كشور عضو آژانس بينالمللي انرژي اتمي چنين اجازهاي را نداده است. به علاوه دولت جمهوري اسلامي جهت سلب هرگونه بهانه جويي اعلام كرد آماده است مشاركت ساير كشورها در فرآيند توليد سوخت را بپذيرد اما اين پيشنهاد راهگشا و بيسابقه نيز مانع از مخالفتهاي كشورهاي مدعي نشد.
موضعگيري هاي غيرقانوني چند كشور مزبور كه خود را نماينده همه دولتها و ملتها ميپندارند، نشان ميدهد كه مبناي مخالفت آنان چيزي جز خودخواهي و انحصارطلبي نيست. آنان شوراي امنيت سازمان ملل را كه بايد پاسدار صلح و امنيت در جهان باشد دائم به عنوان تهديدي براي تحت فشار قرار دادن ملتها مطرح ميكنند و با اين اقدامات حيثيت نهادهاي بينالمللي را زير سووال ميبرند.
7-آنان ميدانند كه قادر نيستند هيچ اقدام قابل توجه و اثرگذاري را عليه منافع ملت ايران انجام دهند و ميخواهند با فشار سياسي ما را وادار به عقب نشيني كنند.
دولت جمهوري اسلامي ايران به عنوان خادم ملت ، خود را موظف ميداند با پشتيباني مردم شريف و شجاع از حقوق آنان ، قاطعانه دفاع كند.
اين خادم كوچك ازمردم شريف تقاضا دارد تا در ايام عزاي حسيني در محافل و مجالس ذكر آن حضرت و به ويژه در يوم الله بيست و دوم بهمن نظر خود را در مورد حق ملي برخورداري از انرژي هستهاي كه كمتر از حق ملي شدن صنعت نفت نيست با صداي بلند و رساي خود ابراز دارند تا همه جهانيان بار ديگر شاهد خواست و اراده ملت رشيد ايران باشند و دولت خادم نيز به وظايف خود عمل خواهد كرد.
محمود احمدينژاد
رئيسجمهوري اسلامي ايران
اما سوالاتی که در این خصوص پیش میاید
آیا در شرایط فعلی سیاستمداران ما نیز خواستار ارجاع پرونده به شورای امنیت بودند؟
اگر پاسخ سوال فوق منفی است در مذاکره با چین و روسیه و ...پس چه غلطی کرده اند
و سوال مهم تر آیا مصوبه مجلس در خصوص رفع تمام تعلیقات اجرا خواهد شد یا فقط یک شعار برای ایجاد فشار روانی بر طرف مذاکره کننده بوده
متن قطع نامه را ازاینجابخوانید
****************************************************************
فکر میکرد شیشه احساس ندارد.
اما وقتی روی شیشه بخار گرفته نوشتم حسین دیدم شیشه هم ارام گریست
خوب همین حد اقل هم خوبه خبره کاملش اینه
شوراي هماهنگي تبليغات اسلامي و ستاد دهه فجر انقلاب اسلامي از مردم وفادار و سلحشور ايران اسلامي درخواست كرد ؛ تا ضمن محكوم كردن اين عمل سخيف ، كريه و شنيع شمردن اهانت و اسائه ادب به پيشگاه مقدس پيامبر گرامي اسلام را اعلام داشته و همچنين در حمايت از مسئولان كشورمان در ادامه فعاليتهاي هستهاي صلحآميز ايران اسلامي در روز جمعه بعد از برپايي نماز جمعه با در دست داشتن پرچم هاي مشكي و عزاداري اباعبدالله الحسين (ع) در سراسر كشور به تظاهرات بپردازند.
شوراي هماهنگي تبليغات اسلامي و ستاد دهه فجر انقلاب اسلامي اعلام كرد: اين تظاهرات در تهران از درب شرقي دانشگاه تهران به سوي ميدان فلسطين و از درب جنوبي به سوي ميدان انقلاب صورت خواهد گرفت.
هنوز این خبر بوی شادابی و طراوت ایرانی بودن دارد
امام امد
و به مناسبت این عید ملی روزنامه نویس بهترین هدیه اینترنتی را تقدیمتان میکند
تصویر ماهواره ای از بهشت
شيعه بايد آبها را گل كند
خط سوم را به خون كامل كند
خط سوم خط سرخ اولياست
كربلا بارزترين منظور ماست
شيعه يعني تشنه جام بلا
شيعگي يعني قيام كربلا
شيعه يعني بازتاب آسمان
بر سر ني جلوه ي رنگين كمان
از لب ني بشنوم صوت تو را
صوت « اني لا اري الموت» تو را
شيعه يعني امتزاج ناز و نور
شيعه يعني رأس خونين در تنور
شيعه يعني هفت وادي اضطراب
شيعه يعني تشنگي در شط آب
هر دم به گوشم میرسد اوای زنگ قافله
این قافله تا کربلا دیگر ندارد فاصله
/image%20(6).jpg)
ظهر وقتی داداش علی اکبر داشت اذان می گفت و همه داشتند اماده میشدند که نماز بخونند حتا داداش علی اصغر هم گریه نمیکرد و ساکت بود شایدم خوابیده بود من یه گوشه نشسته بودم داشتم اذان گفتن داداش علی را نیگا میکردم عمه زینب اومد تو گوشم یواش گفت که دخترم تو هم بزرگ شدی و باید کم کم نمازهاتو بخونی من گفم عمه ولی من بیشتر دوست دارم اذان گفتن داداش علی را نیگا کنم عمه گریه اش گرفت و گفت نیگاکن هر چی دلت میخواد نیگا کن
بچه ها مگه من حرف بدی زدم که عمه گریه اش گرفت؟
................................................................................................................................
شهادت مظلومانه شیعه ای دیگر
تروريستهای وهابی در شامگاه 28 دي ماه، «محمداسلام زومكزهي»، چهره مردمي بلوچ را هنگامي كه به منزلش در روستاي «پشتكوه» مراجعت ميكرد، با شليك دهها گلوله به شهادت رساندند.
شهيد زوماكزهي از معتمدان منطقه سراوان و روستاي مذكور به شمار ميرفت، كه به همين دليل پس از تشرف وي به تشيع، نزديك به پنجاه نفر از اهالي اين روستا نيز مذهب شيعه را برگزيده بودند.
بازتاب نوشته که تمبر یادبود شهدای هواپیمایc-130چاپ و به خانواده های انها اهدا شده

روحشون شاد
یادش بخیر پارسال که را به را جلوی سفارت انگلیس اسباب تجمع و اعتراض به پا میکردیم برادران هم میومد با اون دوربین بزرگ و ساک دوربین روی کولش
این عکس را هم او ازم انداخت
