تبليغاتX
روزنامه دانشجویی
روزنامه دانشجویی
سخنان این آقا که تنها به اندازه ۱۰۰ ساعت سواد دارد که بتواند درباره اسلام حرف بزند برایم جالب است. نه به خاطر حرفهایش .به خاطر اینکه مردک فکر میکند از مراجع معظم تقلید و علمای اعلام هم بیشتر میفهمد...

پ.ن: رک و صریح میگویم تا دیروز به خاطر اصول و ارمان هایم با افتخار میگفتم احمدی نژادیم. اما امروز ... بگذریم

مشایی هم که استعفا بدهد ...کردان هست....کردان هم که استعفا دهد....لاریجانی رئیس قوه مقننه است


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
۰-آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست     هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
پویان بهم سپرده بود برایش بنویسم بر اساس همان بازی مسخره که دو-سه خط راجع دوستانی که به آنها لینک داده ای نوشته می شود اما زور مهدی چربید، سید هم که رفته سفر و معلوم نیست کی و چطور برمیگردد پس اول برای تولد مهدی نوشتم، باقی هم باشد طلبشان
1-به جای مقدمه:
اصولن اینقدر اهمیت ندارد که پسر گیس بلندی را که که در دفتر میبینی به خاطر بسپاری اما اصفهانی بودنش کفایت میکند که بپرسی نام و شهرتش چیست
بم میگن میتی شیخ
و خیلی طول میکشد که بفهمی این میتی شیخ همان چای نبات نویس است و مدتی زمان میبرد تا قانع شوی که چای نبات نویس را می شود دوست داشت اما نه بواسطه اصفهانی بودن و نه  بواسطه نوشتنش بواسطه میتی شیخ بودنش
2-وقتی میتی شیخ معلم میشود!
در این سه چهار سال که با هم هستیم  دوران متفاوتی طی شده است اما مهمترین درسی که از شیخ در عرصه وبلاگ گرفته ام اینست که میتوان تو رو در بایستی تبادل لینک نکرد اگر از وبلاگی خوشت امد بهش لینک بدهی و انتظاری لینک دادن نداشته باشی و به هر ننه من قمری که بهت لینک میدهد لینک ندهی. تصورش را بکنید اگر قرار بود به تمام آنهایی که بهم لینک داده‌اند لینک می دادم چه بلبشویی میشد و چند ده و شاید چند صد وبلاگ دیگر را باید نامشان را در کنار صفحه اضافه می‌کردم.
3- در هر قرار وبلاگی حاضر نمی شوم

شاید مسخره ترین دوران یک وبلاگ وقتی باشد که نویسندگانش دعوای زرگری راه می اندازند برای تنوع و خروج از یکنواختی. هر روز یکی دو پست مسخره نوشته می شود جواد علیه مهدی و مهدی علیه جواد. دعوا بالا می گیرد یارو یارکشی کامنتهای وبلاگ عرصه ای می شود برای نشان دادن قدرت طرفین ....و پس از یک هفته ناگهان پرده برانداخته می شود حوصله مان سر رفته بود خواستیم سرکارتان بگذاریم. سرمست و شادان از پیروزی حاصل و ادخال سرور در قلوب مومنین برای اجرای نقشه جدید یار سوم وارد میشود...ما شام اشتی کنان میخواهیم....قرار می شود یه رستوران با کلاس هماهنگ کنیم و در آنجا به دوستان که شام آشتی کنان می خواهند ابدوغ خیار و نون پنیر سبزی بدهیم.....سناریو را جلو میبریم و تمام کسانی که در دعوا دخیل شده اند را قطار می کنم که شام می خواهیم، اما ...داستان زمین می‌ماند....یرای کاری می روم دانشکده اقتصاد علامه. مهدی همه را خبر کرده است که دیدار با روزنامه نویس فلان روز صحن دانشکده.....البته دروغ چرا برای این قرار وبلاگی فقط پلاکارد نزده بود....جلسات کاری که تمام می شود مهدی را می بینیم که قرار بود منتظرم باشد و در انجام کار و ارتباط گیری با دانشجویان دانشکده کمکم کند اول فکرمیکنم مهدی سرش گرم است و کاری به کار من ندارد و کنار 5-6 دختر دارد معرکه میگیرد گوشه‌ای منتظرش میشوم که میبیندم و صدایم میکند. و معرفی ام میکند و معرفیشان میکند بچه ها میخواستند ببینندت!!!!!!!
4-میتی دوست داشتنی ترین رفیق مجازی -حقیقی
اگر سید نبود و دوستی ابتدا مجازی و سپس حقیقی شده مان با او نبود و همین‌طور خیلی بچه های دیگر که دوستشان دارم و ندیدنشان را تاب ندارم نبودند، میتوانستم ادعا کنم مهدی شیخ بهترین دوست مجازی- حقیقی ام است!!!
5-بچه ها متشکریم
ممد تزی دارد که یک دختر وبلاگ نویس را نمی‌توان پیدا کرد که برای طراحی قالب وبلاگش پول داده باشد. و در همین راستا کاملن بی ربط از جواد عزیز به خاطر اینکه در ایام محرم علم عزای حضرت ارباب را در وبلاگ ما نصب کرد سپاس گذارم.
6-قلم متعهد

نمیدانم اول روی کاغذ مینویسند و یا مستقیم تایپ می‌کنند اما از آنجا که به قلمشان کاملن متعهدند یحتمل اول  با قلم مینویسند چون آدم که به کیبورد تعهد پیدا نمیکند! لذا در این وانفسا که تو سر ... میزنی فریادش به آسمان می رود که چرا با وبلاگ نویسان برخورد میکنید و با هر یالغوزی که حرف میزنی ادرس وبلاگش را بهت میدهد که در آن آپولو هوا کرده ایم و هوار هوار به فرهنگ مملکت خدمت کرده ایم و وقتی صفحه اش را باز میکنی تنها پنج مطلب دزدی با هفت – هشت تا عکس میبینی اینکه وبلاگی پیدا شود که نویسندگانش از سر شکم سیری نمی نویسند و هر چرت و پرتی نمی نوسند جای تقدیر دارد (البته بعضن نوشته اند و برخورد شدید کرده ایم و لینکشان را برداشته ایم)


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |