

كاربران اينترنتى در ايران از هر ۱۰۰۰ نفر جمعيت اين كشور ۷۲ نفر اعلام شده كه بدين ترتيب ايران از اين نظر در رتبه ۵۷ جهان جاى گرفته است.
به گزارش فارس، در گزارش توسعه انسانى سازمان ملل تعداد كاربران اينترنتى ايران در ميان كشورهاى واقع در حاشيه خليج فارس در رتبه يكى مانده به آخر قبل از عربستان قرار دارد. در اين منطقه امارات داراى بيشترين تعداد كاربران اينترنتى (۲۷۵ كاربر از هر ۱۰۰۰ نفر) بوده و پس از اين كشور، كشورهاى كويت با ۲۲۸ كاربر، بحرين با ۲۱۶ كاربر و قطر با ۱۹۹ كاربر به ترتيب در مراتب بعدى قرار دارند. تعداد كاربران اينترنتى در عربستان كه از اين نظر در رتبه آخر كشورهاى واقع در حاشيه خليج فارس قرار دارد ۶۷ نفر اعلام شده است.
بر پايه اين گزارش ايسلند، استراليا و آمريكا سه كشور نخست دنيا از نظر تعداد كاربران اينترنتى در جهان هستند. تعداد كاربران اينترنتى در ايسلند ۶۷۵ نفر، در استراليا ۵۶۷ نفر و در آمريكا ۵۵۶ نفر از هر ۱۰۰۰ نفر است. متوسط تعداد كاربران اينترنتى در كشورهاى در حال توسعه ۵۳ نفر و در جهان ۱۲۰ نفر از هر ۱۰۰۰ نفر اعلام شده است.
خبر را بخونید بعد هم دور و برتون را نگاه کنید دم خروس پیداست بعد هم قسم حضرت عباس مسئولان که دو درصد استفاده از اینترنت استفاده غیر اخلاقیه سر جمع امار جالبی نمیشه
اينم حكم عيدي داره يه مينيمال از مهدي قزلي
رفته بودند شناسايي. شب قبل ابرها كنار رفته بودند. ماه همه جا را روشن كرده بود. مجبور شده بودند بمانند. وقتي برگشتند خيلي گرسنه بودند. افتاده بودند توي سفره و ميخوردند. يكي از بچهها كه قد كوچكي هم داشت جلو آمد و خيلي عادي گفت: «دوستان اگر تركيديد، ما رو هم شفاعت كنيد.» بقيه هم ميخنديدند. هم به حرف او هم به خوردن بچههاي اطلاعات.
بابام شده نردبون ؟
اتل متل توتوله
چشم تو چشم گلوله
اگر پاهات نلرزيد
نترسيدي قبوله
ديدم كه يك بسيجي
نلرزيد اصلاً پاهاش
جلو گلوله وايستاد
زُل زده بود تو چشاش
گلوله هم اومد و
از دو چشم مردونه
گذشت و يك بوسه زد
بوسهاي عاشقونه
عاشقي يعني اينكه
چشمهايي كه تا ديروز
هزار تا مشتري داشت
چندش مياره امروز
اما غمي نداره
چون عاشق خداشه
بجاي مردم خدا
مشتري چشماشه
يه شب كنار سنگر
زير سقف آسمون
مياي پيش رفيقت
تو اون گلوله بارون
با اينكه زخمي شده
برات خالي ميبنده
ميگه من كه چيزيم نيست
درد ميكشه ميخنده
چفيه رو ور ميداري
زخم اونو ميبندي
با چشماي پر از اشك
تو هم به اون ميخندي
انگاري كه ميدوني
ديگه داره ميپّره
دلت ميگه كه گلچين
داره اونو ميبره
زُل ميزني تو چشماش
با سوز و آه و با شرم
بهش ميگي داداش جون
فدات بشم دمت گرم
ميزني زير گريه
اونم تو آغوشته
تو حلقه دستاته
سرش روي دوشته
چون اجل معلق
يه دفعه يك خمپاره
هزار تا بذر تركش
توي تنش ميكاره
يهو جلو چشماتو
شره خون مي گيره
برادر صيغهايت
توبغلت ميميره
هيچ ميدوني چه جوري
يواش يواش و كمكم
راوي يك خبرشي
يك خبر پراز غم
هيچ ميدوني چه جوري
يواش يواش و كمكم
راوي يك خبرشي
يك خبر پراز غم
به همسفر رفقيت
كه صاحب پسر شد
بري بگي كه بچه
يتيم و بيپدر شد
اول ميگي نترسين
پاهاش گلوله خورده
افتاده بيمارستان
زخمي شده، نمرده
زُل ميزنه تو چشمات
قلبتو ميسوزونه
يتيمي بچه شو
از تو چشات ميخونه
درست سال شصت و دو
لحظة تحويل سال
رفته بوديم تو سنگر
رفته بوديم عشق و حال
تو اون شلوغ پلوغي
همه چشارو بستم
دستهاتوي دست هم
دورسفره نشستيم
مقلب القوب رو
با همديگر ميخونديم
زوركي نقل ونبات
تو كام هم چپونديم
همديگر و بوسيديم
قربون هم ميرفتيم
بعدش برا همديگر
جشن پتو گرفتيم
علي بود و عقيلي
من بودم و مرتضي
سيد بود و اباالفضل
اميرحسين و رضا
حالا ازاون بچه ها
فقط مرتضي مونده
همونكه گازخردل
صورتشو سوزونده
آهاي آهاي بچه ها
مگه قرار نذاشتيم
هميشه با هم باشيم
نداشتيما، نداشتيم
بياين برا مرتضي
كه شيميايي شده
جشن پتو بگيريم
خيلي هوايي شده
ميسوزه و ميخنده
خيلي خيلي آرومه
به من ميگه داداش جون
كار منم تمومه
مرتضي منم ببر
يا نرو، پيشم بمون
ميزنه تو صورتش
داد ميزنم مامان جون
مامان مياد ودست
بابا جون و ميگيره
بابام با اين خاطرات
روزي يه بار ميميره
فقط خاطره نيست كه
قلب اونو سوزونده
مصلحت بعضيها
پشت اونو شكونده
برا بعضي آدما
بندههاي آب و نون
قبول كنين به خدا
بابام شده نردبون
همونايی كه راه
دزدی رو خوب می دونن
ما خون داديم و اون ها
عين زالو می مونن
دشمنای انقلاب
ترسوهای بی پدر
آهای غنيمت خورا
بپا بابا ، يواش تر
ای كه به اين انقلاب
چسبيدی عين كنه
خط و نشون می كشی
النگوهات نشكنه
فكرنكنی علی رو
ماها تنها می ذاريم
مااهل كوفه نيستيم
دخلتونو مياريم...
و شايد اين عكس هم خيلي بي ربط نباشه اگر در ميان مسئولان هنوز كسي بدونه غيرت را چگونه مينويسند
اين اخرين شماره از شاهكار سركار خانم شبابي مشاور عالي فرماندهي كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در امور زنان كه از قضا عيال محترم اقا رحيم نيز ميباشد.
يادم نيست اولين بار كي بود كه با دختران اشنا شدم نمايشگاه مطبوعات پارسال بود يا اينكه بواسطه تحريريه ان كه سابقه نوشتن در كيهان را نيز دارند دختران را خريدم. اما هنگامي فريادم به اسمان رفت كه تعدادي از شمارگان اين نشريه را يكي از تشكل هاي دانشجويي بين دفاترش در دانشكده ها به عنوان نشريه فرهنگي مفيد توزيع كرد. وقتي هم كه اعتراض كرديم تازه فهميديم كه حضرات عقلشان به چشمشان است كه مدير مسئول نشريه متعلقه اقا رحيم است
شايد من به تحجر متهم شوم كه چشم ديدن يك چلچراغ ديگر را ندارم.اما من بر اين اعتقادم كه تنها نقطه مثبت تاكيد ميكنم تنها نكته مثبت نشريه در اقليت بودن انها حتا در شوراي سردبيري است.يعني اين نشريه دخترانه را اقايان در مياورند.
ايا اكثريت جامعه را انها تشكيل ميدهند كه پارتي برگزار ميكنند و از اخرين البومهاي موسيقي پاپ و جاز امريكايي خبر دارند و بايد تحليل اخرين ساخته هاي هاليوود را بدانند. ايا اكثريت دختران اين مملكت يك ماشين زير پايشان است و با دوستانشان اين طرف اونطرف الافند.
ايها الناس كسي به اين سوال من پاسخ بده كه چرا هر كسي ميخواهد براي نسل جوان كار كند يك چيزيش ميشه و چشم به روي واقعيت هاي جامعه ميبنده وفكر ميكنه فلان خواننده كه اخرين البومش تيراژش فقط 1000تا بوده خواننده محبوب نسل جوان است و الگوي جوانها .و درد همه نسل جوان اين مملكت شكم سيري است
و دختر نمونه اين مملكت فلان خانم دلال موبايل تهران است كه وارد يك جامعه مردانه شده انهم نه هر جامعه وصنفي بلكه دلالي ميكند.
بگذريم
مسعود دهنمكي در نامهاي به دكتر محمود احمدينژاد، رييسجمهور، آنچه آن را دردلهاي خود خوانده بيان كرده است.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران، ايسنا، اين نامه حاوي انذارها و تبشيرهاي دهنمكي است كه متن آن در پي ميآيد:
« بسمالله الرحمن الرحيم
جناب آقاي دكتر احمدينژاد
سلام عليكم
گرچه ميدانم هرچه به جلوتر ميرويم، عليالظاهر دوران غربت شما در راهي كه در پيش گرفتهايد كمرنگتر ميشود و نبايد با زيادهگويي موجبات تصديع اوقات را فراهم كرد، اما براي يك بار و آخرين بار قبل از اينكه رسما بر جايگاه مسووليت خود تكيه زنيد از باب وظيفه! نكاتي هرچند به ظاهر ناخوشايند را با وجودي كه علم و درايت آن بزرگوار بر حقير پوشيده نيست معروض ميدارم. البته اين جسارت را در پاكوبيدنهاي زمين صبحگاه دوكوهه و ... از شيرمرداني چون شما ياد گرفتهام و چه بسا امروز اين خلق و خو را برخي از همان شيرمردان ديروز و قدرتمندان امروز از ما نميپسندند.
برادر بزرگوار!
به صراحت بگويم، گرچه توان خود را براي حصول نتيجه در انتخابات صرف كردم اما در ته دل اميد داشتم كه با همهي ترفندهاي بدخواهان، نتيجه از آن ديگران باشد و ما همچنان در موضع نقد و طلبكاري بمانيم! چون از امتحان به شدت ميترسيدم؛ چرا كه قدرت به تعبير مولا «مزاميرالرجال»_است، ولي بر حسب روايات قشر مثل مايي نيز براي اثبات اينكه «فقط او ميتواند» بايد امتحان دهد. [بحارالانوار – جلد 52 – ص 246 حديثي از امام صادق (ع)] به شرط اينكه اين انتظار مثبت و هدايت شده به سمت «اليس الصبح بقريب» همراه باشد.
برادر گرامي!
از كساني كه با صراحت تمام در اردوگاه ديگران و به طرفداري از آنها در عرصهي انتخابات اعلام موضع كردند نگراني نداشته باشيد؛ چرا كه حداقل صداقت آنها در بيان شفاف مواضعشان بر نفاق برخي مدعيان جبههي خودي ارجحيت دارد و برخلاف اينها اسلام و انقلاب و اصولش از آن طيف آسيب جدي نديده است كه قابل جبران نباشد.
در آيندهاي نزديك مشكل شما با كساني خواهد بود كه سالهاست ياد گرفتهاند ديگران را نقد كنند و خود نقد نشوند و خود را پشت سر ولايت و انقلاب و ارزشها مخفي كنند و نقد خود را مخالفت با اسلام و انقلاب و ولايت قلمداد كنند. نمود اين دوستان مدعي كممايه در همهي عرصهها مشهود است.
مديريتهاي اجرايي و فرهنگي در عرصههاي رسانهاي و هنر منسوب به آنها كه قشرينگري و مونولوگ از آن ميبارد.
جمود و تحجر و كممايگي از بزرگترين آفتهاي قشر متاسفانه خودي است كه صد متاسفانه اين آسيب عموميت پيدا كرده تا آنجا كه عقبماندگي آنها از تحولات زمانه باعث هزينههاي سنگيني به نظام و انقلاب شده است.
آنها كه خود را معيار حق ميدانند و بر طبل «هركه با ما نيست بر ماست» ميكوبند از دايرهي كلام گهربار «اشداء علي الكفار رحماء بينهم» خارج شدند و بدين ترتيب با اتهام و انگ زدن به عناصر دلسوزي كه سالها پيش از ديگران متوجه اين آسيبها ميشدند، موجب بريدگي، طرد و انزواي اين افراد را فراهم كردهاند.
برادرم!
گفتمان عدالت كه شعار غالب شما در انتخابات بود با هزينهي آبروي بسياري از اين افراد فراگير و در افكار عمومي جايگاه پيدا كرد وگرنه حضرتعالي نيز تصديق مينماييد كه صرفا با يك دوره تبليغات اين پذيرش همگاني حاصل نميشد.
جنگ عدالتخواهي برخلاف دفاع مقدس هزينههايي به سربازان گمنام خود تحميل كرد كه جز حضرت حق را بهاي اين هزينهها نيست با اين تفاوت كه بر زخمهاي دفاع مقدس با تعيين درصد و سهميه ارزشگذاري كردهايم ولي بر زخمهاي سربازان جهاد عدالتخواهي، مرهمي نميگذاريم كه هيچ، حتي با خوشنام نخواندن آنها از اين طيف پرهيز ميكنيم.
اين خصلت شايد در فيلم سرگذشت «زاپاتا» به خوبي نشان داده شده، آنجا كه خود او كه از شورشيان بر حاكم زمان خود بود و با حاضرجوابي و شجاعت، توجه آن حاكم را جلب كرد و وقتي نامش را پرسيد و او در جواب با لحن خاص مكزيكي گفت «اميليانو زاپاتا» و وقتي خود به قدرت رسيد و فريادهاي مردم در برابر تظلمخواهي آنها از برادرش و سر و صدا و شجاعت يكي از معترضين نسل جديد و پرسيدن نامش، او را به ياد روز اول قيام خود انداخت و به خود آمد و برادرش را تأديب كرد.
امروز به جاي پرهيز از آن مجاهدان بايد به دنبال دلجويي از آنها باشيم كه عدالت در اين است و كاري را كه ديگران با ما بعد از اتمام جنگ هشت ساله و با سر كار گذاشتن و طرد و نفي نسل جبهه و خون داده به بهانهي شاداب كردن مردم و پايان تاريخ مصرف خون دادنها انجام دادند به اسمهاي مختلف با اينها نكنيم.
آقاي احمدينژاد!
تحولگرايي مورد ارادهي شما با مقاومت سخت در جبههي خودي مواجه خواهد شد؛ آنها كه از درك شرايط زمانه خود به نظر بنده يك دهه عقب هستند. گرايش اين قشر به فعاليتهاي سياسي و فرهنگي سازمانيافته از سال 78 به بعد نشاندهندهي غفلت ده ساله آنها از سال 68 تا 78 است و جالب اين است كه با قدرنشناسي از خط شكنان اين عرصهها پا در جاي پاي اسلاف مديريتي خود گذاشتند.
اينها زير بار حرف زور نميروند [مگر اينكه زورش خيلي پرزور باشد] و اين اقتضائات زمانه بود كه آنها را وادار به پذيرش جوانگرايي و كار رسانهاي و حزبي و تشكيلاتي كرد وگرنه در ليستهاي انتخاباتي چند دورهي گذشته روند چهرههاي تكراري و ثابت همچنان ادامه داشت. البته حتي تاكيد بر برخي مصاديق و مواضع در انتخابات اخير نشان داد كه چرخشهاي آنها تاكتيكي بوده نه اصولي و مواضع همين دوستان در انتخابات نشان داد كه چقدر پايبند اصولاند!!! و تا كجا حاضرند تغيير قيافه دهند و پوستاندازي كنند و حرفهايي بزنند كه ديگران را به پاي همين اتهامات حذف و بيآبرو كردند.
اينها حتي در دفاع خود از ارزشها و همين مقولهي عدالت، مصلحتانديش هستند نه اصولگرا. يادم ميآيد در سال 79 وقتي نامهاي براي آقاي هاشمي نوشتم و از جايگاه ايشان نزد افكار عمومي برايش گفتم در آن زمان همين منتقدين امروز هاشمي او را ركن نظام ميخوانند و براي منافع خود آرزو ميكردند كه او رييس مجلس ششم شود، اين نامه را متهم به افراطگرايي و حتي نفوذي بودن ميدانستند. اما امروز خود بيمحابا حتي آنچه را كه سزاوار نبود گفتند. راستي اين چيزي جز منفعتطلبي و و به تعبير امام علي (ع) عقب بودن از زمانهي خود است!
آقاي احمدينژاد!
ميدانم امروز شايد اين حرفها را جدي نگيريد اما دور نيست آيندهاي كه از اين قشر، خون دلها بخوريد و پشيمان از اين شويد كه چرا در همين اول كار تكليف خود را با اين مدعيان كممايه و به تعبير امام «مارهاي خوش خط و خال ظاهرگرا» معلوم نكردهايد.
طليعهها و رگههاي اين خودبزرگبيني دوستان را در كلام و بيانات به ظاهر هوادارانه و متكبرانه به وضوح ميبينم «ما شما را رييسجمهور كرديم كه فلان كنيد ...» اي كاش يكي به اينها ميگفت شما اگر قادر بوديد كسي را رييسجمهور كنيد، همان دوم خرداد هفتاد و شش اين كار را كرده بوديد.
چند سال پيش در مصاحبه با «ايسنا» گفتم كه ما براي نجات انقلاب، نياز به انقلاب در انقلاب داريم. ارادهي رهبري سالهاست كه بر عدالتخواهي استوار است اما دوستان ناآگاه همانهايي كه امر به معروف را سطحي كردند، همانهايي كه مبارزه با تهاجم فرهنگي را سطحي كردند، عدالتخواهي را هم سطحي كردند و در سال امام علي (ع) فقط نهجالبلاغه نفيس چاپ كردند و در ميلاد امام زمان(عج) برايش كيك پنج تني پختند، كساني كه براي كنفرانس برلين و مبارزه با بيحجابي حنجره پاره ميكردند و تحصن برپا ميكردند اما براي عدالتخواهي كه رهبري سالهاست فرياد ميزند احتياط شرعي ميكردند!
امروز ارادهي مردم (قاعده هرم) با ارادهي رهبري (راس هرم) توسط انتخاب شما پيوند برقرار كرده. مردم از شما توقع «انقلاب» دارند نه «رفرم». تسليم فشار «ماستيها» كه هرچه ميكشيم از اين «غضنفريهايي» كه به جاي «مارادونا» گل در دروازهي خودي ميزنند! نشويد. آنها امتحان خود را پس دادهاند. (البته تكليف ديگران معلوم است به همين دليل نامي از آنها نميبرم چرا كه آنها حذف تاريخي شدهاند) شما تافتهي جدابافته از مرزبنديهاي سياسي برانگيخته شدهايد. خود را با سرنوشت محتوم آنها كه عدم اقبال و اعتماد مردم است پيوند نزنيد، همانگونه كه در عكس تاريخي روزنامه «شرق» نبوديد و راي آورديد و اگر در آن عكس بوديد شايد كسي اين حرفها را از شما هم باور نميكرد. جامعه ايراني امروز از هر دو جناح اين حرفها را باور نميكرد و مشي مستقل شما بود كه اعتماد عمومي را جلب كرد.
آقاي احمدينژاد!
من بر اين باورم عليرغم اينكه همه عدالت را فرياد ميزنند اما جامعه امروز ما تحمل عدالت را ندارد، همانگونه كه جامعه بيست و پنج سال بعد از پيامبر (ص) نيز براي علي (ع) اين تحمل را نداشت تا جايي كه برادر او به اردوگاه معاويه رفت و بسياري از نزديكانش از او رنجيدند. كساني كه براي او و در كنار او شمشير زده بودند در هنگام تقسيم قدرت توقع يك استانداري ناقابل! را داشتند اما علي (ع) از روي عدالت از آنها دريغ كرد. امروز بسياري از همسنگران من و شما غرق در دنياپرستي شدهاند، ديگران كه جاي خود دارد. شكمها برآمده و چرب و شيرين دنيا زير زبان آنها مزه كرده است گرچه دوستدار انقلاب و مفتخر به جبهه و زندان و گذشتهي خود هستند. خيلي از همين عزيزان خواص انقلاب، بچههايشان در اروپا و آمريكا مشغول تحصيل هستند. خيلي از همينها در غقلب بنيادها و موسسات فرهنگي و ... صاحب سهام شركتهاي گوناگون هستند گرچه سهم آنها از تكنوكراتهاي چپنما كمتر است اما به تعبير آقا «با دستمال كثيف نميشود شيشه را پاك كرد». من آن اطرافيان علي (ع) را به مراتب شفافتر از خيلي از اين دوستان ميدانم؛ چرا كه اينها نه در جبههي عدالتخواهي شمشير زدهاند و نه آبرو دادهاند، و فقط در نهايت پس از اطمينان از احتمال پيروزي شما سركي كشيدهاند و خود را به شما چسباندهاند اما همه طلبكارند و به كمتر از وزارتخانه و غيره هم رضايت نميدهند، باز انصاف طلحه و زبير كه به استانداري قانع بودند!
ميدانم از اين سخنان ميرنجيد و ميرنجند! اما اين برادر كوچك خود را ببخشيد، چنان از اين دوستان ملولم كه خواستم قبل از اينكه شما در اين خيزش عدالتخواهي كه امروز علمدار آن شدهايد قرباني شويد هر آنچه را كه در دل دارم بيان كنم تا شايد عذاب وجدان نداشته باشم.
اگر بخواهيد عدالت را اجرا كنيد، بايد آن را از اقربا شروع كرد. اقرباي من و شما با كممايگي و بحران تقوا همراه هستند [البته خودم از همه بدتر] به راحتي ديگران را تكفير و همديگر را نفي ميكنند، امروز در جبهه خودي چند نفر را ميشناسيم كه همديگر را قبول داشته باشند؟ البته بعضي وقتها براي پز روشنفكري «اشداء علي الكفار» ما با «رحماء بينهم» جابهجا ميشود. ديگران آزادانه هرچه ميخواهند ميگويند و تمام امكانات نظام صرف تامين امنيت و امكانات آنها ميشود تا ثابت كنيم كه بله ما طرفدار دموكراسي و آزادي بيان هستيم ولي كوچكترين نقد را از درون جبههي خودي برنميتابيم.
برادرم!
دايرهي اصولگرايي و عدالتخواهي را در چند نفر اطرافياني كه شايد امروز دايرهي آنها مقداري وسيعتر شده و كساني را كه تا قبل از پيروزي چشم ديدن همين شعارهاي عدالتخواهي را نداشتند خلاصه نكنيم.
انحصارطلبي آفت هر دو جريان عمده كشور است. همين انحصارطلبي است كه چشم حضرات را بر واقعيتهاي جامعهي ما بست و تا روز انتخابات نميتوانستند باور كنند كه مردم، چشم و گوش بسته در خدمت فرمان و بيانيه و نظرسازي! ببخشيد نظرسنجيهاي آنها نيستند.
روزي در دوران بحران 78 در روزنامهي كيهان جلسهي همدلي مطبوعات خودي برقرار شده بود، من در آنجا گفتم اين جلسه همدلي نيست بلكه جلسه باجناقهاست! و صد البته باجناقهاي سياسي همدل نميشوند، صرفا اين منافع و تهديد مشترك است كه امروز ما و شما را كنار هم نشانده، نه تكليف و تقواي سياسي!
نمود اين باجناقها در انتخابات عيانتر شد و فردا در تشكيل دولت و سهمخواهيها در بين اين عزيزان واضحتر خواهد شد.
خود اجتهادي اين جماعت كار را به جايي ميرساند كه حتي اجتهاد در مقابل نص ميكنند، فرامين رهبري در باب عدالتخواهي و پرسشگري از مسوولين را خطكشي كرده و منحصر در انتقاد از طيف مقابل ميكنند.
بعد از تعطيلي نشريه «شلمچه» توسط دولت، عرض من به عزيزي! اين بود «همه به ما فحش ميدهند هم چپ و هم راست حتي مثلا برخي حزبالهيها» ايشان فرمود «اين خوب است اين يعني استقلال!» اما عجب دردي دارد اين استقلال كه حتي منسوبين به ايشان هم از آن خوششان نميآيد چرا كه ...
راستي همين استقلال است كه باعث ميشود تا مرغ عزا و عروسي شويم و نشريه «جبهه» را هم همراه پايگاههاي دشمن براي ايجاد توازن ببندند. امروز حتي نميشود نظر آقا را براي خوديها گفت! چرا كه همه براي خودشان آقا شدهاند و صاحب اجتهاد [البته يقينا اين حرفها را تا به حال عليرغم تمام فشارها از من كسي نشنيده چرا كه معتقدم ما بايد سنگر ولايت باشيم نه اينكه ايشان را سپر بلاي خود كنيم].
جناب آقاي احمدينژاد!
شايد حامل نامه بهترين شاهدي باشد كه اين حرفها را براي شما تصديق كند اما من با دلي شكسته از گذشتهاي تلخ برايتان نوشتم تا شايد كمكي باشد براي اطلاع از آيندهاي سخت كه در انتظار است.
چهقدر از دوستان خودي را سراغ داريد كه در باب عدالت جرأت ورود در حوزه مصاديق را داشته باشند و اين كار را كرده باشند و به همين نسبت توقع همرزمي از آنها داشته باشيد، وگرنه راي و حمايت و بيانيه خرجي ندارد؛ بگذار شيپور جنگ نواخته شود ...
ميترسم از اينكه همينها فردا مديران عرصهِي فرهنگ و هنر و سياست شوند و در مدار بسته مثلا خوديهاي هممحفل به نام شما عرصه را بر ديگران تنگ كنند.
ميترسم از كساني كه از دين فقط ظاهر و قشر آن را گرفته و «العدل اساس الاحكام» را ناديده گرفتهاند.
سينما و هنر را فقط در «سجاده» و «نماز» و «ريش» و جنگ را در «حاجي» كه «سيداش» را كشتهاند خلاصه كنند. همانگونه كه كردند و از سر تفريط و حديث نفس عشقهاي مثلثي را به جبهه و جنگ نسبت دهند كه داده و ميدهند!
برادرم!
وقتي ديدم براي نماز جمعه به «چهارراه لشگر» دانشگاه آمدي اشك شوق ريختم گرچه ميدانم شمشيرها در كمينات نشستهاند. اما فكر ميكنم اينها اين بار به جاي كشتن رجايي و اسطوره شدناش به دنبال ترور شخصيت و بياعتبار كردن او و ناكارآمد جلوه دادن دولت و كارگزارانش هستند.
وقتي ديدم شعار «پاك باش و خدمتگزار» را بر روي پوستر تبليغاتي شما زدهاند شباهت بين شعار شما و مرحوم ابوترابي مرا به فكر واداشت، او كه قدرش مجهول ماند و اگر بود تنها گزينهي پيشنهادي من براي دولت حضرتعالي بود، او كه حتي دشمن بعثي و صليبيها در تمجيد او به زبان آمدند اما دو جناح عمده كشور در انتخابات با ترفند نام او را در ليست نگنجاندند، او كه سيد آزادگان بود و از بسياري مسوولين فعلي ما مردتر در پايبندي به مرام و مسلك امام و عامل به اين شعارها اما وقتي وارد عرصهي اجرا شد با سوء رفتار برخي كار به جايي كشيد كه گروهي از همين اسرا در مقابل ستاد آزادگان شعار مرگ بر ... سر دادند!!
من از اين فردا ميترسم. فردايي كه اگر بيايد توسط دشمن رقم نخواهد خورد!
دوستاني كه خود از بيتالمال خرج ميلياردي براي ساخت فيلمهاي بيخطر كممايه تاريخي ميكنند و هنر ديني مورد نظر امام هنر متعهد و فريادگر «جنگ فقر و غنا» و نقد قدرتمندان را ناديده گرفتهاند.
برادرم!
با يك گل بهار نميشود!
در شهرداري ديديد كه چگونه بسياري از دوستان كه وارد سيستم شدند تغيير رنگ دادند .اين سيستم تخريبگر است بايد آن را تخريب كرد. اما يقين دارم مجاهدت شما حتي اگر نتيجه ندهد شما مأجور هستيد. همانطور كه آمدنت خرق عادت بود، به عنايت همو كارت نيز خرق عادت خواهد بود انشاءالله.
برادرم!
مردم و جوانان و نخبگان همه تشنهي محبت هستند، برخوردهاي دگم دوستان، بسياري را در معرض خروج و قهر از دامن انقلاب قرار داد. بسياري از سر لجاجت با اين طيف در موضع مخالف هستند. من در هر دانشگاهي كه براي صحبت وارد شدهام اين را به عيان ديدهام. اين لبخند قشنگتان را از ما و مردم و حتي مخالفين دريغ نكنيد.
نگذاريد به اسم شما با مردم و نخبگان هنري تندي و تنگنظري كنند. اگر ديديد بسياري از خوديها مثل «حاتميكياها» بيانيه حمايت از ديگري دادند نه از سر شناخت «احمدينژاد» بلكه از ترس كساني است كه به اسم احمدينژادها و امثال بچههاي جبهه و جنگ به آنها سخت گرفته و حتي ظلم كردهاند وگرنه مگر ميشود از امثال «حاج كاظم» «آژانس شيشهاي» ترسيد!!!
در اين واپسين ساعات انتقال قدرت به برادري كه از فردا ديگر بايد در موضع پاسخگويي بايد باشد، به برادري كه اگر ديگر فهميد خلخال از پاي پيرزن يهودي كنده شده، جا دارد دق كند، عرض ميكنم كه همانگونه كه در فيلم قبلي نشان دادم نه تنها اينكه خلخال از پاي مردم كنده ميشود كه نواميس خلقالله براي لقمه ناني به تاراج ميروند و آنچه در اين فيلم آوردم به شرافتم سوگند راست است و ثواب دفاع از آن به قول برخي دوستان «فواحش»، به ثواب همه سوابق جبهه و جنگ و خون دادنهايم ميارزد و در فيلم بعدي هم كه در باب عدالت است به نام «كدام استقلال؟ كدام پيروزي؟» نشان دادهام كه چگونه دو جناح! ببخشيد دو تيم فوتبال در كنار همهي جنگ و دعواهاي خود در يكجا به هم ميرسند و ديگران ميفهمند كه سر كارند، ميگويم كه يكجايي آبي و قرمزهاي سياسي و اقتصادي به هم ميرسند و آن هم منافع مشترك است!!! همانطور كه فرامين آقا در باب مبارزه با مفاسد اقتصادي و تحملگرايي تعطيل ميگذارند شما را هم ...
شايد تعبير «ماكياولي» در وصف جامعهي سياسي امروز ما تطبيق پيدا كند كه يا بايد در اردوگاه شيران باشي يا اردوگاه روباهها كه اگر مكر روباهان تو را تهديد كرد قدرت شيران به دادت برسد و اگر قدرت شيران تو را تهديد كرد مكر روباهان!! عدالتخواهي پا بر روي دم شيران و روباهان است.
منتظر روزي هستم كه قربتا الي الله به رويت تيغ بكشند، البته اگر اينگونه بماني!!
ديباچه!
بندهي خدايي در اربعين امام خواب ديد كه گروهي از دوستان در كنار شيشهاي كه جنازهي امام در آن قرار داشت در حال دعوا هستند خوب كه نگاه كرد ديد همه دارند بر سر لنگه كفشي دعوا ميكنند تا بپوشند. وقتي اعتراض كرد كه چرا در اين شرايط دعوا ميكنيد او را هم قاطي دعوا كردند. امام به او گفت خودت را وارد دعواي لنگه كفش نكن! وقتي وارد جام شد امام به او لطف فراوان كرد ولي يك چيز ديگر به او گفت «من نتوانستم كه اينها را ...» هرچه به ساعت رحلت نزديكتر ميشد جسم امام كوچكتر و كوچكتر ميشد و همه در كنار سفرهي وليمه منتظر بودند، با پيراهنهاي مشكي!!
اين لنگه كفش (قدرت) به تعبير امام علي وقتي ارزش دارد كه براي دفاع از حقوق مردم و عدالت باشد و امروز كه در دست شماست اگر جز در اين راه صرف شود فقط شما را گرفتار دعوايي كرده كه هيچ خيري ندارد جز كتككاري سياسي كه تا چهار يا هشت سال طول دارد.
از اين به بعد اگر چيزي بنويسم و چيزي بسازم از باب تكليف است بسان چشمي كه باز است تا عيبيابي كند و اين را بزرگترين خدمت به كسي كه دوست دارم ميدانم گرچه ميدانم براي ما هم دورهي سختي خواهد بود.
دوستدار و دعاگوي شما
مسعود دهنمكي
نصرالله: چهار ديپلمات ايراني، در ليست مبادله اسرا با اسرائيل
دانشجويان ايراني که از هفته گذشته براي پيگيري سرنوشت چهار ديپلمات ايراني وارد لبنان شدهاند، با سيدحسن نصرالله ديدار کردند که در اين ديدار، دبير کل حزبالله لبنان ضمن بيان روند مبادله اسرا ميان حزبالله و رژيم صهيونيستي جزييات پيگيري سرنوشت چهار ديپلمات ايراني در بند رژيم صهيونيستي را تشريح کرد.
به گزارش مهر، دبيرکل حزبالله لبنان در اين ديدار گفت: تاکنون ما راههاي مختلفي براي روشن کردن سرنوشت اين چهار ايراني عزيز پيمودهايم و حتي در اولين دور مبادله اسرا نيز اين مسئله به صورت جدي مطرح بود و اکنون نيز ما اين موضوع را همچنان در دستور کار خود داريم و از محورهاي اصلي دور دوم مبادلات خواهد بود.
وي که به زبان فارسي با دانشجويان سخن ميگفت، با تاکيد بر اينکه پيگيري اين مسئله همواره به صورت جدي براي ما مطرح بوده و هست، افزود: ما براي پيگيري سرنوشت سيدحسن موسوي، حاج احمد متوسليان، تقي رستگار مقدم و کاظم اخوان هرگز ارزشي کمتر از اسراي خودمان قائل نيستيم چون آنان علاوه بر مشترکات ديني و اعتقادي مهمان ما در لبنان بودهاند و به همين جهت، به رغم آنکه به دليل ماهيت رژيم صهيونيستي، پيگيري اين موضوع به سختي انجام ميشود، اما هرگز آن را رها نکردهايم و در هر صورت به تلاشهاي خود تا حصول نتيجه نهايي، ادامه خواهيم داد.
دبير کل حزبالله لبنان بر اهميت کارهاي تبليغاتي در اين زمينه و روشن کردن افکار عمومي دنيا در مقابل جنايات رژيم صهيونيستي تاکيد کرد و ضمن حرکت دانشجويان براي پيگيري منسجم اين موضوع تصريح کرد: اين گونه حرکات خودجوش در کنار ساير اقدامات و پيگيريهاي رسمي و غيررسمي ميتواند بسيار موثر واقع شود و ما نيز از هر حرکتي براي پيگيري درست اين موضوع حمايت خواهيم کرد.
پيش از سخنان دبير کل حزبالله لبنان، محمد آقارضي دبير کل کنگره شهدا و اسراي دانشگاههاي اسلام و سيدرائد موسوي، فرزند يکي از چهار ديپلمات ربوده شده ايراني، گزارشي از اهداف عزيمت اين هيات دانشجويي به لبنان و آخرين پيگيري هاي انجام شده براي رهايي چهار ديپلمات ايراني دربند رژيم صهيونيستي ارائه دادند.